نتایج جستجو برای عبارت :

حرفها این دار مکافاتشان

من در محاصره ی کلماتم.همیشه بودمصبح ها را با کلماتی که دور سرم میچرخندو عصر هایم را با جملاتی که بی وقفه پشت سر هم قرار میگیرند میگذرانم همان نوری که ساعت ده صبح از درز پنجره به داخل کلاس میتابد و مرا وادار به خیره شدن و خیالپردازی میکندخیال پردازی ها.امان از اين خیال ها که همیشه اين کلمات قهرمانشان هستندزنگ تفریح هایی که وادارم میکنند به جای خوردن خوراکی هایم،به آسمانِ کور کننده خیره شوم و برای آفتاب ، در ذهنم شعر بگویمو بعد،کلاس ادبیا
به نام خدا
عده ای در سال یکبار دنبال رویت هلال هستندآنهم آخر ماه مبارک رمضان با اينکه مستحب است در اول هر ماه مستحب است اينکار صورت گیرد
ولی اظهارنظر اينها قابل توجه است مثل اينکه از اول ماه چندروزی را خوردیم
ماه خیلی بلند بود
بخاطر مواجه نشدن با عربستان است
بخاطر مسائل ی کشور است واز اين قبیل حرفها
اين حرفها هیچ سندی ندارد وهمه بی پایه واساس است که عده ای جاهل مطرح میکنند وعدا ه ای هم تکرار میکنند .امام صادق علیه السلام می فرمايند صم
ت یعنی حرفهای محرمانه که کسی یا کسانی نبایداز  اين حرفها اطلاع داشته باشددر اروپا و امریکا بر خلاف کشورهای که از ت امریکا حمایت نمیکنند اين کشور ها ماتند ایران سوریه و لبنان و روسیه حرفها محرمانه نباید در روز اول گفته شود باید متحدی ازاين حرف بگذارند بعد ان حرفها گفته شود ولی کشور های عربی چون انجا همه چیز به پول و قدرت است برای انکه ابروی ت مندان ا برند ان حرفیکه محرمانه است  از روزاول گفته میشود شما اگر سریال مردان سایه ر
دانلود آهنگ دخترم ایرج مهدیان
متن آهنگ
دخترم دنیا محل گذره
کسی سود از دشمنی نمی بره
دخترم زندگی شیرینه ولی
حیف که مثل باد میاد می گذره
دخترم تو راحت جون منی
گرمیه رگ های بی خون منی
دخترم هستیه بابا دست توست
تو همه هستی و ایمونه منی
دخترم چشماتو وا کن ببینی
اين که باتو حرفها دارهپدره
تو به من امید زندگی میدی
عمر جاوید همیشگی میدی
رو لبت تا گل خنده وا میشه
دلم از هر چی غمه جدا میشه
اگه یک روز تو رو بابا نبینه
گله بوسه از لب تو نچینه
نمی دونی چه عذا
بسم الله الرحمن الرحیم
گاهی حرفها مثل ترکش فرود میان درست توی قلب آدم.
قدرت تخریبشون خیلی زیاده.
اونقدری که قید همه چی رو بزنی و به رو بیاری! 
تا کجا پیش میریم؟! چقدر دیگه؟ 
فقط دلم میخواست دیگه نشنوم اينا روواقعا مهم نبود کی چی میگه! 
عمل علی با موفقیت انجام شد اما دوران نقاهت طولانی مدتی خواهد داشت. دیروز روز پراسترسی بود، پر از "عمل چگونه خواهد بود، کی تمام میشود، حال علی چطور است". پر از نگرانی های مبهم، خوشحالی توام با استرس، اما با همه اين حرفها ته قلبم روشن بود و خدا را شکر که حالمان خوب است.
دانلود آهنگ دخترم ایرج مهدیان
متن آهنگ
دخترم دنیا محل گذره
کسی سود از دشمنی نمی بره
دخترم زندگی شیرینه ولی
حیف که مثل باد میاد می گذره
دخترم تو راحت جون منی
گرمیه رگ های بی خون منی
دخترم هستیه بابا دست توست
تو همه هستی و ایمونه منی
دخترم چشماتو وا کن ببینی
اين که باتو حرفها دارهپدره
تو به من امید زندگی میدی
عمر جاوید همیشگی میدی
رو لبت تا گل خنده وا میشه
دلم از هر چی غمه جدا میشه
اگه یک روز تو رو بابا نبینه
گله بوسه از لب تو نچینه
نمی دونی چه عذا
در حال شنیدن جلسه امروز مجلس هستم، یکی میگفت افغانستان با حزب اداره میشود و عراق هم، دموکراسی حزب می خواهد و از اين جور حرفها
قانون اساسی جمهوری اسلامی به حق مردم سالاری اسلامی را تبیین می کند و من مخالف غربزدگی و دموکراسی لیبرال هستم.
جنس نگاهشان را خوب می فهمی، معنی حرفهای در گوشیشان و پچ پچ هایشان را می دانی. می دانی نقل سخنشان هستی، می دانی که اينبار انگار تو سوژه ی دورهمی هایشان شده ای، اينبار قرعه ی نگاهها و حرفها به نام تو خورده است، اينبار تو نقل محافلی و حرفهایی که گمان می کنند پشت سرت می زنند. یکی پشت سرت حرف می زند و یکی انگار ایثارگر است و داوطلب رساندن حرفهایشان می شود. امروز تویی، فردا منم و پس فرد ا. و اين چرخه همچنان ادامه دارد.    می نشینند دور هم و سبز
وبلاگ نویسی هم دوران بی حرفی دارد؛
قبلا فکر میکردم در وبلاگ دیگر میشود راحت نوشت حرفها را.
گاهی نه میدانم چه چیزی را بگویم نه میدانم چه چیزی را نگویم
حتی نمیدانم باید به چه چیزی فکر کرد یا نکرد؟!!

ای کاش میذاشتن برم "کربلا".
دوست عزیز من،از سوال و آغاز گفتگوی دیشبتان بسیار متعجب شدم، چرا که بارها در اين باره صحبت کرده ایم. و تعجب من بیشتر میشود که عدم جواب دادن من را بنا بر موضوع دیگری میگذارید.دلیل جواب ندادن من و طفره رفتن از موضوع بسیار واضح بود. علاقه ای به جواب دادن به شما نداشتم، چرا که صحبت با شما درباره آن را بیهوده میپندارم.البته میدانم که بسیار ناراحت خواهید شد از اينکه چرا اين حرفها را مستقیم به خودتان نزده ام، ولی متاسفانه داشتن صداقت در اينگونه روابط
وقتی می خواهم کالا یا خدمتی را بخرم که اطلاعات چندانی راجع به آن ندارم، فروشندگان آنرا با قیمت ها و اطلاعاتی که از رقباشون گرفتم به چالش می کشم، اون وقت شروع می کنند حرفهایی از تمایز کیفیت  و قیمت محصول خودشان و رقیبشون گفتن که خیلی ظریف و ذی قیمت است. البته‌ صحت اين حرفها رو نیز باید نزد رقیب دیگرشان باز اعتبار سنجی کرد. 
قبل از نوشته ی قبلی اينجا را هشت ماه پیش به روز کرده بودم.
رفتم نوشته ها را خواندم.
هیچ هشت ماهی در زندگی ام اين قدر تغییر نکرده ام، بزرگ نشده ام، چیزهای جدیدی که قبلا نمی فهمیده ام را نفهمیده ام.
چقدر چقدر چقدر شبیه آن روزها نیستم.
چقدر کلماتم نپخته و خام اند و مال کس دیگری.
خیلی حرفها هست که میخواهم بنویسم ولی توانش را در خودم نمی یابم.
شاید روزی دیگر.
   مدتها بود که می دانست اما انکار می کرد. نه آنکه او نخواهد اما دلش می خواست که رفتنش را انکار کند، درست مثل وقتی که عاشق شدنش را انکار می کرد. گاهی پذیرفتن سخت است، اما سخت تر از پذیرفتن گفتن است. گاهی نمی شود گفت، نه آنکه گوشی نباشد که بشنود، نه، گاهی گفتن سخت است. بعضی حرفها را می شود گفت، بعضی ها حرفها را می شود فهمید اما بعضی حرفها هم گفتنش سخت است هم شنیدنش. هر چقدر هم با کسی صمیمی باشی، هر چقدر هم با کسی راحت باشی باز هم بعضی حرفها
اين درست نبوددرست نبود شبیه متهما باهام برخورد کنیمگه من میخواستم چیکارت کنممیخواستم مزاحمت بشم میخواستم اذیتت کنمچی میخواستم بجز یه خداحافظی ابرومندتو همونم ازم دریغ کردیتو منو کشوندی ک ببینمت و بعدش واسه همیشه بلاکم کردیمگه من چه گناهی کرده بودممن هیچوقت نمیبخشمت نه ب خاطر نه شنیدن که بخاطر اونم حرفها دارم و حق دارمبلکه بخاظر نوع ترک کردنم که لهم کردی.
پیش تر ها وقتی از دست ادمها عاصی میشدم . وقتی پشتك واروها ی دیوانه  كننده شان طناب اعصابم را تا سر حد جنون كش می اورد . فریاد می زدم . عین دیوانه ای كه سنگ بر میدارد برای كودكانی كه به قصد بازی ، در كوچه دوره اش می كنند . اما حالا .سكوت می كنم ارام می نشینم  حرف نمی زنم به من چه ربطی داردبگذار حرفها انقدر خودشان را بزنند تا بمیرند. 
تو یک هفته، اين سومین مصاحبه شغلی بود که میرفتم ، خانمی که بغل دستم نشسته بود و مثل من منتظر بود تا اسمش را صدا بزنند حین حرف زدن با من و خانم دیگر که روی صندلی بغل دستش نشسته بود ، با گوشی بازی میکرد .  گفت چی خوندی؟ بهش گفتم . گفت بنظرم رشته ای که کلاسش بیرون هست ارزش چهارسال درس خوندن نداره ، کاری به منطقش ندارم ،ولی اول فکر کردم دارد به دیوار اين حرف را میگوید بعد از چند دقیقه فهمیدم باید جا بخورم [در اصطلاح] :|
تعداد زیاد بود چند نفر رو باهم صد
نمیدونم خدا باهام چی کار داره؟ولیامروز به بزرگترین پیروزی زندگی دست پیدا کردم و یه جنگ هشت ساله رو بردممن بردمو باورم نمیشهاونقدر خوشحال بودم که اشک از چشمام داره سرازیر میشهدیگه برام آرزو شده بوداما حالا منم که پیروزممن فهمیدم که بچه تر از اين حرفها بودم و امروز کلی از تصوراتم یکجا فرو ریخت و بزرگتر شدمفشارهای عصبی همه ناپدید شدن و حالا به آرامش رسیدمخدایا شکرت
همسر انسان نقش بسیار زیادی در آرامش  ما دارد. اگر همسر ما شاد و بشاش باشد خانواده سالم و آرم و شاد خواهد شد:برای اينکه همسرم باعث آرامش من شود ابتدا من بایستی  آرامش او را مختل نکنم:از امروز سعی کن حداقل کمی به سمت جلو بروی.1-برای حرفهایش اهمیت قائل باشم و به حرفها و نظراتش گوش دهمکه اصلا برام مهم نیستند.2-هرگز به او خیانت نکنمکه می کنم.3-کمکش کنم.که نمی کنم.4-او را خوب ببینم و بگویم.که بد می گویم و له اش می کنم.
بنده به عنوان یک شیرازی می نویسم:
بعضی شیرازی ها پیش از اين هم نشان داده بودند که لیاقت حفظ افرادی مثل سعدی و حافظ را ندارند.
آیت الله حائری  و مثل ایشان که در نظر مردم سومین حرم اهل بیت!!! که عددی حساب نمی شوند.
زنده باد کورش! زنده باد تخت جمشید با تاریخی پر از شبهه!!!
آدم های مریض به دنبال محکمه نیستند، بعد از محکمه هم حرفها زیاد است.!!!خدا همه ی ما را که به جای عیوب خود به دیگران مشغولیم بیامرزد.
شما می‌دونستی بامحبت‌ترینی؟ اصلن حواست هست که محبتی که توی دلته رو با عاشقانه‌ترین کلمه‌ها و به بهترین شکل ابراز می‌کنی؟ شما می‌دونستی حرفای قشنگی که به من می‌زنی هی میشن جوونه‌های سبز و لطیف و کوچولوی عشق که توی قلبم‌ پا می‌گیرن؟ می‌دونستی با همین حرفها، تمام وجود منو همرنگ چشمات کردی؟
یکسال و نیمه که خریدمش و هیچ اپلیکیشنی رو باز نمی کرد. 
حتی مسیجینگ خودش رو هم باز نمی کرد و سریع می‌بست. 
من هیچ اپی اين مدت نداشتم و کاربردش برای من کروم بود و تماس و گالری و دوربین!
رفتم به یکی نشون دادم گفت باید اندرویدتون رو عوض کنید. 
خب منم تنبل‌تر از اين حرفها بودم و با همون ساختم.
و برای همین بچه‌ها اصلا سراغ گوشی من نمیومدن چون چیزی نداشت.  
تا همین چند روز پیش که نیم ساعت گل‌پسر اين گوشی رو برداشت باهاش ور رفت. 
از اون روز درست شده و م
دیگران را ببخشید.بی عقلی ، تهمت ها،خیانت و بی ادبینشانه عدم بلوغ روحی انسان هاست.انسان های نارس اين موارد را زیاد دارند ؛شما انسانی رسیده باشید!با سبک بالی و بدون اينکه قضاوت یا سرزنش کنید ،و بدون اينکه از اين حرفها ناراحت شوید.از کنار اين ها رد شوید .اگر هوای دلتان ابری شد و چشم هایتان باریدند،بگذارید اين اشک ها باران رحمت و بخشش باشند.برای انها که نمی دانند و زمین دلشان خشک شده است اينجاست که دل بخشنده شماچشمه جوشانی می شود که به منبع عظ
اين که فقط به حرفهای یک نفر بسنده بکنی و اصل را برمبنای مرگ مولف بگذارید اشتباه است، اين هم که مطابق با سوابق بی ربط یک نفر حرف یک نفر را بررسی کنید هم اشتباه است.
مبنای صحت حرف های یک نفر قبل از بررسی مستندات جهت صحه گذاری حرف ها می بایست حرفها و نتایج عملکرد گذشته اون فرد در اون موضوع در نظر گرفته شود. (لازم به ذکر است اگر فرد حرف زننده راجع به اون موضوع اولین بار است که صحبت می کند فرض را بر مبنای صحت حرفهای فرد گذاشته شود.) در صورت احراز صلاحیت
یه سری از حرفها، تکیه کلام های من ان. مثلا من همیشه امیدوارم که بتونم با ، و تمام احساسات خوبم رو به طرف مقابل انتقال بدم!!حالا امروز، پدرم به مامانم گفت عکسشون رو برای من بفرستن که از دلتنگی در بیام! و متاسفانه من دیر آنلاين شده بودم.مامانم چند ساعت بعد از فرستادن عکس، در ادامه ی عکسشون برام نوشت :)))فکر کردم چقدر خوبه که آدم با واژه های مثبت و جملات قشنگ! شناخته و باور بشه.
پرسپولیس برد و رفت فینال جام حذفی. دیگه اين حرفها که داره از پرسپولیس حمایت میشه رو قبول ندارم. حتی اگر اخراج ها نادرست هم بود، نتیجه که همچنان صف صفر بود چرا بازیکن سپاهان پنالتی را خراب کرد؟
اگه گل میشد شانس پرپولیس بسیار کم میشد، خرابش کردند و دیگر اين را نمی شود به حساب حمایتها از پرسپولیس دانست
من واقعا نمیتونم تحمل کنم و اذیت میشمبنابرین ترجیح میدم با کسی در مورد حالم صحبت نکنمیعنی در واقع باید بگم هرچی تا الان صحبت کردم بسّه. اين موضوعو با بحث عوالم سه گانه انسان که استاد تازه گفته؛تونستم الان توضیح علمی!!!(اعتماد نکنیدا یوقت : دی)بدم وگرنه قبلا فقط میدونستم خوشم نمیاد حرف دلمو زیاد به دوست و رفیق و اشنا بگمالبته الان معمولا وقتی با کسی درد و دل میکنید بعد از ورود حرفها از گوشش؛نمیزاره وارد عالم ذهنش بشه و از گوش دیگر خارجشون م
سال پیش اين موقع‌ها چه آرزوها که در سر می‌پروراندم و دریغ و حسرت که از تکاپو در مرزهای علم رسیده‌ام به دوره‌گردی و فروشندگی! از کار در پروژه‌های بزرگ نفتی رسیده‌ام به ویزیتوری آبکی!افق‌های روشن و آینده‌ی درخشان و از تو حرکت از من برکت و مزد تلاش و اين حرفها هم یک مشت شایعه است.
اين سال‌ها هرچه کردم خودم را اينطور توجیه کردم که اين هم بالاخره یک‌جور تجربه است! یا اينکه مثلاً بالاخره باید از یک‌جایی شروع کرد! کاش می‌دانستم آخر تا کی.
بهترین اتفاق امروز ، پیامی بود که داد ، بعد اين همه مدت خیلی چسبید حرفهاش ، خنده هاش ، مهربونیش 
آدمی که همیشه سر بزنگاه میرسه ، انگار دائم حواسش بهم هست و تو بدترین و ترین لحظه ها همیشه خودشو رسونده و خنده رو لبام آورده 
آدمی که محرک اصلی برای تغییر زندگیم بود و مسیر درست بهم نشون داد ، همیشه با حرفها و کارهاش یه اصل مهم تو کار و زندگی بهم یاد میده ، ذوق و انگیزمو تحریک میکنه آدمی که کنارش میشه با آرامش پرواز کرد و از سقوط نترسید .
امروز ی
تا قبل از آشنایی ام با آریان کسی اين قدر به من ابراز عشق نکرده بود نمی
خواهم با اين حرفها خودم را فریب دهم اما واقعا همین طور بود تا به حال
چنین موردی برایم پیش نیامده بود . چند روزی بود که آریان با تلفن همراهم
تماس می گرفت و می گفت  …
ادامه مطلب
آفتاب هنوز قوت نگرفته بود که برای خریدن نان و شیر بیرون رفتم. فراموش کردم موهای ژولیده ام را شانه کنم و با پیراهنی که خوابیده بودم، از خانه بیرون زدم.
چه اتفاق مهیبی، چه ننگی! آیا ممکن است که من با اين سخت گیری پیراهن خوابم را از تنم بیرون نکنم و بدون لباس رسمی پایم را از خانه بیرون بگذارم؟ شگفتا!
در راه برگشت، دخترک همسایه که حسابی خودش را ترگل ورگل کرده بود مرا دید و گفت:خداروشکر که شیر میخوره، لااقل استخونهاش محکمه!
شمسی خانم هم سرش را از پ
گاهی وقتها هم میشه با توهم مثبت اندیشی زیادی و روشن فکر بودن راه های زیادی رو‌اشتباه میریم
غافل از اينکه بااين حرفها فقط داریم خودمونو گول میزنیم و بس
مثل من که دارم کارام و‌حرفام و روابطم با همه رو بررسی میکنم و میبینم اونقدر کارای غلط و اضافه دارم که نمیدونم از کجا باید شروع کنم ببندمشون.
پ.ن:آدما از یه جایی به بعد میفهمن دارن اشتباه میکنن ولی جرات و اراده پذیرشش رو ندارن،برای همین هی اشتباه میکنن هی اشتباه میکنن هی اشتباه میکنن هی.تاای
    دیروز یکی از دوستان دبیرستانی را دیدم، حرفها زدیم و یاد گذشته ها کردیم تا صحبت کشید به استخدام و بیکاری و من که گفتم برادرم بیکار است و او گفت برادرانش هر دو استخدام شده اند و برادرش همکلاس برادرم بود، نابغه نبود و یک شاگرد معمولی بود. پرسیدم چگونه استخدام شده اند؟ گفت آزمون داده اند و پذیرفته شده اند.  چهار تا که کم است هر چه شاخ در عالم بود درآوردم که چطور ممکن است همان آزمونهای استخدامی را ما هم شرکت می کنیم و او قسم و آی
امروز پنجمین روز از سال ۹۸ است به نظرم امسال سال خوبی هست و حسی بهم میگه تغییرات بزرگی قراره در زندگی من رخ بدهدبه نظرم انسان باید برای خودش زندگی کند و هرگز زندگی خودش را با دیگران مقایسه نکند.به نظرم انسان همیشه باید کار درست را انجام بدهد تحت هر شرایطی که هست.انسان باید همه حرفها را بشنود اما فقط خوبهایش را نگه دارد و بد ها را دور بریزدواقعیت اينه که زندگی  یک فرصت کوتاه  است و بهتر است که انسان خوبیهایش بیش از بدیهایش باشد.
حال خرابم را دیشب برایتان نوشتم
تا صبح گریه کردم و اشک ریختم 
دم دمای صبح اشک هایم که خشک شد دلم هم آرام گرفت دیگر حرفی برای زدن به خودم و خالقم نداشتم  گویا دریچه اشک ها و حرف هایم به هم متصل هستند.
بماند
در راستای قوی و ضعیف تر شدنم برای من باعث قوی شدنم بود
آنقدر به حرفها فکر کردم و مرور که دیگر توانی برایم نماند 
اما خوشحالم یاد گرفتم از هیچ چیز و هیچ کس انتظاری نداشته باشم نه از همکاران نه دوستان و نه خانواده 
مهری بود از لطفشان بوده و نبود
از گشتن ساعت سه نصف شب در خانه .از حرف زدن با ادمی که کسی نمیتواند تماشایش کند. از فرار دائمی. از حرفها. از توضیحات .از بی قراری  پاهام برای ماندن .از دستان فراری ام برای لمس کردن. از رفتن و برگشتن. از شنیدن و نگفتن .از نگاه های خیره. از رو برگرداندن های متداول. از سعی کردن برای بوسیدن. از میان زمین اسمان ماندن. از خوردن شبانه اژدهای درون. ازتمنای خواسته شدن.از تلاش برای نجات. از روح عریان و کثیف. از تعفن بوی نجاست .ازچشمها .از بی مهابایی درد .از بختک
توو هفته گذشته خیلی خوابت رو دیدم. دقیقاً دارم مخاطب قرارت میدم و باهات حرف میزنم، یه سری حرفها رو هست که آدم پشت تلفن میزنه، یه سری حرفها رو توو چت می نویسه، یه حرفهایی هم باید حتما ببینمت و لمست کنم تا بتونم بهت بزنم، تا بعدش دلم آروم بگیره از گفتنشون، از اون معدود حرفهایی هم که توو شرایط خاص گفته میشن بگذریم، یه حرفهای کمتری میمونه که دلم می خواد اينجا بهت بگم. توو همین هفته ای که گذشت خیلی خوابت رو دیدم، چند بار. یه بارش وقتی بود که توو اتوب
رسمش نبود که چنین بیگانه وار مرا
آواره ی کوه و کمر و بیابان کنی
من گفته بودمت که مرا فکر رفتنت
دیوانه میکند و بگفتی مزاح میکنی
من از پس تمام نگاه و حرفها برامدم
اما تو هر لحظه مرا دیوانه میکنی
من در میان گریه خندم و در خنده گریستم
آری چنین با دل من رفتار میکنی
دیریست خو گرفته ام با حرف مردمان
رسمش نبود با من بیچاره چنین کنی
دیگر چه باشی و نباشی  فرقی نمیکند
وقتی کنارمی اما نگاه نمیکنی
ای کوه ای دشت ای اسمان ببین
من خون گریستم اگر کتمان نمیکنی
تن
یار همیشه میگه : میدونی چیه dude ؟ هیچ وقت هیچ کس نمیگه مشکل از خودشه یا عقلش ناقصه . تو هر چی حرص بزنن که کمه تو اين نه! تو تا حالا کسی رو دیدی که بگه عقلم کمه؟ لذا خودت رو اذیت نکن بابت حرفها babe
یادش بخیر دبیر ریاضی کنکور عزیزم . همیشه وقتی غرور برمون میداشت یه جمله از دکتر حسابی میگفت ذوب مون میکرد. میگفت : حاصل توان ضرب در ادعا ،همیشه یه مقدار ثابته . ادعا زیاد باشه ،توان کمه و بالعکس !
حالا اپیدمی که اين روزها جامعه درگیرشه چیه ؟ آفرین . همه ه
کشتی ما را توقیف می کنند؛ بلا فاصله مقابله به مثل می کنیم.
تحریم می کنند، قیمت دلار پایین می آید!
پهباد استثنائی آمریکا را منهدم می کنیم؛ برای آبرو داری دروغ می گوید.
برای پیشنهاد مذاکره، میانجی می فرستد، جاسوسهایش را کف دستش می گذاریم.
 
یعنی هنوز هستند کسانی که نخواهند اين حرفها را بشنوند تا مجبور شوند به خودشان افتخار کنند؟؟
از اينجاها خواهم رفت,شاید به ییلاق,زادگاه مادر بزرگم,اينجا همه از عشق میدانند و دل میشکنند,دیوانه شدم خدا,کی به کی علاقه دارد؟ کیا اينجا عاشقند؟؟؟؟ همه تنهااااااااااااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! همه عاقل!! حرفها بوی خیس باران لب ایوان میدهد,تر و تازه,انگار از دل من خبر دارند و تازه با من درد دل کرده و رازم را فاش میکنند.
عشق امروز از ذهنم فارغ شد,ذهن من آبستن نگاه او بود ولی عشق را سقط کردم
و مرا ترک کرد,چگونه به شعرها و دیوانم نبودنش را
حالم خیلی خوبه،دیروز غم و غصه هاموچال کردم تو شن و ماسه های خیس. ولو شدم زیر آفتابُخیره خیره،تماشا کردمچطور دریا،تب تندم رو با خودش بٌرد.راستش رو بگم:من نمیفهممت.نه ۷۲ ساعت بودن پر شور و هیجان و مهربون و مثبتت رو،نه سرد و دور شدن زمخت و ناگهانی ات روو تا توضیح بیشتر نیست براش:یا از اول تو کله ات انتقام گرفتن بود،که خب باشه گرفتی.امیدوارم روح رنجورت به آرامش رسیده باشه.یا اينکه اينبارم نفهمیدی چی میخوای، همه چی رو یهو خیلی جدی کردی،از آی
تمومش کردم،به هبا گفتم: انگاری که کوه از رو سینه ام برداشتن.سخت بود.اينکه با خودم کنار بیام که نقطه بذارم آخرشُشک نکنم که زود بود و اين حرفهاامسال خیلی خوب شروع شد.من عاشق شدم،که به سرانجامی نرسید.بعد،خودمُ انداختم وسط یه ماجرای دیگه که ایده ش خیلی قشنگ بود،آدمش هم،ولی نه برای من.درسته،"ما" یی که شکل گرفت،هرچقدرم مناسب،هرچقدرم ایده آل،چفت من نشد،ولی خودآگاهی حاصل از اين ماجرایی که ۲۴ اردیبهشت شروعش بود،به من یه بار دیگه ثابت کرد که
حرف‌های منفی دیگران را نادیده بگیرید .
 
اگر به دیگران اجازه دهید بیشتر از اينکه بازده‌ای به زندگیتان بدهند، 
از آن کسر کنند، تعادل زندگیتان بر هم خورده و بدون اينکه بفهمید 
اسیر منفی‌بافی خواهید شد. 
نظرات بی‌فایده و آزاردهنده دیگران را نادیده بگیرید. 
هیچکس حق قضاوت کردن درمورد شما را ندارد. 
ممکن است داستان زندگیتان را شنیده باشند
 اما مطمئناً نمی‌توانند
 حس و حالتان را درک کنند. 
شما هیچ کنترلی روی حرف‌های دیگران ندارید؛ اما کنترل
واقعیت اينه که من آدم قشنگی نیستم. حرفها و حرکات و تفکر قشنگی ندارم، من یه آدم معمولی‌ام که هیچی ندارم منتها از ادا درآوردن هم حالم بهم می‌خوره. من میان‌مایه و متوسط الحال و حتی پایین تر از اين حرف‌هام و تو ۳۵ سالگی توان ادا درآوردن واسه یه پسربچه‌ رو ندارم که خوشی و موسیقی و پیانو و ورزش و و و زده زیر دلش و داره ادای غمگینا رو در میاره معیارمم اينه که اگه غمگین واقعی بود دنبال غمگینا نمی‌گشت . حالا . قضاوتم اينه فعلا. و من نمی‌خوام تو ۳۵
یک مطلبی نوشتم و ارسال کردم. اما بعد که چکش کردم، دیدم نصفه پست شده. بیش از ده بار ویرایش کردم یا از اول پست نوشتم، اما درست نشد که نشد! نمیدونم بلاگ اسکای مشکل داره یا پست من منشوریه. فعلا عذرخواهی میکنم و حذفش میکنم تا سر فرصت منتشر بشه. شاید هم اينها نشونه است که اصلا نباید اين حرفها رو می نوشتم! عجالتا اگر پست رو خونده بودید، فراموشش کنید تا کاملش رو بفرستم.پ.ن: جدا بی اعصاب شدم از اين اتفاق. خصوصا حذف دقیقا از یک جمله به بعد؛ با وجود تعویض کلی
پدر بزرگم میگفت سحرخیز باش تا کامروا باشی.
دامدار بود و دام ها رو وقتی هوا در حال روشن شدن بود در هوای سرد به دشت ها می‌برد تا سیر بشن و برگردن.
یکی از اساتیدم به گفته خودش تو روز 4 ساعت می‌خوابید و بقیش رو همشو کار می‌کرد.
آدمی رو هم دیدم که اول صبح وقتی من هنوز خوابم تو استخره تا روزش رو شروع کنه. سنش بالاست و تا شبا دیروقت هنوز در حال جنب و جوشه.
فرد دیگه ای رو هم میشناسم که چند ساعت در روز رو به کافه می‌رفت و لپتاب رو جلوش می‌گذاشت و با چند سا
من طرفدار مشایی نیستم و بسیاری از حرفها و کارهای او را اشتباه و هزینه ساز می دانم
اما 
همان هایی که روزی او را "جاسوس یهود" می خواندند و معتقد بودند "روح ابوبکر در جسم او حلول کرده"، تا به اين وسیله، رییس جمهور وقت را از عرصه برانند، حالا مجبورند درباره جاسوسی دشمنان و شبکه های نفوذ تنیده بر پیکر مخالفان او فیلم و سریال بسازند.
پنهان نمی کنم که در آمد و شد اين شب و روزها یادش می افتم 
هدایا
حرفها
خاطرات
و 
مچاله می شوم و سعی می کنم سریع بر خودم و عکس ها و حرف ها غلبه کنم. واقعیت را باید پذیرفت. 
او نیست و نخواهد بود. باشد هم من نیستم. حرمت دوستی شکسته از هر جهت و  دوستی که بشکند  دل می شکند زبان هم تلخ می شود.
بعد از چند روز دعوا و قهر بالاخره آشتی کردیم.
تو اين دعوا خیلی حرفها زده شد و بی حرمتی شد
من میگم: هر دعوایی یک قدم پیش میره به سمت نابودی حرمت ها
به خودم و گذشته ام که فکر میکنم از الان خودم خجالت میکشم
من همونی نبودم که میگفتم احترام
عزت
اقتدار مرد
من همونی بودم که شعار دوستی خانواده میدادم
و.
چقدر شعار و حرف زدم
ولی حالا که باید عمل کنم ؛ تاب کوچکترین مسئله رو ندارم.
من دختری بودم که به خیال خودم داشتم سخت بار میومدم که روزای همسری پرباری داش
میدانی کجایم ؟!  قبرستان 
همانی که اولین بار آنجا پای حرفهایت نشستم البته تو که چیزی نمیگفتی همه ی حرفها را من میزدم ، برایت از صنعت موسیقی آمریکا گفتم ، از فوتبال ، از دین ، ت ، از همه چیز به جز احساس . دلتنگ آن روزهایم .
همنشینی با تو تنها فایده ای که داشته اين است که وقتی شبی وحشتناک را پشت سر میگذاریم ، برخلاف اغلب ادمها که آرزو میکنند ،صبح بیدار نشوند ، ما آرزو میکنیم زودتر خواب مان ببرد تا صبح را زودتر آغاز کنیم ‌ . گویی همه چیز سرجا
دانلود آهنگ جدید باید بری از امیرعلی همراه متن آهنگ
 
 
متن آهنگ باید بری از امیرعلی
تو چطور تونستی اينجوری بشی لعنتی میخوام بگی آره باید بگی
وقتی حرفایی که میخوامو زدی بعد میتونی مثل آدم بری
اصلا باید بره اونکه یه روزه اين همه تغییر کنه
نباید بیش از اين احساسمو درگیر کنه
اصلا باید بره اونکه میبینه تو خودش منو تحقیر کنه
زودتر از اين حرفها باید از تو دل میکندم
اما اين دل دیوونه می گفت بمون
تو نفهمیدی منو هیچوقت همون بهتر که زود از زن
دیگران را ببخشید…
بی عقلی، تهمت ها، خیانت و بی ادبی
نشانه عدم بلوغ روحی انسان هاست. 
انسان های نارس اين موارد را زیاد دارند؛
شما انسانی رسیده باشید!
با سبکبالی و بدون اينکه قضاوت یا سرزنش کنید،
و بدون اينکه از اين حرفها ناراحت شوید… 
از کنار اين ها رد شوید …
اگر هوای دلتان ابری شد و چشمهایتان باریدند،
بگذارید اين اشک ها باران رحمت و بخشش باشند.
برای انها که نمی دانند و زمین دلشان خشک شده است.
اينجاست که دل بخشنده شما چشمه جوشانی می شود.
که ب
شنبه هفدهم شروع کاری شرکت هستش و باید شرکت باشمامسال تعطیلی بیشتر بود و امیدوارم سال کاری خوبی شروع کنیمفکر نمیکردم تووی روزای تعطیل اصلا بتونم چیزی بنویسم ولی خوشبختانه حس م به وقتم چربید و یه کمی نوشتمآهنگهای تووی ماشین تکراری شده ولی خاطره انگیزند.اون آهنگهایی که موقع همراهی زینب تا خونه شون میذاشتم ، با اينکه حواسم بیشتر به‌ حرفها بود و اون ولی توو یه فولدر جداگونه س و ان بار گوش کردمشونفردا میرسم به جایی که تنها خوبیش شده نفس کشیدن ت
 اخیرا مهران مدیری در یکی از برنامه هایشان برخی واقعیت ها را به طنز گفت و کسانی هم که حاضر بودند به آن کمی ته مزه ی خنده و کف زدن اضافه کردند تا احیانا مستقیما چشم کسی را درنیاورده باشد . هر چند اگر گوش شنوائی باشد صد برابر اين حرفها را در جاهای دیگر می زنند !!  [ادامه مطلب را در اينجا بخوانید .]
رئیس کار آمد و حرف‌ها و توصیه هایش را گفت و آمده شد که به دفترش برگرده. موقع رفتن یکی از ما برگشت و گفت خیالتون از بابت کار راحت، و بعد یک تعریف خیلی درشت از رئیس کرد. اگر پسر بود بعدا میریختیم سرش و کلی اذیتش میکردیم. اما خب خانم بود و مجهز بود به اين فنون نه. در جواب همه منتظر عبارات ساده بودیم مثل خواهش میکنم، ممنون، لطف دارید و . اما آقای رئیس برگشت، با لبخندی گفت ممنون از نوازش کلامتون و بعد رفت.
خانم بود اما باز هم کلی سریه سرش گذاشتیم
حرف میزنم حرف نمیزنم، کار یکجایی گیر دارد میبینم نمیبینم، حواسم پرت چیز دیگری است انگار من انگار جامانده‌ام، در جایی، زمانی و تازه دارد فهمی میشوم که نیستم، گم شده‌ام جامانده‌ام. به دنبال چیزی هستم که دیگر نمیدانم چیست. من پیدا نمیشوم؟! اين ترس به اندازه ابدیت مرا غرق میکند در بهت ابهام. حیرت، سرگشتگی‌ چیزی که نمیبینم چیزی که نمی‌یابم؛ از چه حرف میزنم ومیزنیم ما هر کدام به اندازه مجموع کارها و نکرده‌هایمان تنهاییم؛ ای وای اگر ما
گاهی باید صبر کرد.باید صندوقچه ی دل را بست و قفل زد گاهی باید احساسات را زیر خاکستر نگه داشت که با هر بادی شعله ور نشوند. بالاخره روزی کسی می آید درست مثل خودت. یکی که حرفت را می فهمد و برای احساست ارزش قائل است. میتوانی ساعتها با او به گفتگو بنشینی و به تمام حرفها و قصه هایت گوش کند. کسی که بیشتر از آنکه بگوید: "دوستت دارم" اثباتش کند. کنارت که می نشیند تمام مشغله هایش را فراموش کند و کنارت که نیست مدام دلت شور نمیزند که
گاهی نباید فراموش کرد،حرفها و یا رفتارهایی که شاید هرگز تصورش را هم نمیکردیگاهی باید تکرار کرد،تکرار شنیدن حرفهایی که دل و غرورت را یکجا بی رحمانه میشکند.گاهی باید مرور کرد،مرور جایگاه و موقعیت و شرایطت را.شاید همه اينها بتواند انگیزه ات را چند برابر کند برای انچه که تصمیم گرفته ایو بتوانی بگذری از هرانچه که بودنش هم حال خوبی دارد و هم ازارت میدهد.نمیدانم انقدر بد بوده ام یا که شاید، بد دیده شده ام که اينگونه پس زده شده ام.قلبم میشکند از
باید بگم
از سخت ترین روزهای زندگی
اوقاتیه که همسر فشار کاریش زیاده
و همه زندگی مون میریزه به هم!
از افت شدید روابط عاطفی گرفته تااا خستگی های جسمی و عصبی شدن ها و
بخصوص از بعد تولد دخترک
اينجور وقت ها خیلی احساس تنهایی میکنم
و همه ی اين احساسات منفی فقط برای منه 
دو روزه دارم فکرمیکنم اين مدت همممش به همسرجان گیر دادمچقدر سر چیزای الکی با هم بحث کردیم موضوعات پیش پاافتاده ای که تفاهم نداشتن توشون هیچ اهمیتی نداره اون ها برام پررنگ شد
2491 - امید شریفی» ضدانقلاب مقیم کانادا، با اذعان به اينکه برخلاف دروغ اپوزیسیونِ جمهوری‌اسلامی، سهم ایران از دریای کاسپین بسیار کمتر از 50 درصد است، گفت: با اردشیر زاهدی» در اين مورد گفتگو خصوصی داشتم و ایشان به عنوان وزیر امور خارجه شاه گفتند تمامی جنجالها بی‌پایه و اساس است . تمامی اين حرفها از ذهن بیمار ملی‌گرایانِ فیکِ عشقِ آمریکا تراوش می‌شود! .”لینک کوتاه منبع: yon.ir/mzdr122
دانلود فایل اصلی
امام حسن مهربان سلام
اين نوشته ایست از علی اصغر که چندین سده بعد از شما به اين دنیا رسیده
چند شب پیش سالروز تولد شما بود. همین
میخواهم در مورد همین "همین" بنویسم
جرقه ی اين حرفها وقتی زده شد که یک توئییت خواندم، که میگفت کسی سال گذشته در روز میلاد شما از بی عائلگی دلگیر بوده و دوستش به او میگوید که بیاید و از شما بخواهد تا شما از خدا برایش بخواهید و حالا امسال همسری دارد و فرزندی در راه.
چی شد دقیقن که از زندگی من کمرنگ شدید؟ چی شد که اهل توسل نی
راستش اين حس بهم دست داده که وبلاگ را حذف کنم. دست خودم نیست، تمام حرفها، اينهمه حرص خوردن و نوشتن منو خرفت کرده. 
اگر نویسنده وبی اين پست منو میخونه و دوست داره بهم بگه آیا تا حالا وبش را حذف کرده یا حداقل تصمیم اين کارو داشته؟ و اگر اين کارو نکرده چی باعث شده منصرف بشه؟
*میدونید، در بهترین حالت چهار ماه دیگر باید برم دانشگاه. اينها علایق منه:
حقوق
روانشناسی
ادبیات فارسی
ادبیات آلمانی
ادبیات فرانسوی
فلسفه
تاریخ
نه اينکه برداشتم سطحی و کودکان
عزیز دلم،
اين روزها
خیلی چیزها هستند که مرا یاد تو می اندازند
گرما
دریا
انگور
آه.
*********
دریا،
اين آبی سترگ و فریبا
امواج پر خروش
در حال یک تکلم زیبا
با ساحلی به وسعت دنیا
باران،
اين قطره های عاشق و شیدا
مشغول شستن رخ گل ها.
می ایستم به زیر چناری
مشغول می شوم به تماشا
بر شاخه های تازه ی افرا.
آرام می‌زنم قدمی من
در امتداد جاده، همین جا
می جویمت دوباره و تنها
در خنده های زینب و سارا.
اکنون،
در دیدگان من اثری نیست
از غصه های دیشب و فردا
اما، 
خالی ا
نشسته بودم کنارش، رویِ صندلیِ چوبی، تویِ یکسالی که ندیده بودمَش چند چینِ عمیق افتاده بود گوشه ی چشم هاش. نگاهَش را چرخاند رویِ دستَم، دستِ چپَم و احتمالن انگشتِ خالی ام که مثلِ خودش حلقه ی طلایی با نگینِ برلیان نداشت و اين حرفها ."هنوز مٌجردی تو؟ " نگاهم را چرخاندم رویِ دست هام و قدرتمند گفتم" میبینی که "، درحالیکه داشت حلقه أش را تویِ انگشتَش میچرخاند گفت: "بهتر بابا، ازدواج چیه آخه، راحت زندگیتو کن و خوش بگذرون" لبخند زدم، اين حرفها را قبل
اونقدر عصابنیه که‌ نگوووووونمی دونم چرا اينقد غر می زنه 
یه وقتایی با خودم میگم با اين همه حرص خوردن خوبه زبونم لال سکته نمی کنه. اخه مادر من چرا اينقدر دنیا رو سخت گرفتی 
چرا به خاطر هر چیزی حرص می خوری 
خودتو به یه کاری مشغول کن 
ولی اصلا گوشش به اين حرفها بدهکار نیست 
امشب هم نمی خوام شام اماده کنم ببینم خودش پامیشه یا نه
به خاطر خودش می گم .اگه به یه کاری سر گرم باشه فکر و خیال بیخود نمیاد سراغش 
دغدغه مامان خونه نیست.ما بچه ها و اطرافیانشن
بعضی موقع ها خیلی از خودم‌تعجب میکنم .
خیلی زیاد 
از اينکه تو روز هزاران هزارتا فکر میاد تو ذهنم،  خیلی عجیبه ، بعضا حرفها و فکرهای خیلی خیلی متناقض هم
از خودم تعجب میکنم که با خودم قرار یه کاری رو میذارم و بهش عمل نمیکنم.
از خودم تعجب میکنم که نمیدونم‌ چمه!
بلاتکلیف و نامعلوم الحال .
اين یکی تعجبم دیگه سر به فلک کشیده ، من‌هنوزم تو خیالاتم زندگی میکنم ، من هنوز هزارتا موقعیت تصور میکنم برا خودم و توشون غرق غرق میشم و مثلا با حضور یه آدم حق
غربی ها اقلیتی هستند که در صددند افکار خود را بر مردم جهان تحمیل کنند. بشر در طور تاریخ با راهنمایی های پیامبران اولیه، یهود، مسیحیت و اسلام : و فیلسوفان و عارفان و انسان های با تجربه به چارچوبها و اصول صحیحی رسید که غرب در تلاش است همه آن ها از بین ببرد و بشریت را به توحش برگرداند. انسان قرنها طول کشید تا فهمید و باور کرد که باید خانواده داشته باشد و پدرش معلوم باشد. باید پدر نسبت به فرزندان مسئولیت داشته باشد. باید مرد نسبت به همسر خود مسئول ب
♡﷽♡
                                            
#رمان_رؤیاے_وصـــــال 
#قسمت_دوم

مامان  به پشت دستم  زد
مامان_ بخور اينقدر حرف نزن بہ جاے اين بلبل زبونے ها یه کم با خودت فکر کن 26 سالته  اينقدر بهونہ هاے الکے برای ازدواج نکردن نیار .
_چشم حتما ، شما امر بفرمایید الساعہ اطاعت مے شود.
مامان با افسوس سرے تکون داد و گفت: 
تو درست بشو نیستے حُسنا خانم !
بعد از خوردن غذا ظرفها را توی سینک گذاشتم و مشغول شستن شدم .
_راستے احسان برای ناهار میاد؟ 
مامان_ نه گفت
امروز اينه در محفل کسی اينه داری میکند تا حرفهایی را بزند که شاید سالهاست طفل منتظر شنیدن ان باشد
اينه سخت است برایش امانتداری اين حرفها
امید دارد بتواند زنگار دل اينه کوچکترین خللی در اين بازتابی بوجود نیاورد
پس پدر بازگو از انچه در دل داری
سلام دخترم
زیبا دخترم
مهربان دخترم
مظلومم
عزیز از جانم که هر نفست برایم پر معناست
تک تک نگاههایت را میشناسم
تک تک حرفها و کلماتت را میشناسم و میدانم در پشت انها چه غصه ها نهفته
ای کاش میدانستی که میدانم
اخیرا شنیده ام یکی از نمايندگان معلوم الحال مجلس اعتراض کرده به اينکه استقلال در مورد پرونده سوپرجام به دادگاه  CAS  شکایت کرده و گفته اين باعث میشه که بیت المال هدر بره. من واقعا متوجه انگیزه اين نماينده مجلس نمیشم از اين صحبت! آیا غیر از اين هست که بیت المال یک چیز دیگری هست که داره هدر میره توی اين مملکت؟ اصلا ما بیت المال داریم؟ آیا اصلا تعریف دقیقی از بیت المال وجود داره یا نه؟  اصلا پول باشگاه استقلال جزو بیت المال هست؟ اولا که حرف
با دختر بزرگم یه بگو مگویی داشتم خیلی دلم شکست و از دستش ناراحت شدم حرفهایی بهم زد که اصلا خوش ندارم تکرارش کنم و هر چی گفت سکوت کردم سکوت و سکوت در جواب حرفهاش خیلی حرف داشتم که بزنم تمام صحبتهاش یه جوری بود که  می تونستم  برای هر مطلبش یه روزکامل  جوابم بدم بهش ؛ ولی چون دلم نمی خواست رابطمون خراب بشه سکوت کردم یقینن اگه جواب می دادم اونم ساکت نمی نشست و برای توجیح کردن خودش و شوهرش حرفهایی می زد که حرمتها شکسته میشد و احترامات از ب
*تغییر خیلی بیشتر از اونچه که می دونین، ذره ذره اتفاق میفته.نمی دونم چقدر ده سال پیش یا بیست سال پیشتونو یادتون میادامشب یکم بهتر فهمیدم که قدیمیا می گفتن  الهی عاقبت بخیر بشی یعنی چی.*خواهشا هیچ وقت معلم چیزی نباشید که قبولش ندارین.مثلا معلم دینی ای نباشید که خودش توی مراسم مختلط شرکت می کنهیکم خودمونی تر از عروسی:انقدر انقدر صدا وحشتناک بود که اصلا نمی شد حتی با بغل دستی صحبت کرد.دو کلام دا د زدم و بعد صدام گرفت و تا آخر مجلس جز به ضرورت
کلا 
فرصت ساختن خودمون، یه فرصت محدوده.
آدما میتونن تا آخر عمرشون تجربه کنن
ولی تا آخر عمرشون نمیتونن خودسازی کنن.
دلیلش هم اينه که به دلیلی که نمیدونم، یا حالا شاید گذر سن و احساس خود باتجربه پنداری
انعطاف آدمها و تحملشون به مرور کمتر و کمتر میشه.
من اين سن خودم رو دوست دارم
سنی هست که هم میدونم و هم میتونم.
جوون که بودم نمیدونستم
پیرتر که بشم ممکنه که نتونم
هرچی سنت میره بالاتر بهتر و بیشتر میفهمی. البته اگه بخوای که بفهمی.
حقیقتش
توی زندگی گ
دانه‌های عرق کل صورتش را پوشانده بود و داد و فریاد‌هایش گوش فلک را کر کرده بود. فریاد می‌زد: "دستامو باز کنید لعنتیا، من می‌خوام از اينجا برم" و بعد دو دقیقه که هیاهوی بی‌توجهی‌ها را می‌شنید بلندتر فریاد می‌زد و مانند پرنده‌ای که در قفس اسیر است بال بال می‌زد. لحظه‌ای دلم به حالش سوخت وقتی ملتمسانه چشمان گریانش را به من‌ دوخت و گفت: "منو نجات بده، اينا دیوونه‌ان" و بعد سیل اشک‌هایی که برروی گونه‌هایش روان شد. آنقدر بی‌تابی کرد و داد زد
حضرت آیت‌الله ‌ای رهبر انقلاب اسلامی در نخستین روز از سال ۱۳۹۸ در حرم مطهر رضوی با اشاره به اظهار نظرهای مقام‌های آمریکا درباره ملت ایران، آن را نوعی جنگ روانی دانستند و فرمودند: درباره‌ی مسائل مربوط به سال جاری، انسان میبیند که بعضی از گویندگان یا نویسندگان یا صاحب‌نظران یا اظهار‌نظر‌کنندگان درباره‌ی سال ۹۸ اظهار نظر کرده‌اند که اين سال، سال تهدیدها است. بنده مطلقاً اين را قبول ندارم؛ من معتقدم سال ۱۳۹۸ به توفیق الهی سال فرص
 


پا حرارت داره؟
چند روز پیش یه کفش خریدم
البته اينو بگم از صبح کل بازار رو گشتیم و ساعت 5 عصر بهارستان بودیم
پاهام ورم کرده بود نه سایز 38 اندازه بود نه 39
بالاخره 39 رو با چند بار قالب زدن خریدم
خانومه فروشنده گفت بیشتر از اين قالب نمی زنم با حرارت پات جا باز می کنه
فکر کنم 2 ماهی باید برم پیاده روی تا با حرارت پام باز بشه
بیشتر از اين هم قالب بزنم کفشم بد فرم میشه
شاید پام هنوز ورم داره !!
از اون روز مدام حس می کنم از کنار پاهام گرما بیرون میزنه(
سلامخیلی حرفها برای گفتن دارم، ولی فعلا نمیتونم. دلم بابت اين سیل و . خیلی کرفته، اصلا توان شنیدن اخبار و . ندارم، فقط اينکه تا میتونیم هرکاری ازمون برمیاد برای هموطنانمون انجام بدیم. بهمن ماه یه ویلای روستایی در اسالم  نزدیک تالش رزرو کردیم فردا اگه خدا بخواد با مامانم و سربد و سولماز و همسرم میریم اونجا. اکه رزرو نکرده بودم و مبلغش را نداده بودم نمی رفتم‌.امسال سر سفره هفتسین خیلی خداراشکر کردم. بابت همه ی لطفها و محبتهایی که امس
مراقب باش که برای مردم، نه بند مهم است و نه بندباز؛ بلکه اين هیجان بندبازی است که آن‌ها را به بند خویش کشیده است. سقوط تو از بند برایشان، همان‌قدر جذاب است که بند‌بازی‌ات. گام‌های روی بند را نه به خاطر همهمه‌ی تشویق آن‌ها، که برای لذت خودت بردار تا وقتی پایین افتادی، لبخند هم‌چنان بر لبانت باقی بماند.»
از وبلاگ محمدرضا شعبانعلی
اين حرفها بنظرم ازونهاست که باید همیشه کنار دست خودم داشته باشم. درست مثل معنی موفقیت امرسون.
در ماه های اخیر تحولات بسیار مهم ی در منطقه و جهان به وقوع پیوسته و همچنان ادامه دارد. البته وجه تسمیه اين تحولات در لاک پشتی بودن آنها است. به نحوی که علیرغم مهم بودنشان و کفایتشان بصورت کند حرکت کرده اند. در سنوات گذشته(دهه های گذشته) جهان در بعد ی هر وقت چنین حالتی از سرعت و چالشهای ی مطرح بوده، بعد از مدتی تحولات بصورت مثال شعله ور شدن آتش زیر خاکستر پیش رفته است. چنانچه در حال حاضر علامتی هم به نفع اين تز وجود دارد، و آن سوگیری
هوالرئوف الرحیم
رضا روز شماری می کنه که زودتر تعطیلاتش شروع بشه و یه فس بخوابه و صبح ها زود از خواب بیدار نشه.
همینطوری که اون اين حرفها رو می زد منم دلم می خواست که زودتر تعطیلات شروع بشه. ولی برای من نه مرخصی ساعتی و روزانه ای وجود داره. نه تعطیل کاری.
خیلی خستم و با اين خستگی دارم به استقبال خستگی بزرگ تری می رم.
کاش حداقل یه سفر برامون جور شده بود.

خدایا تمام نعمتهات رو شکر. ناشکر نیستم. خستم.
بسم الله الرحمن الرحیم
امیدوارم دروغ باشد
ولی شنیدم شما بلایای طبیعی در کالیفرنیا را علت تحت فشار قرار دادن ملت ایران توسط ترامپ دانسته ای و ابزار خرسندی
نمیتوانم باور کنم .یقینم دروغ محض است
ولی برای آنانکه مشابه اين حرفها را میزنند
باید بگویم
اگر ترامپ با ایرانیان مشکل دارد پس آنانکه مهاجرند و محصل و دانشجو بویژه از نژاد آقازاده‌ها آنجا چه میکنند؟
و مردم و درختان و موجودات آمریکا ارتباطی باتصمیبا ت ترامپ ندارند
مگر همه مردم ایران 
همه
یکی از کانال های صدا و سیما بود که یک مشاور خوش صحبت داشت درس زندگی میداد. میگفت به آدم های اطرافتان که نگاه کنید هر کدام در بعضی چیزها خوب هستند. اون رفتار ها رو بگیرید و بهش خلاقیت خودتون رو اضافه کنید و تقلید کنید، یعنی تقلید صرف نکنید بلکه خودتون هم درش نقش داشته باشید. 
نشسته بودم و داشتم به خودم فکر میکردم. ادم وقتی توی یه چیزی خوب میشه توش احساس پختگی میکنه. یک حس خوب. اين یک نشانه برای ماست. وقتی توی چیزی به حدی که لازمه برسیم نه تلاشی لاز
بزرگترین دشمن یک زن 
فقط از بین همجنسهای خودش میتواند باشد .
- اگر خانمی رنگ شاد بپوشد
یک زن اورا متهم به جلف بودن میکند
- اگر بلند بخندد از دید یک زن سبک سر است 
- اگر دختری شاد و سرحال باشد برای جلب توجه است 
- اگر از داشتن خواستگار مناسب خوشحال باشد منتظر شوهر و بیحیاست 
- اگر از ازدواجش ناراضی باشد ،حواسش جای دیگری است
- اگر طلاق بگیرد خطرناک برای زندگی دیگران است 
- اگر شوهرش بمیرد باید تارک دنیا شود
- اگر وارد میانسالی شود همه چیز از او گذشت
بسم الله
سلام خواهرجان؛
اول از همه بگویم که به اين جماعت خواننده وبلاگ نگاه نکن اصلا که فکر می کنند لابد دیوانه شدم که دارم با تو صحبت می کنم. آخر میدانی خواهرجان، اينها همه فکر می کنند خواهر ندارم. ولی اين دلیل نمی شود که من هم حرف اين جماعت وبلاگ خوان را باور کنم. شاید یک عده هم فکر کنند تنهایی و روزه فشار زیاد آورده و خل شدم. به هرحال هرچه که هست دلم می خواهد برای خواهرم نامه بنویسم. شاید چون امیدوارم خواهرم بخواند وبلاگم را. در گوشی بگویم که
هو الباقی
 
یکی از همکارانم دیروز از دنیا رفت و به ماه مبارک نرسید. چهل و هفت هشت سال بیشتر نداشت.
 
 
ما پاییزیم و برگ برگیم .رفیق
چون قاصدکی زیر تگرگیم. رفیق
تنها تنها مسافریم از دنیا
یعنی همه در گروه مرگیم. رفیق
 
میلاد عرفان پور
 
 
+
داشتم مطالب منتشر نشده وبلاگم رو نگاه می کردم دیدم کامنتی که برای یک نفر گذاشتم رو ذخیره کردم (برای یکسال قبل بود تقریبا). خوندمش و دوباره پشیمون شدم از اين که برای یک نفری که انقدر اصرااااار داره به یک حرف
    معجزه ی عشق است دیگر همه چیز را می شود فدا کرد. اين هم فدای سرت. چند بار اين جمله را گفته ام؟ از کجا، از کی اين جمله را ورد زبانم کرده ام؟ تو می دانی فقط ورد زبانم نیست، حقیقت است، از ته دلم می گویم. وقتی می گویم فدای سرت یعنی فدای سرت. نمی گویم حرفهایی که می شنوم سنگین نیست، یا نمی خواهم بگویم حرفها آزارم نمی دهد اما در مقابل داشتن دل تو مهم نیست. دلت برای من که باشد، همه ی حرفها، سرزنشها، زخم زبانها همه فدای سرت.    معجزه ی عشق ا
یک ندای درونی توی وجود من و شاید بقیه آدمها هست که من اسمش را گذاشته ام" کوفت کننده ی خوشی ها" که توی لحظه های شیرین و خوش زندگی و وقتی ایام به کامت هست و تو از زمین و زمان و آدمهای دور و برت خوبی و عشق می گیری سر و کله اش پیدا میشود و زیر گوشت وز وز کنان می گوید: تموم میشه، همیشه اينطوری نیست، زیاد دلت رو خوش نکن! یکی باید به جناب ندای درونی نامحترم! بگوید: تو که اين حرفها را بلدی توی روزهای بد و تلخ و سیاه هم تشریف بیاور و زیر گوشم پچ پچ کن ک
خدا همه جا هست. همیشه هست. خدا میتواند محیط ِفضاوزمان (fabric of space and time) باشد :) ما همه روی بدن خدا شناوریم، لوک. سیاهچاