نتایج جستجو برای عبارت :

تا باد چنین بادا.

دیشب خونه ییلاقی بودیم.لذت کنار طبیعت بودن و هوای بسیار خنک و سر سبزی و سکوت و عدم دسترسی به نت و شام ساده خوشمزه مون.دم صبح از سرما لرزیدیم وسط تابستون و دختر کوچولوی ما رو پشه ها بوسه بارون کردن.
و امروز عیدی بزرگی که خدا به واسطه ی بنده هاش رسوند به دستمون.درست وسط روزهای سختی و درست اونجایی که خسته و ناامید شده بودیم.درست همون موقع و همون جایی که باید!
معشوقه به سامان شد تا باد چنين باداکفرش همه ایمان شد تا باد چنين بادا
مُلکی که پریشان شد
رئیس جمهوری با تأکید بر اینکه در برابر قدرت‌های زورگو و زیاده‌خواه، تسلیم نمی‌شویم، گفت: ما اهل منطق و مذاکره‌ایم اگر با احترام کامل و در چارچوب مقررات بین‌المللی سر میز مذاکره بنشینند، نه اینکه فرمان مذاکره صادر کنند.
ظاهرا کوتاه آمده اند و قرار است نفسی بکشیم ما مردم
معشوقه به سامان شد تا باد چنين بادا
کفرش همه ایمان شد تا باد چنين بادا

ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد
باز آن سلیمان شد تا باد چنين بادا

یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی
غمخواره یاران شد تا باد چنين بادا

هم باده جدا خوردی هم عیش جدا کردی
نک سرده مهمان شد تا باد چنين بادا

زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه
هر گوشه چو میدان شد تا باد چنين بادا

زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش
عالم شکرستان شد تا باد چنين بادا

شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد
خورشید
دانلود آهنگ در خونه عروس خانم آب رکنی رد میشه دانلود آهنگ آفتابه لوله طلا زنجیر نقره گردنش دانلود اهنگهای شیرازی شهلا سرشار دانلود آهنگ یار مبارک بادا ایشالا مبارک بادا شهلا سرشار دانلود اهنگ شهلا سرشار خواهر عروس منم دانلود اهنگ جینگ جینگ ساز میاد از شهلا دانلود اهنگ ای حمومی بندری دانلود آهنگ قدیمی یار مبارک بادا شهلا سرشاردانلود آهنگ جدید
به دو خطبه‌ی طربناک چو کشید باده از تاکبه ترانه گفت با دل که بخیز چست و چالاک
سر غم قمار می‌کن به شعف نثار می‌کنسپه‌اش غبار می‌کن به فَرَش بتاز بی‌باک
سر غم گرفتم آن دم به دو ضربه‌ی مصمم کمرش به باد دادم کت و کول کهنه بر خاک
پدرش سیاه‌جامه سوی من سحر روان شدقد و شانه همچو رستم دک و پوزه همچو ضحّاک
کمر پدر گرفتم که سوی پسر فرستمغم و خصم هر دو خوشتر ته گور سرد نمناک
قمرم بگفت حلمی به سر سجاده‌ی می  سحری دعای مستان برسد به گوش افلاک
دل غم هلا
متن آهنگ محمد نوری به نام یار مبارک باداText Music Mohammad Nouri Called Yar Mobarak Badaجینگ و جینگه ساز میاد از بالای شیراز میادشازده دوماد غم نخور نومزدت با ناز میادیار مبارک بادا ایشالله مبارک بادایار مبارک بادا ایشالله مبارک بادامتن آهنگ یار مبارک بادا محمد نوری 
متن آهنگ محمد نوری به نام یار مبارک باداText Music Mohammad Nouri Called Yar Mobarak Badaجینگ و جینگه ساز میاد از بالای شیراز میادشازده دوماد غم نخور نومزدت با ناز میادیار مبارک بادا ایشالله مبارک بادایار مبارک بادا ایشالله مبارک بادامتن آهنگ یار مبارک بادا محمد نوری 
متن آهنگ محمد نوری به نام یار مبارک باداText Music Mohammad Nouri Called Yar Mobarak Badaجینگ و جینگه ساز میاد از بالای شیراز میادشازده دوماد غم نخور نومزدت با ناز میادیار مبارک بادا ایشالله مبارک بادایار مبارک بادا ایشالله مبارک بادامتن آهنگ یار مبارک بادا محمد نوری 
دانلود آهنگ شاد راشید
دانلود آهنگ کوچه تنگه بله عروس قشنگه بله
Download Rashid Music Happy

در این پست برای شما دانلود آهنگ بادا بادا مبارک بادا را با بالاترین کیفیت برای دانلود قرار دادیم
انتقادات و پیشنهادات خودتون در مورد سایت و نظرتون رو در مورد آهنگ از بخش نظرات برای ما بفرستین

دانلود آهنگ شاد راشید / آهنگ شاد امشب چه شبیست / دانلود آهنگ کوچه تنگه بله عروس قشنگه بله
گفتم که شکایتی بخوانم * از دست تو پیش پادشا منکاین سخت دلی و سست مهری * جرم از طرف تو بود یا من ؟دیدم که نه شرط مهربانی است * گر بانگ بر آرم از جفا منگر سر برود فدای پایت * دست از تو نمی کنم رها منجز وصل تو ام حرام بادا * حاجت که بخواهم از خدا منگویندم از او نظر بپرهیز * پرهیز ندانم از قضا منهرگز نشنیده ای که یاری * بی یار صبور بود تا من.سعدی
این شعر من را یاد دوسال پیش در چنين روزهایی انداخت و به خود که آمدم صفحه گوشی را خیس از اشک دیدم.
دو ماه نشده از زمانی که در یک برنامه ی تلویزیونی فردی را به نام آقای دکتر اعوانی دیدم که در دانشگاه علامه حسابی در پی علامه ها بود. فکر می کنم به برهه ای رسیده ام که می توانم این بیت شعر مولوی را به این استاد فرهیخته تقدیم کنم:شمس الحق تبریزی از بس که در آمیزیتبریز خراسان شد، تا باد چنين بادا
بیدار که شدم بازوانش، پذیرا و دعوت کننده در برم گرفته بودند و بازدمش موهای پس‌سر و گردنم را 
می‌رقصاند. 
یادم افتاد که جغرافیای امن آغوشش، تاریخ صعب پشت سر را چنان به فراموشی سپرده که گویی
انسان امروز، پدران نخستین‌ش را . .
چشمانم را باز بستم و خودم را بیش‌تر سُر دادم در فضای اثیری بین سینه و دستانش.

هیس . کسی مرا بیدار نکند!
 
من یقین دارم که برگ. کاین چنين خود را رهاکرست در آغوش باد. فارغ است از یاد مرگ! لاجرم چندان دریغ زین بیداد، نیست. پای تا سر، زندگیست. آدمی هم میتواند زیست بی تشویش مرگ. گر ندارد آغوش گرم باد را. میتوان یافت لطف! هر چه بادا باد را.(این متن از خودم نیست.)
متن زیبا و معروف نیایش برای صلح، تا پیش از 1913 ناشناخته بود. این
متن پشت یکی از شمایل‌های فرانچسکوی قدیس نگاشته شده بود. اما انتساب این نیایش به
او در 1936 تایید گردید و پس از آنکه متن آن در 1945 از تریبون سازمان ملل در
سانفرانسیسکو خوانده شد، انتشار جهانی یافت».

 
خداوندا مرا وسیله ی صلح خویش قرار ده.

 

آنجا که کین است، بادا که عشق آورم.

آنجا که تقصیر است، بادا که بخشایش آورم.

آنجا که تفرقه است، بادا که یگانگی آورم.

آنجا که خطاست، بادا که راستی
خب بگم این چند روز رو طبق معمول جاوا اسکریپت کار کردم و آموزشا رو دیدم . الان به مبحث Timing functions رسیدم که مبحث خیلی مهمیه توی جاوا اسکریپت . به احتمالی خیلی زیاد امشب تمومش میکنم . بعدش دیگه لذت اصلی شروع میشه . یعنی Jquery . دیگه باید رو خلاقیت و کد های باحال کار کنم از جمله انیمیشن های تحت وب و از اینجور چیزا . 
تا بادا چنين باد ;)
میخوام دم درآرم. میخوام لج کنم اصلا. میخوام خر شم گاو شم. هر چی بقیه میگن اصلا. میخوام به این زودی کم بیارم. میخوام ول کنم هر چی مربوط به دکتر و درمانه! هر چی بادا باد! میدونم بعد از 6 ماه تازه سر جای اولمم، اونم با جسم تحلیل رفته یا در شرایط عالی ورم کرده :)) 
+ هر چی اسمش باشه مهم نیس. مزایاش بیشتر از معایبشه! 
به خودم قول دادم از امروز
شاعری دست و پا شکسته شوم
آن قَدَر از تو شعر بِنویسم
تا از این حال زهر، خسته شوم

به خودم قول دادم از امروز
می روم تا که هر چه بادا باد
ما ندیدیم روز خوش اما
خانه ی عاشقیتان آباد
#حمید_رفایی 
#شاعرانه
@hamidrefaeipoem
ترسناکه.
دوست ندارم این اتفاق برای من بیفته.
ترجیح میدم توی اوج *** از درد بمیرم ولی اتفاق نیفته.
درسته هیجان انگیزه و ادمو به وجد میاره حتی منو. ولی بازم این چیزی از ترسناک بودنش کم نمیکنه.
شاید تصورش برام جالب باشه اما واقعیتش برام وحشتناکه.
ولی خب ذوق زدن واسه بقیه یه کم ازار دهندست وقتی میبینی توهم میتونی توی اون شرایط باشی.
بیخیال اصن هر چه بادا باد. فعلا از نمای ماه رنگارنگم لذت میبرم .البته فقط توی این موضوع.
امسال سال سختی بود. برای همه. برای من هم بود حتا یکم فشرده تر.اما باحال بود.آره خب کانورس چُسَکی‌ای که سه ماه هم تو پای من دوام نمی آورد و من اصلن کفش حسابش نمی کردم شده ۸۰۰ تومن یا بادی اسپلش ویکتوریا سیکرت که ۱۲۰ شده یا هزار تا چیز دیگه. آدم مبهوت میشه و من وقتی مبهوت میشم خنده‌ام میگیره‌. خوشحالم بابت این خصلتم. حداقلش اینه که بیشتر می خندم:)))این سالی که گذشت پرر از اتفاق بود و پر از اولین ها. امیدوارم سال بعد هم همین اندازه جالب و مهیج باش
 خواب آن نرگس فتان تو [بی علت] نیست.١تاب آن زلف پریشان تو بی علت نیست. از لبت شیر روان بود که من می‌گفتماین شکر گرد نمکدان تو بی علت نیست.  جان درازی تو بادا که یقین می‌دانمدر کمان ناوک مژگان تو بی علت نیست.  مبتلایی به غم محنت و اندوه فراقای دل این ناله و افغان تو بی علت نیست.  دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشتای گل این چاک گریبان تو بی علت نیست.  درد عشق ار چه دل از خلق نهان می‌دارد. حافظ این دیده ی گریان تو بی علت نیست.  ١. در تمام
گزیدهٔ غزل ۵                    دلــــــم در عــــــاشـــــقـــــی آواره شـــــد آواره تـــــر بـــــادا          تــنـم از بـی‌دلـی بـیـچـاره شـد بـیـچـاره تـر بـادا          بـــــه تـــــاراج عـــــزیـــــزان زلـــــف تـــــو عـــــیــــاریــــی دارد          بــه خــونــریــز غــریــبــان چـشـم تـو عـیـاره تـر بـادا  
دیشب هزار بار گریه کردم از ته دل. خسته شدم و دل تنگم و از طرفی امتحان دارم. امتحان فردا ک مثل امتحان روز یکشنبه هیچ کس حتی شاگرد اول کلاس از افتادنش در امان نیست!
امتحان یکشنبه رو خراب کردم و دیشب ب خاطر اینکه دوباره درس همون استاده از قیافه ی کتاب حالم بد میشد
  بچه ها اومدن و چرت و پرت گفتیم و خندیدم و بعد اونا رفتن درس بخونن اما من خوابیدم
امروز ساعت 5 بیدار شدم. سرحال. بدون هیچ اثری از ناراحتیای دیشب.هوا برعکس روزای قبل خنکه. با سرعت درسو پیش م
واقعا    صد  شکر دارد این بهار         شکر یزدان با دل وجان بی شمار     مردم     ایران  شما با ور کنید              دین حق را با یقین یاور شوید    غیر توحید ولایت نیست راه             غیر راه حق مباشید   هیچگاهدست حق باشد همیشه یارتان               زنده  بادا جاودان     ایثارتان    مقتد رباشید با کار و   تلاش             
اشعار مولانااشعار مولانادر این مطلب مجموعه ای از بهترین و زیباترین اشعار عارفانه ، کوتاه و عاشقانه مولانا را جمع آوری می کنیم. در ادامه با زندگینامه مولوی و گزیده ای از اشعار این شاعر بزرگ با سایت پارسی دی همراه باشید.بیوگرافی مولاناآشنایی با مولاناجلال
الدین محمد بلخی متولد ششم ربیع الاول سال ۶۰۴ هجری قمری در شهر بلخ و در
گذشته در سال ۶۷۲ هجری قمری است. از معروف ترین القاب او می توان به مولوی ، مولانا ، جلال الدین ، مولوی رومی و رومی اشاره
در حال از آن وحشت‌آشیان برگشت و خواست تا هم بدان راه بازگردد.
عزمم درست گشت کز اینجا کنم رحیل / خود آمدن چه بود؟ که پایم شکسته باد!چون خواست که بازگردد، مرکب نفخه طلب کرد تا برنشیند؛ که او پیاده نرفته بود و سوار آمده بود. مرکب نیافت، نیک شکسته‌دل شد. با او گفتند که: ما از تو این شکسته‌دلی می‌خریم!قبض بر وی مستولی شد؛ آهی سرد برکشید. گفتند: ما تو را از بهر این آه فرستاده‌ایم!»او با زبان حال می‌گفت:
هرگز نشود ای بت بگزیده‌‌ی من / مهرت ز دل و خ
فال حافظی که لحظه‌ی تحویل سال گرفتم آن‌قدر خوب آمد که به معنی واقعی کلمه زیبا شدم و سال جدید را کلا به فال نیک گرفتم. این را هم بگویم که در همان لحظه‌ای که داشتم به فال نیک می‌گرفتم صدایی توی سرم گفت: فال لحظه‌ی سال‌تحویل پارسالم هم خیلی خوب آمده بود، ولی نتیجه چی شد؟ که خب من در حرکتی هوشمندانه(؟) فورا خودم را زدم به کوچه‌ی علی چپ و به فال نیک گرفتنم ادامه دادم.
الان که دارم این‌ها را می‌نویسم حسی دارم شبیه "هرچه بادا باد" و "هرچه پیش آید خو
از پشت دیواره ها‎تسلی بخش به دلم این نکته توفان امروز نیستاین عشق سیل چند بهار استاز پشت دیواره ها عشق می چکدچه کنم که تسلی تو دارد دلمتسلیت بادا که دامن, کریه ی ابر بهاری را سخره آفتاب کندتسلیت به هموطن امیدوارم این خرابی ها چو سیلی خروشان به سرسبزی روی گردد.مجنون یار
هوالمحبوب 
توی عکس دست چپت را زده‌ای زیر چانه‌ات، با آن کت و شلوار مکش مرگ ما، با آن فکل کراوات با آن انگشتری که جا خوش کرده در انگشت دوم دست چپت، دلم را زیر و رو می‌کنی، زور می‌زنم گریه کنم، کامم تلخ می‌شود، بغض هجوم می‌آورد ولی از اشک خبری نیست، شاید اشک‌ها یک جایی تمام شده‌اند یک جایی وسط عربده های پشت تلفن، یک جایی وسط زخم زبان‌های اس ام اسی، یک جایی وسط گودالی که تنهایی حفرش کردی، یک جایی وسط آیه یاس خواندن ها، جایی وسط طوفانی که به ج
      آواز عاشقانه             آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست       حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست       دیگر دلم هوای سرودن نمی کند       تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست       سربسته ماند بغض گره خورده در دلم       آن گریه های عقده گشا در گلو شکست       ای داد، کس به داغ دل باغ دل نداد       ای وای ، های های عزا در گلو شکست       آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب ب
بادا  مباد گشت و  مبادا  به باد رفت  آیا  ز یاد رفت و  چرا  در گلو شکست فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست تا آمدم که با تو خداحافظی کنم بغضم امان نداد و خدا در گلو شکست
هوالحناننوروز بارانی 98 خجسته بادا.گول شهرت کتابها را نخوریمکتاب عقاید یک دلقک را خواندم بسیار بد فکر کنید یک دلقک الکی ناموفق ناسازگار دین گریز فقط از زندگی از دید خودش بگوید و شما آنرا بخوانید داستان دو شهر اثر چار دیکنزa tale of two citiesفرق استوری و تیل در انگلیسی اینست که تیل یک داستان هیجانیست چیزی که درین کتاب وجود ندارد هیجان و گره است.100 سال تنهاییپر از کارکترهای عجیب و قریب که فقط خواننده را سرگردان می کند.اصلا در کتاب خواندن دنبا
بی خوابی و خستگی مفرط گاهی به ادم شجاعت عجیبی میدهد چیزی شبیه مستی 
تقربیا میدانی داری چه کار میکنی اما به طرز عجیبی عواقب ان برایت بی اهمیت جلوه میکند 
وقتی داشتم با فایل نهایی پروژه ام سر و کله میزدم بدون هیچ فکری گوشیم را دست گرفتم و پیامی نوشتم مبنی بر اینکه اگر بخواهند میتوانیم همدیگر را در خانه من ببینیم بعد فرستادم توی گپی که با سم و اسپر داشتیم و نمیدانم به کدام دلیل احمقانه ای چرا هیچکدام از ان خارج نشدیم 
و بعد دقیقا بعد از ارسال حس
بازآمدم چون عید نو، تا قفل زندان بشکنموین چرخ آدم‌خوار را، چنگال و دندان بشکنم
از شاه بی‌آغاز من، پران شدم چون باز، منتا جغد طوطی‌خوار را، در دیر ویران بشکنم
ز آغاز عهدی کرده‌ام، کاین جان فدای شه کنمبشکسته بادا پشت جان، گر عهد و پیمان بشکنم
امروز همچون آصفم، شمشیر و فرمان در کفمتا گردن گردن‌کشان، در پیش سلطان بشکنم
روزی دو باغ طاغیان، گر سبز بینی غم مخورچون اصل‌های بیخشان، از راه پنهان بشکنم
چون در کف سلطان شدم، یک حبه بودم کان شدمگر در
دکلمه غزل شراب و عیش نهان چیست با صدای نسرین محمدی   شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد              زدیم بر صف رندان و هرچه بادا باد  گره ز دل بگشا و از سپهر یاد مکن                    که فکر هیچ مهندس چنين گره نگشاد  ز انقلاب زمانه عجب مدار که چرخ                    از این فسانه هزاران هزار دارد یاد  ق
سلام
چهارشنبه رسید ایران خیلی خبر خوبی بود و من دل تو دلم نبود که ببینمش اما خب گفتم ادمی که از سفر میاد یه چند روزی زمان نیاز داره برای ریکاوری!
همون چهارشنبه تلفنی صحبت کردیم و قرار شد تو هفته اینده باهم هماهنگ شیم و قرار بذاریم اما خب من خیلی دلتنگش بودم
دیروز از ظهر با بچه ها بیرون بودیم و مشغول خرید برای یکی از بچه ها و چون شب اول ماه رجب بود گفتم برای غروب بریم حرم حضرت عبدالعظیم زیارت
رسیده بودیم اونجا و مشغول زیارت بودیم که تلگرام
داشتم فایل های لپ تاپ را مرتب می کردم ، فولدرها و عکس های اضافه را پاک می کردم که رسیدم به این نوشته که نمی دانم اصلا از کجا اسکرین شات گرفته بودمش ، برایم جالب بود و گفتم بنویسمش که شما هم بخوانید: "اگر می بینید بعد از هر بحث یا دعوای کوچیکی در زندگی دوست دارید ماجرا رو سریعا با آدمهای غریبه در سوشیال مدیا به اشتراک بگذارید ، یعنی باید روی صبوری و پخته بودنتون کار کنید.آدمها وقتی این کار را می کنند که دنبال برنده شدن در بحث هستند و می خوان
حکیم بزرگ ژاپنی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود. 
مردی به او نزدیک شد و گفت:
مرا به شاگردی بپذیر!
حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.
حکیم گفت: برو یک سال بعد بیا!
یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت: کوتاهش کن!
مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.
حکیم نپذیرفت و گفت: برو یک سال بعد بیا!
سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند. مرد این بار گفت: نمی دانم!
و از حکیم خواه
 
یکی از آن روزها، بچه ها شروع کردند به گریه و بهانه گرفتن. غذا می خواستند. گرسنه بودند. چند تکه نان خشک که از روز قبل مانده بود، دست زن ها دادم و گفتم: به آب بزنید تا نرم شود و بدهید دست بچه ها».
 
نان خشک را آب زدند، تکه تکه کردند و دست بچه ها دادند. اما بازهم صدایشان بلند بود. به آنها که نگاه کردم، دلم گرفت. موهاشان خاکی و به هم چسبیده بود. لباس های کهنه شان، از رنگ و رو افتاده بود. زن ها از روی ناچاری به من نگاه می کردند و کمک می خواستند. خودشان هم
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی
***
رجز خوانی، از فراز های شور انگیز و گرمی بخش آوردگاه نبرد های تن به تن یلان در شاهنامه.
***
نعمان و منذر از قسانیان و شیبان، نفر آورده  و بهرام گور را در مقابل خسرو پرویز، حمایت می کنند. 
***
رجزخوانی منذر:
 ور ایدون کجا کین و جنگ آورند/بپیچند و خوی پلنگ آورند-
من این دشت جهرم چو دریا کنم/ز خورشید تابان ثریا کنم-
بر آنم که بینند چهر ترا/چنين برز و بالا و مهر ترا-
خردمندی و رای و فرهنگ تو/شکیبایی و دانش و سنگ
به طور اتفاقی دو کتاب ظاهرا متفاوت را در چند روز گذشته خواندم. اولی سفر به دور اتاقم» نوشته‌ی اگزویه دومستر» از نشر ماهی که اخیرا از نمایشگاه کتاب یزد خریده بودم و دومی حواس پرتی مرگبار» نوشته‌ی جین واینگارتن» که به عنوان هدیه‌ی همراه فصلنامه ترجمان به دستم رسیده بود.
ماجرای کتاب نخست که در سال ۱۷۹۴ نگارش شده از این قرار است: افسری جوان در دوئلی پیروز می‌شود و دادگاه او را به ۴۲ روز اقامت اجباری در اتاق خودش محکوم می‌کند. او از این فرص
​ سویِ مجنون برسانید که لیلایی هست ما شنیدیم در این شهر که آقایی هستدورِ این خانه شلوغ است اگر جایی هستدردمندیم و دلی خوش که مداوایی هستشبِ عید است بیائید حنا بگذاریمسر به خاکِ قدمِ مردِ دعا بگذاریمتا پدر چشم به چشمانِ تو احیا داردپَرِ گَهواره­‌یِ تو روحِ مسیحا داردوَ حسن خیره به چشمانِ تو نجوا داردنوه­‌یِ حضرت زهراست تماشا داردجلوه‌یِ نامِ علی بر تو مبارک باداسومین نامِ علی بر تو مبارک بادافطرسی آمده و از تو پَری می‌خواهداز تو ع
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد ، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم ، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست
بادا» مباد گشت و مبادا» به باد رفت
آیا» ز یاد رفت و چرا» در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو
طبق معمول داشتم توی زندگی داداش محسن فضولی میکردم که جایی خواندم مهریه همسرشان، خانم زهرا عباسی به این صورت بوده: 
یک سکه به نیت یگانگی خدا، پنج مثقال طلا به نیت پنج تن، 12 شاخه گل نرگس به نیت امام زمان(عج)، 14 مثقال نمک به نیت نمک زندگی، 124 هزار صلوات به نیت تعداد پیامبران و حفظ کل قرآن با ترجمه. 
چشمت روز بد نبینه! خواستم از قافله جا نمانم! وان نوتم را باز کردم و شروع کردم به نوشتن. از هر عدد مقدسی که به ذهنم رسید، مضایقه نکردم. نیستی ببینی هنوز ن
کی به حجله کی به حجله شازده دوماد با زنش کی بگرده دوره حجله خواهر کوچیگ ترش*** جینگ جینگ ساز بیارو از بالی شیراز بیار سوریا گویید مبارک بادا ایشالا مبارک بادا *** آقوی سبا جووووونه صبا از ما به چند از ما به یکیک ماه تیز کنم ریز کنم پیش بیبیم ببرم او نخوره من چه کار کنم *** اسب آوردیم تو حیاط عروس خانم شد سوارخیر بیبینی ننه ی عروس ای گل از خونت در آد *** در خونه ی عروس خانم آب رکنی رد میشه چوب ب یارید پل ببندید عروس خانم رد بشه*** راه شیراز دوره و آ
   آواز عاشقانه‌ی ما در گلو شكستحق با سكوت بود، صدا در گلو شكستدیگر دلم هوای سرودن نمی‌كندتنها بهانه‌ی دل ما در گلو شكستسربسته ماند بغض گره خورده در دلمآن گریه‌های عقده‌گشا در گلو شكستای داد، كس به داغ دل باغ، دل ندادای وای، های‌های عزا در گلو شكستآن روزهای خوب كه دیدیم، خواب بودخوابم پرید و خاطره‌ها در گلو شكست"بادا" مباد گشت و "مبادا" ‌به باد رفت"آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو شكستفرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماندنفرین
من آن ابرم که می آیم ز دریاروانم در به در صحرا به صحرانشان کشتزار تشنه ای کوکه بارانم که بارانم سراپا
پرستوی فراری از بهارمیک امشب میهمان این دیارمچو ماه از پشت خرمن ها بر ایدبه دیدارم بیا چشم انتظارم
کنار چشمه ای بودیم در خوابتو با جامی ربودی ماه از آبچو نوشیدیم از آن جام گواراتو نیلوفر شدی من اشک مهتاب
به من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوستدلم دریا شد و دادم به دستتمکش دریا به خون پروا کن ای دوست
به شب فانوس بام تار من
تو را زیر بالشم پنهان می‌کنم
شبیه کتابى ممنوعه
چراغ‌ها خاموش می‌شوند
و صداها می‌خوابند
سپس تو را بیرون می‌آورم
و حریصانه می‌بلعم
پیش از این عاشقانه‌های نابی از مرام‌المصری» خونده بودم تا اینکه چشمم به آزادی عریان می‌آید» خورد. چون گناهی آویخته در تو» پیشتر با برگردان سید محمد مرکبیان چاپ شده بود.
آزادی عریان می‌آید» برگردانی از شعرهای مرام‌المصری»ه که اگه به من بود اسمشو می‌ذاشتم مرثیه‌ای برای سوریه». انقدر توی این مجموعه
عاقل به کار دنیا بسیار لااُبالی استهمسایه‌ی جنون است عقلی که کامل افتدکلیم کاشانیزندگی بر گردن افتاده است یاران چاره چیستچند روزی هر چه باداباد باید زیستنبیدل دهلویچه می‌گویند؟ می‌‌گویند عقل پخته خیلی شبیه دیوانگی است. خیلی هر چه بادا باد» و لاأبالی‌وار به زندگی می‌نگرد. عقل، در اوایل خیلی با جنون فاصله دارد. هر چه عقل‌تر شود، فاصله‌ای کمتری با جنون پیدا می‌کند. شاید مثل مولانا که می‌گفت: اوست دیوانه که دیوانه نشد»انگار زندگی را
 هرگز
نگفته بودم ، شعری به این حزینی    درماتم عزیزی ، خوب و فرا زمینیاین درد
بی نهایت ، را با که می توان گفت ؟  من باشم و نباشد ،  م. امینی » !دنیا چه
در سر توست از این که با شقاوت    در کوچه محبت  ، همواره در کمینیما را
به خواب غفلت مشغول خود نموده    در بردن
عزیزان چه خوب  می گزینی ای گل به سرنوشتت پرپر شدن نوشتند   صد بار اگر بر آیی ، در گلسِتان ، همینی در فصل
سبزه و گل ، سخت است دل بریدن از
دوست
بسم الله الرحمن الرحیم
بنا را براین میگذارم که این آخرین ماه رمضان عمرم باشد
غم تمام شدنش آنقدر عمیق است که خواب را از چشمانم ربوده .با اینکه خواب را هم عبادت محسوب میکند اجباری میخواهد مقربم کند.
خدای بینظیریست دیگر چیکارکند؟چطور به زور بغلم کند؟
دلم ازهمین الان برای این شهر تنگ میشود برای این ضیافتی که نظیر ندارد.
اضطراب از دست دادن و بهرمند نشدن دارم.
انگار هنوز مناجات شعبانیه در خونم جریان دارد
الهی فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَق
بسم الله الرحمن الرحیم
بنا را براین میگذارم که این آخرین ماه رمضان عمرم باشد
غم تمام شدنش آنقدر عمیق است که خواب را از چشمانم ربوده .با اینکه خواب را هم عبادت محسوب میکند اجباری میخواهد مقربم کند.
خدای بینظیریست دیگر چیکارکند؟چطور به زور بغلم کند؟
دلم ازهمین الان برای این شهر تنگ میشود برای این ضیافتی که نظیر ندارد.
اضطراب از دست دادن و بهرمند نشدن دارم.
انگار هنوز مناجات شعبانیه در خونم جریان دارد
الهی فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْکَ وَ وَق
به جرم معرفی به استاد گرفتن و لب مرزی به علوم پایه رسیدن، خانم دکتر مرا شست، چلاند و گذاشت روی بند تا توی این گرما جزغاله شوم‌!
همیشه از ترم بالایی ها شنیده بودیم که درس های علوم پایه چرت است و توی استاژری همه چیز را یاد میگیریم. حرفشان را حجت گرفته و پشتکار و تلاش قبل کنکور را بوسیدیم، گذاشتیم کنار تا وقتی استاژر شویم. 
حالا این وسط یک عدد استاد آمده گوشم را کشیده، تلویحا می‌گوید: خیلی غلط کردی علوم پایه را شل گرفتی. پزشک بی سواد که بشوی، آه و
چه دنیای کوچیک و عجیبیه! فکر نمیکردم دوسال از پست یکی مونده به اخرم گذشته باشه فکر نمیکردم بازم دوسال از زندگیمو حروم کرده باشم منی که هربار با خودم عهد میبندم. عزیزم شش سال زمان کمی نیست نمیدونم حسم بهت چیه به تویی که تاحالا یه بارم لمست نکردم به تویی که تو ذهنم بوی عطری یه بوی عطر تند که اصلا دوست ندارم، به تویی که سرتا پا تفاوتی با من به تویی که یه نقطه نظر مشترکم نداریم، نمیدونم چرا دوستت دارم نمیدونم چرا هربار میبخشمت نمیدونم چجوری یادم
شعری زیبا از استاد رضا بخشعلی زاده شیروان :((بنام دادار مهرآفرین))به
مناسبت یازدهم شهریور روز پیوند شهر شیروان و پنجشیر کشور افغانستان که به
همت استاد حکیم ، ارد بزرگ و مبارز آزادیخواه ، احمدشاه مسعود انجام گرفته
است ، ضمن ادای احترام به روان پاک احمدشاه مسعود ، سروده ناقابلی دارم که
به محضر مبدع دیوار مهربانی جناب حکیم ارد بزرگ تقدیم می کنم.تو آن عطر شفابخش گلاب اصل کاشانینبات و زعفرانی از رهاورد خراسانیتو همچون نرگس روئیده در سعدیه شیر
دلم هیهای او دارد سرم سودای او دارد
نمک بادا فدای جان که جان غوغای او دارد
گهی در جعد مشگینی گرفتارم ببوی او
گهی این آهوی جانم غم صحرای او دارد
گهی در دام هجرانم اسیر قید حرمانم
گهی در قاف قربت دل سر عنقای او دارد
زمانی از گلی مستم که آرد بادی از بویش
گهی از لالهٔ داغم که آن سودای او دارد
گه از زلف پریشانم بروی گاه حیرانم
که آن سودای او دارد که آن سیمای او دارد
گهی محو قمر گردم که دارد داغ او بر روی
گهی حیران خورشیدم رخ زیبای او دارد
بگار جهان گ
مداوا با فراموشی!

حاج آقا کوچصفهانی که یکی از اعیان و ملاکین کوچصفهان بوده است نقل می کند:

مدتها به بیماری قند شدیدی مبتلا بودم و گاهگاه ضعف بر من مستولی می شد. تا
آنکه سفری به آستان امام هشتم علیه السلام کردم و در صحن مطهر به همان ضعف و
رخوت شدید دچار شدم.
یکی از خدام آستانه، مرا به جناب شیخ هدایت کرد. چون
خدمت آن بزرگمرد رسیدم و حال خود را شرح دادم، حبّه قندی مرحمت کردند و
فرمودند:
بخور، بسیاری از امراض
 معبدی که درکوهستان میمونها به پنجاه روپیه ی ناقابل کف دستم را دید به من هشدار داد که همیشه طرف ناخوشایند اتفاقات را می بینی و  مثبت فکر نمی کنی . راستش با حرف نارنجی پوش که هیبت عجیبی داشت مخالف نبودم اما موافق هم نبودم. ولی دیروز که با شوگر شروع کردیم به تمیز کردن کمدها دیدم حرفش بی راه هم نبوده ! از صبح که دنبال شوگر رفته بودم  تاکید کردم امروز خیلی کار داریم. کمدددددهههههاااااا را باید به همین غلظت تمیز و مرتب کنیم. با
ایرانِ من ؛ زیبای من ؛ 
مام وطن ؛ مهرآوه ی آریایی نَسَب،
ای   شکوهمندِ شوریده جان ؛
پیراهنت یکسره پرگل
دامنت ؛ رنگین کمان رنگ،
 در پیچ وتاب؛ قشنگ .
خرمن گیسوانت  درتنگنایِ آغوشِ باد ،
ای  خوش صورت ِدیو ودلبر  کُش !
ای  رشیدِ رَشک برانگیز ؛
ای آرمان شهرِ بی آرام  ؛
 تاریخ ؛ تا ابدیت ،
شرمسار تلخ کامی توست !
ای نجیبِ افتاده ازنفس؛
پای  دربندِ دست درزنجیر !  
ای بیگانه ویار ، جدایت ؛ شکسته دل! 
 ای صبور صمیمی !
اینک ؛ این تویی ، رنجیده خاطر  ؛پاره پ
 عشق یعنی ساختن تا سوختنروز و شب خورشیدوش افروختنعشق تنها راه تا كوی خداابتدایش آستان كربلاعشق یعنی جان به جانان باختنبا تن زخمی به دشمن تاختنعشق پیوندی میان نای ونیعشق اعجازخوشی از خوان میعشق یعنی درد نوشان بلامی كشان و می خوران كربلاگر در این ره نی نوایی می كندیاد یار نینوایی می كندكربلا فصلی دگر از عاشقیواژهاش دارد اثر از عاشقیكربلا میدان مرگ و عزت استزنده بودن همردیف ذلت استكربلا یعنی حسین و جام عشقكربلا تكبیره الاحرام عشقكربلا ی
 
ایول بچه ها بارسایی ها خیلی زر زر میکردن میگفتن شما هم مثل ما از بایرن 7 تا میخورینمیبینین بایرن کیه و چیه اره خیلی دلتونم بخواد خخخخما بیدی نیستیم که با این بادا بلرزیم شما بادی بودین که با این بیدا لرزیدید خخخخخدر آغاز دور برگشت از مرحله نیمه نهایی لیگ قهرمانان اروپا، شب گذشته (سه‌شنبه) تیم فوتبال بایرن مونیخ، مدافع عنوان قهرمانی رقابت‌ها در ورزشگاه آلیانتس آره‌نا برابر میهمان خود، رئال مادرید با نتیجه 4 بر صفر تن به شکست دا
اون روز هم یه روز عادی مثل بقیه ی روزا بود، مثل همیشه آدمی نبودم که با دونستن این که تمام امتحانا داغون بوده،یاشنیدن این که فلانیا پشت سرت حرف میزنن، یا دیدن اونی که میخوای نبینیش، یا حس این که طرفت خودش و برات گرفته یا هرچی، به هم بریزم و قابل شکستن باشم و مثل همیشه فارغ و آسوده بودم.حتی فکرش رو هم نمیکردم و نمیکنم که تونستم با یه جمله‌ی بی‌ربط انقدر بغض کنم، انقدر فرو بریزم و انقدر به نوعی عقده گشایی برسم. عقده گشایی از دردایی که گویا توم تل
من آن ابرم که می آیم ز دریاروانم در به در صحرا به صحرانشان کشتزار تشنه ای کوکه بارانم که بارانم سراپاپرستوی فراری از بهارمیک امشب میهمان این دیارمچو ماه از پشت خرمن ها بر ایدبه دیدارم بیا چشم انتظارمکنار چشمه ای بودیم در خوابتو با جامی ربودی ماه از آبچو نوشیدیم از آن جام گواراتو نیلوفر شدی من اشک مهتاببه من گفتی که دل دریا کن ای دوستهمه دریا از آن ما کن ای دوستدلم دریا شد و دادم به دستتمکش دریا به خون پروا کن ای دوستبه شب فانوس بام تار من بودگ
آب انگلیسی:واترآباد و معمور:دایرآرایش و زینت:زیباثر الکساندر دوما:سفیدها و آبی هااثر شهره وکیلی:شهیراحسان و نیکویی:منتاداره اطفا حریق:آتش نشانیالهه خورشید مصر باستان:راایالتی در آمریکا:مونتانابازی سنگ و چوب:هفت سنگ  بخشش و کرم:سخابخیل:تنگ چشمبه پایان رساندن:اتمامبوی بد:گندبی درنگ:آنیپایه و ستون:رکنپسوند شباهت:آساتاخت اسب:تگترشرویی:اخمتمامیت:کلیتتنها و منفرد:یکهتهیدست:فقیرجابجایی هوا:بادجامه و لباس:کساجای بازگشت:مابجمع شیخ:شیوخج
اون روز هم یه روز عادی مثل بقیه ی روزا بود، مثل همیشه آدمی نبودم که با دونستن این که تمام امتحانا داغون بوده،یاشنیدن این که فلانیا پشت سرت حرف میزنن، فلان جای ت مشکل داره، بهمان جای اجتماع مشکل سازه، فلان کودک تحت ظلمه، یا دیدن اونی که میخوای نبینیش، یا حس این که طرفت خودش و برات گرفته یا هرچی، به هم بریزم و قابل شکستن باشم و مثل همیشه فارغ و آسوده بودم.حتی فکرش رو هم نمیکردم و نمیکنم که تونستم با یه جمله‌ی بی‌ربط انقدر بغض کنم، انقدر فر
به نام او

یه بنده خدایی پیشنهاد داد که توی اتاق شورا صنفی زیارت عاشورا برگزار شه. من اینو به یکی گفتم و گفتم چرا این قضیه این قدر عجیبه توی یه جامعه دینی. و اون گفت کی گفته اکثیت جامعه ما دینی اند؟
چند روز پیش یه بحثی توی شورای صنفی شد و یه دوستی گفت که اقا چرا نگاه نسی گرایانه دارید ما مسلمونیم و حق فلانه و باید با عینک دینی نگاه کرد و فلان.
به خواهر گفتم اگه یکی به یه دختر مذهبی بگه که ازش خوشش اومده دختره چی می کنه. گفت یکی از دوستاش از یه پسره ا
واکنش کاربران به پست اینستاگرامی مهناز افشار


واکنش کاربران به پست اینستاگرامی مهناز افشار
رومه خراسان: دو روز قبل پس از این که وکیل یاسین رامین، همسر مهناز افشار درخصوص پرونده مالی و واردات شیرخشک آلوده، از بیان جزئیات حکم بدوی دادگاه خودداری کرد، خبرگزاری ها به نقل از منبع آگاه از 17 سال حبس (که هفت سال آن اجرا می شود) خبر داد.
اگرچه این حکم قطعی و به نقل از منابع رسمی دستگاه قضا نیست اما پیش از این هلال احمر به عنوان شاکی این پرونده از
حکایت دیگری نقل می کنند . گویند : که مشتی اراذل ارتقاء یافته را گرفتند .پس  اربده ها سر دادند و هوار ها زدند و گوش عالم را اغشته به عر عر خر نمودند . به خر جماعت بر خورد . شروع به جفتک پرانی کرد . در این بین همه کس مدعی شدند .  مدعی اول گفت : لباس های ما چنين است و چنان است پس حق عر عر به ما واگذار شده  مدعی دوم گفت : منزل ما چنين و چنان است و چون ابشخور ما از طلا ؛ پس ما واجد شرایط عر عریم  مدعی سوم گفت: رنگ پوست ما چنين و چنان است . پس
امروز کار رنگ اتاق بالا رو تموم کردم
حالا بعدا عکسشو میذارم
واسه زبان هم
در طی یه حرکت ضربتی یهو به سرم زد تعیین سطح آنلاین بدم
12 تومن پیاده شدم :(
بعد رفتم کتاب سطحی که افتادم رو نگاه کردم
90 فاکینگ تومن :/
گفتم برو عمو من نود تومنم کجا بود واسه یه کتاب زپرتی
گفتم برم بگردم دست دومش رو پیدا کنم
دیدم یه سایت نو شو با تخفیف میده 40 تومن
بسی شک کردم
آخه کتابه واسه خود انتشارات جنگله و انتشارات میده63 تومن
حالا چجور اینا میدن 40؟
هیچی دیگه
بی پولی اجازه
بند نافم را می‌برند، برای نخستین بار پا به وطن خویش می‌گذارم، حمل بار تمام می‌شود. این نخستین دل بریدن را توی کله‌ام می‌کنند. مرد که گریه نمی‌کند فراموشم می‌شود، پشتم درد می‌کند‌. فلک این نخستین فلک کردن را رایگانم می‌دهد. یک قراری با من می‌بندند همیشه لازم نیست نخست گناهی مرتکب شوی تا تو را بزنند، گاه تو را می‌زنند تا گناهی مرتکب شوی. موهای دماغم بزرگتر می‌شوند و من از هر آن چه بادا باد و آب و هوا عوض کردن حالم به هم می‌خورد، از هر آن
عمرم به سر رسید با سوز و اشک و آهیادم نمیرود. گودال قتله گاه. .من بودم و غمت. نامحرم و نگاهیادم نمیرود. گودال قتله گاه.یادم نمیرود گلهای پرپرتلبهای تشنه ی عباس و اکبرتیادم نمیرود. بر نیزه ها سرتفریاد و ناله ی جانسوز مادرتشد روزگار من، همچون شب سیاهیادم نمیرود. گودال قتله گاه.عمرم به سر رسید، اما برای توجان جهانیان، بادا فدای توعمرم به سر رسید، اما نرفته استاز جان خسته ام، داغ عزای توشد عمرمن تمام، اما تمام راهیادم نرفته است، گودال
برگزیده هایی از شاهنامه ی فردوسی *** ولایتِ عهدهای دربار، اصولاً نه نیاز و نه انگیزه ی حصولِ حاصل و رسیدن به محصول و جایگاه، پایگاه و تخت را دارند. بسترِ دربار آنقدر گرم و نرم ست که دربار زاده ها، حاضر به ترک این رخوت و خلسه ی نشئه آور، نیستند. تنها دغدغه ای که می توانند داشته باشند، حفظ موقعیت ِ موروثی شان ست. آن هم اگر پای رقیبی که همانا برادر تنی یا بیشتر ناتنی، در کار باشد. اگر که دُردانه ی دربار هم بوده باشند که همه چیز برای عزیزانِ بلا
علی الخصوص در کلیپ های فیلمبرداری شده روز مراسم ، ورود باشکوه عزوس داماد های عالی شان به صفه سالن استقبال ، حاضر کلیپ هایی آمخته کلیپ کویر که طبق معمول فقر به منفعت مایه بیو قاب افراشته می آرزو بادا و یا علاقمندان به داشتن یک افزار عروس کلاسیک و عتیقه و یا ضرورت به کرایه ربح افزار بیو کروک ، در این نبا یادداشت الهام می خواهیم کمی بسیار شما را دستورالعمل ها سود ادات عروس بری شوفر و با شوفر دانا سازیمعزیزان مصاهره داماد شدن داماد آزادمنشی کردن
حضور الیاس حضرتی وجمعی از خبرنگاران به دعوت وزیر اقتصاد و مدیر كل روابط عمومی وزارت اقتصاد در یكی إز سالن های لوكس تهران واقعا هزینه این چنين مراسم هایی از جیب بیت المال در شرایط كنونی درست است ??????آیا واقعا چنين خبرنگارانی اخبار رابه واقع درست وبه جا انتشار میدهند وبه زمینه های ??فساد میپردازند یا نمك گیر میشوند???همین امروز یكی إز مسئولان این وزارتخانه بعد إز استعفا دستیگر شد?? ادامه مطلب.
سپاهان تکذیب کرد!
 


سپاهان تکذیب کرد!
 ،
 مسعود تابش در خصوص شایعه تهدید فدراسیون فوتبال برای برگزاری بازی سوپرجام مقابل پرسپولیس گفت: اصلا چنين چیزی صحت ندارد. من چنين حرفی نزده‌ام و نمی‌دانم از کجا این اخبار منتشر می‌شود. همان‌طور که چند روز پیش هم گفتم این تصمیمی است که گرفته شده و ما هم از تصمیم فدراسیون تبعیت می‌کنیم.
اخبار ورزشی- تابش افزود: دیگر از این ماجراها خسته شده‌ایم و حوصله آنها را نداریم. حساسیتی روی این قض
حرف هایی بود که از اول این ماه رمضون تو دلم مونده بود . حرف هایی که مخاطبشون کسی نبود جز "رفیق" . اما می ترسیدم بهش بگم . می ترسیدم از دستش بدم . تجربه ی تلخی داشتم که بهم می گفت سکوت کن و هفتاد وجه نه ، هزار و یک وجه برای کار هاش در نظر بیار و اجازه نده سوءظن رابطه ی بین شما رو خراب کنه . اجازه نده ماجرای رفیق بشه مثل ماجرای "سید" . کسی که امیدوار بودم رفاقتمون تا آسمون ها ببرتمون اما تو یه روزِ نحس حرفای دلم رو به زبون آوردم و از همون جا فاصله ها بیش
دامنۀ عترت
 
7161
 
به قلم دامنه: به‌ نام خدا. امشب فرخنده زادروز رهبر و پیشوای آزادگان، بزرگ‌نمادِ عرفان و عشق حقیقی، اُسوۀ مقاومت‌گرایان، الگوی عزت‌زیستی و پیش‌بَرنده‌ی مبارزه با ستم و ستمگران حضرت امام حسین _علیه السّلام_ است. دو سخن از آن انسان کامل و سالار شهیدان به دلدادگان و پیروان مکتب نجات‌بخش اهل‌بیت _علیهم‌السلام_ از این (منبع)  تقدیم می‌دارم:
 
 
1- لایکمُلُ الْعَقْلُ الَّا بِاتِّباعِ الْحَقِّ»عقل، جز از راهِ پیروی حق کامل
دامنۀ عترت
 
7161
 
به قلم دامنه: به‌ نام خدا. امشب فرخنده زادروز رهبر و پیشوای آزادگان، بزرگ‌نمادِ عرفان و عشق حقیقی، اُسوۀ مقاومت‌گرایان، الگوی عزت‌زیستی و پیش‌بَرنده‌ی مبارزه با ستم و ستمگران حضرت امام حسین _علیه السّلام_ است. دو سخن از آن انسان کامل و سالار شهیدان به دلدادگان و پیروان مکتب نجات‌بخش اهل‌بیت _علیهم‌السلام_ از این (منبع)  تقدیم می‌دارم:
 
1- لایکمُلُ الْعَقْلُ الَّا بِاتِّباعِ الْحَقِّ»عقل، جز از راهِ پیروی حق کامل نم
به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست
امروز بعد از چند روز تعطیلی رفتم سرکار ، و به معنای واقعی سرِکار رفته بودم
چون در روز تعطیل رسمی بعد از 13 بدر کسی برای خرید به بازار نمی آید(حداقل مشتریِ مربوط به کار ما نیست)
خلاصه ساعت 3 رضایت ارباب رو با تماس تلفنی جلب کردم و به امید غذای ِ گرمِ مامان پز ، روانه خانه شدم.
اما دریغ از حضور مادر در خانه و دریغ از غذای گرم.
باید کاری میکردم.بنابر این ساعت 4 دست به کار شدم. تصمیم گرفتم کاری کنم که بتونم خروجی کا
 
 
سوختم . چه آتشی نگاه تو دارد  . آخر دلم دل تو را به دست آردبی تو ، کویر خشک و خالیم مرا ببین چه حالیم باران تو اگر نبارد
 
جانا
دلم ربوده ای فریبانه . به انتظار تو غریبانه . نشسته ام ببینم آن دو چشم مست و دلبرانه
جانا
به غم نشانده ای دل ما را . بیا و دریاب من تنها را . که خسته ام از این زمانه
 
فریاد . مرا تو برده ای دگر از یاد . شکسته ام من هر چه بادا باد رها چو برگه خسته در بادجانم . تویی چو زلف تو پریشانم . خزان منم که غرق بارانم . بیا د
دانلود دکلمه ی زیبای علیرضا آذر به نام اتاق برای دانلود  اینجا کلیک کنیددل به دریای هر چه بادا باد . قایقم را به بادها دادمناگزیر از گریز از ماندن . توی شیبِ مسیر افتادمبادبادن پاره،عرشه بی‌سکان . قایقم رفت و قبلِ ساحل مُردپیکرش داشت وقتِ جان کندن . روی گِل‌ها تلو تلو می‌خورددستم از هر چه هست کوتاه است . از جهان قایقی به گِل دارمبشنو اِی شاهِ گوش ماهی‌ها . دل اگر نیست،درد و دل دارمچشم وا کردم از تو بنویسم . لای در باز و با
دامنۀ عترت 
71
به قلم دامنه. با یاد و نام خدای مهربان. رحلت حضرت خدیجه. امشبْ شبی، در بیش از ۱۴ قرن قبل، غمی سنگین بر دل پیامبر امین و ستوده حضرت محمد مصطفی نشست؛ یعنی رحلت حضرت خدیجه کبری _سلام الله علیها_ که مادر مؤمنین است و فخر اسلام و بانوی والاگوهر انسانیت. با یادآوری و گرامی‌داشتِ این شب، و درود و رحمت بر آن همسر خبیر و نیکوکار پیامبر، یک سخن از رسول الله هدیه‌ی دلدادگان و پیروان اهل‌بیت _علیهم‌السلام_ می‌کنم:
 
پیامبر اکرم _صلوات الل
گِیونبه قلم دامنه: به نام خدا. لغت 2 دارابکلا. گِیون.
یکی دیگر از لغت‌های رایج روستای دارابکلا گِیون» است. گیون یعنی پستان. و
پستان هم در گویش دارابکلایی ها پِسُّون» تلفّظ می شود. مثلاً وقتی می‌خواهند بگویند پستان گاو؛ می‌گویند: گو گیون. شاید بیشتر هم
محلی هایم با این واژه خاطره دارند.نوجوان
که بودیم زمانی که چوپانان محل، گوسفندان را از صحرا برای آب دادن به قنات
پِشون و دره دِله (=رودخانه) می آوردند، ما چندتایی چندتایی، کمین می
کردیم گ
دامنۀ عترت 
71
به قلم دامنه. با یاد و نام خدای مهربان. رحلت حضرت خدیجه. امشبْ شبی، در بیش از ۱۴ قرن قبل، غمی سنگین بر دل پیامبر امین و ستوده حضرت محمد مصطفی نشست؛ یعنی رحلت حضرت خدیجه کبری _سلام الله علیها_ که مادر مؤمنین است و فخر اسلام و بانوی والاگوهر انسانیت. با یادآوری و گرامی‌داشتِ این شب، و درود و رحمت بر آن همسر خبیر و نیکوکار پیامبر، یک سخن از رسول الله هدیه‌ی دلدادگان و پیروان اهل‌بیت _علیهم‌السلام_ می‌کنم:
 
پیامبر اکرم _صلوات الل
Autres temps autres
murs.
روز نو روزی نو.
La raison du plus fort
est toujours la meilleur
اراده قوی تر همیشه مرجح است.
Quand on n, avance pas
on recule.
هرکس جلو نرود عقب میرود.
Coûte que coûte.
هرچه بادا باد.
Il n,est pire eau que
l, eau qui dort
باید از آب زیر کاه پرهیز کرد.
Étre entre  l, enclume 
et le marteau.
درمیان پاک و سندان واقع شدن.
A beau mentir qui vient
de loin.
جهان دیده بسیار گوید دروغ.
Autres temps autres
murs.
روز نو روزی نو.
La raison du plus fort
est toujours la meilleur
اراده قوی تر همیشه مرجح است.
Quand on n, avance pas
on recule.
هرکس جلو نرود عقب میرود.
Coûte que coûte.
هرچه بادا باد.
Il n,est pire eau que
l, eau qui dort
باید از آب زیر کاه پرهیز کرد.
Étre entre  l, enclume 
et le marteau.
درمیان پاک و سندان واقع شدن.
A beau mentir qui vient
de loin.
جهان دیده بسیار گوید دروغ.
پس چرا این طور شد؟
چرا این چنين ماتِ روزگار ماندیم . ؟
خیال می كردیم به بركت ِ بزرگتر شدن هایمان ، قَد كشیدن هایمان ،
پیشرفت هایمان ، مرهمی می شویم بر رویِ زخم هایِ پدر و مادر.
ما چه می دانستیم كه هر چه بزرگتر می شویم ،
گوش هایِ پدر سنگین تر می شوند و جعبه یِ قرص هایِ مادر ، رنگین تر.:)
ما خیال نمی كردیم كه دست هایِ ظریفِ مادر ،
كه گهواره را تكان می دادند ، این چنين چروك و پر درد خواهند شد.
ما خبر نداشتیم كه شانه هایِ تنومند پدر ،
كه هر وقت از را
آواز عاشقانه
آواز
عاشقانه‌ ی ما در گلو شکست
حق با
سکوت بود، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی ‌کند
تنها
بهانه ی دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده
در دلم
آن گریه‌ های
عقده ‌گشا در گلو شکست
ای داد، کس به داغ دل باغ،
دل نداد
ای وای،
های ‌های عزا در گلو شکست
آن روزهای خوب که دیدیم،
خواب بود
خوابم
پرید و خاطره‌ ها در گلو شکست
"بادا" مباد گشت و "مبادا" ‌به باد
رفت
"آیا" ز یاد رفت و "چرا" در گلو
شکست
فرصت گذشت و حرف
روزهای پر کاری دارم. هر گوشه خانه یک کاغذی هست با چند کار تیک خورده و چند کار چشم به راه تیک خوردن. مهمانداری میکنم، خانه تکانی میکنم. چمدان میبندم و آماده رفتن میشوم. زیررو رو را میشورم و روی هم تا کرده توی اتاق میگذارم تا یکروز به پایان سال و پیش از نوروز پهنشان کنم.کتابهای نیمه خوانده دارم،  گندمها جوانه زده اند، هوا بوی انگور عسگری میدهد،  برگها  زرد میشوند، خورشید کم جان میشود. هنوز جیرجیرکها شبها همخوانی دارند اگر باران نبارد. 
مجموعه: شهر حکایت حکایت های مثنوی معنوی بقالی زنی را دوست می‌داشت. با کنیزک خاتون پیغام‌ها کرد که: «من چنينم و چنانم و عاشقم و می‌سوزم و آرام ندارم و بر من ستم‌ها می‌رود و دی چنين بودم و دوش بر من چنين گذشت.» قصه های دراز فرو خواند.کنیزک به خدمت خاتون آمد و گفت: «بقال سلام می‌رساند و می‌گوید که “بیا تا تو را چنين کنم و چنان کنم.”»گفت: «به این سردی؟»گفت: «او دراز گفت اما مقصود این بود!»آدمیتی طلب
در کشاکش نگاه و لبخند و خیال، در خواهش نوازش و مضراب انگشتانی که میلغزیدند، سر میخوردند و ضرب
میگرفتند بر سازی که تشنه نواختن بود. شدیم هم قدم. هم راه. هم نفس. تاب میخوردیم
بر نبودمان از آن همه بند که بنده‌مان کرده بود از پیش. گفتیم هرچه بادا باد. دل
بستیم به ضریح نگاه هم. بیشتر که گذشت، برف که بارید، چشمانمان، خاطراتمان، وجودمان،
دعا و یادهامان، زمزمه‌هامان و دستانمان، شدند عشقه هایی پیچیده در هم. شدیم پناه
دیگری. پلک روی پلک، قلب روی قلب. رو
السلام علیک یا مولای یا صاحب العصر و امان عجل‌الله فرجک
 
سلام و وقت بخیر
باز هم جمعه و باز هم تفال به دیوان حافظ شیرازی
بسم‌الله.
 
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

 
بسم‌الله الرحمن الرحیم
 
خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی
منظور از اتاق تمیز این است که بستری کاملا بهداشتی و عاری از هر گونه آلودگی داشته باشیم. داشتن این اتاق ها در صنعت های دارویی، الکترونیکی، غذایی، بیمارستان، میکرو الکترونیک و مانند این ها بسیار پر کاربرد است زیرا که وجود گرد و خاک و غبار در چنين محیط هایی در روند اصلی کار اختلال ایجاد خواهد کرد و کیفیت کار را پایین خواهد آورد. بنابراین کنترل میزان گرد و غبار، ذرات معلق، بخار های شیمیایی، میکروب های هوازی و غیره در چنين محیط هایی از اهم
اگر لازمۀ بسیجی بودن، داشتن کارت عضویت نباشد، اگر بسیجی بودن را به داشتن یونیفورم نظامی محدود نکنیم، اگر منع قانونی در کار نباشد و اگر اقدامی خودخواهانه تلقی نشود؛ رئوفِ یک لاقبای این وبلاگ هم یه جورایی خودش را بسیجی می داند و افتخار دارد تا در صف بسیجی های مخلص، تک تک برادران عزیز سپاه را – با هر رتبه و درجه ای که باشند- فرماندۀ خود صدا بزند.
با این رخصت، فرصت را غنیمت می شمارم و با اجازۀ بسیجی های غیرتمند، از موضع یک عضو ساده، به سردار جعف
اگر لازمۀ بسیجی بودن، داشتن کارت عضویت نباشد، اگر بسیجی بودن را به داشتن یونیفورم نظامی محدود نکنیم، اگر منع قانونی در کار نباشد و اگر اقدامی خودخواهانه تلقی نشود؛ رئوفِ یک لاقبای این وبلاگ هم یه جورایی خودش را بسیجی می داند و افتخار دارد تا در صف بسیجی های مخلص، تک تک برادران عزیز سپاه را – با هر رتبه و درجه ای که باشند- فرماندۀ خود صدا بزند.
با این رخصت، فرصت را غنیمت می شمارم و با اجازۀ بسیجی های غیرتمند، از موضع یک عضو ساده، به سردار جعف
ای که آوردی پتو را یک وجب بالای گرده!
مملکت را آب برده
هان! کجایی؟! خفته ای یا زنده ای یا آن که مرده؟!
مملکت را آب برده
دوربینت رفته تا آن سوی آب ساحل کیش
بی خبر از خانه ی خویش
غرق در خواب و خیال افتتاحات فشرده
مملکت را آب برده
قلب حساست شده سرشار از احساس بی حد
از خبرها میشوی رد
تا نگردد حال و احوالت از آلامش فسرده
مملکت را آب برده
غایبان مغلوب عزلت، حاضران مفیوض بذلت
ک قربان فضلت
دور خود را تند کن، نه نرم نرمک، نه شمرده
مملکت را آب برده
_ از
یکی از مشکلات رایج در بسیاری از آپارتمان ها بخصوص در شهر تهران نبود فضایی برای اسکان سرایدار می باشد. از سویی بالا بودن قیمت مسکن و آپارتمان در تهران باعث می گردد تا نتوان یک واحد اختصاصی در بسیاری از ساختمان ها برای این منظور در نظر گرفت . البته در برخی از ساختمان ها در مرحله نقشه کشی چنين فضایی تعبیه می شود اما تعداد چنين بنا هایی در مقایسه با کل بسیار کم است.از این رو برای تهیه چنين فضایی اقدام به ساخت آن با روش پیش ساختگی می کنند که معمولا ب
بعضی وقتها از کلام بعضی ها انچنان میخکوب میشم.چشمام از حدقه بیرون میزنه،که نگو.بعضی انسان ها اعجاب بر انگیزند.یعنی متعجب میشم چرا به ذهن  من نرسیده این چنين بگویم.خیلی لذت میبرم با چنين کلماتی و جملاتی اعجابم بر انگیخته شود.گاهی در سکوت هیچ محرکی نمی یابم تا ازخمودگی خارجم کنه.دیدن این چنين انسان ها آرزویم است.
پیر ما می‌رفت هنگام سحر  اوفتادش بر خراباتی گذر
ناله‌ی رندی به گوش او رسید  كای همه سرگشتگان را راهبر
نوحه از اندوه تو تا كی كنم  تا كیم داری چنين بی خواب و خور
در ره سودای تو درباختم  كفر و دین و گرم و سرد و خشك و تر
من همی دانم كه چون من مفسدم  ننگ می‌آید تو را زین بی هنر
گرچه من رندم ولیكن نیستم  و شب‌رو رهزن و دریوزه‌گر
نیستم مرد ریا و زرق و فن  فارغم از ننگ و نام و خیر و شر
چون ندارم هیچ گوهر در درون  می‌
این دل چون کوره داغ است. درست است، این منم که با هر ضربان، سخت و سنگین و بی‌بخشش، یک نقطه از درونش را فرو می‌بلعم. موذی و جانسوز مثل میخ آهنینی که هیچ‌کس ندیده وارد یا خارج شود، یا  مثل حفره‌ی آتشی خاموش‌تشدنی، آنجا هستم. من خشمم.
هر کار کوچکی برای من مانند جابجایی نیمی از رشته کوه‌های زمین است. در درون من هزار کوه خوابیده، جامد و بی‌حرکت. خشک و خم‌ناپذیر. من سنگم.
من آنجایم، وقتی او به چیزی فکر میکند. یک خط پررنگ و مشخص که همه‌چیز را احاطه ک
گلهای تازه - برنامه شماره 101گلهای تازه 101 گل های تازه 101 گلهای تازه شماره 101 گل های تازه شماره 101دانلود گلهای تازه 101 دانلود گل های تازه 101 دانلود گلهای تازه شماره 101 دانلود گل های تازه شماره 101 دستگاه : چهارگاه با همکاری هنرمندان :عبدالوهاب شهیدیجلیل شهنازپرویز یاحقیامیرناصر افتتاحکانال گلهای تازه در تلگرام :@GolhayeTazehhttps://telegram.me/GolhayeTazehچمنی که تا قیامت گل او به بار باداصنمی که بر جمالش دو جهان نثار بادابه دو چشم من ز چشمش چه پیام هاست هردمکه
تمام لحظه ها بی تو، به قلبم سر نمی آمدچنين ماندن بدون تو، در این باور نمی آمدزمانی بندر بوشهر، برایم مهد شادی بودکه این اندوه بی پایان، به این بندر نمی آمدشده این حسرتی پر درد، درون سینه ام حالا چه خوش میشد بدون تو،نفس دیگر نمی آمدکنارت جنگل عشقم، چه زیبا می شود باشداگر بر آن همه احساس، چنين تندر نمی آمدبدون تو تک و تنها، به زیر بارش باراندلم ویرانه می گشت و صدایم در نمی آمدمحمدصادق رزمی
سیستم عامل های متفاوتی در طول سالیان گذشته به وجود آمده است که ما به معرفی این سیتم عامل ها می پردازیم نکته جالب اینجاس که شاید اسم خیلی از آن ها  را نشنیده باشید.
اندروید[ویرایش]
اندروید که پلتفرم منبع باز است که توسط اندی رابین در اکتبر ۲۰۰۳ پایه‌گذاری شده و توسط گوگل و نیز شرکت‌های سخت‌افزاری و نرم‌افزاری مطرح (مانند اینتل، اچ تی سی، آ آر ام، موتورولا، سامسونگ) پشتیبانی شد. در اکتبر ۲۰۰۸، اچ تی سی، اولین تلفن همراه که از اندروی
اگر به سوالات زیر پاسخ درست بدهید یعنی شما درک صحیحی از مراسم ازدواج و حواشی آن دارید و می‏توانید برای مزدوج شدن اقدام کنید:
 
1- چرا زن‏ها مهریه می‏گیرند و مردها مهریه می‏دهند؟الف- چون عدالت رعایت شود!ب- ای آقا! حالا کی داده کی گرفته؟ج- مهم عشق و علاقه است!د- چون آقای داماد دست از پا خطانکنه
 
2- به هدیه خانواده عروس به اطرافیان داماد چه می‏گویند؟الف- خلعتیب- جارختهج- جارفتهد- چیزی نمی گویند
 
3- خانواده عروس در شب حنابندان در جواب شعر حنا حنا
اسم عنوانی برای شناخت معنا و اشاره به مصداق است .معنای الوهیت ، برتری و عُلُوِّی غیر قابل شناخت و توصیفست که با تنزیه خداوند از  ویژگی های مخلوقات و تنزیه او از تعطیل و بیان قداست او از هر فهم و درک و توصیف توضیح داده میشود ( هو العلی العظیم و هو العلی الکبیر ).تا به این فهم برسیم که تنها توصیف و اشاره صحیح برای او ، با چنين علوّی ، فقط حمد اوست .اسم اعظم الهی ، علیِّ محمودِ احمدِ محمدِ است ، یعنی همان علی که حمد شده است توسط کسی که خود احمد و مح
بواسیر یا هموروئید یک بیماری نشیمنگاهی است که هموروئید نام علمی آن است که عموم مردم آن را تحت عنوان بواسیر می شناسند و این بیماری یکی از شایع ترین بیماری هایی است که هم باعث ناراحتی و اذیت می شود و هم از بیان آن خجالت می کشیم. جدا از شمار مراجعین به کلینیک ما، شواهدی وجود دارد که می گوید بسیاری از افراد به چنين مشکلی دچار هستند و از آن رنج می برند ولی همچنان ساکتند. فست فودها، کم تحرکی ، استرس، زندگی ماشینی و زیاد نشستن در طول روز از عمده علل ای
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها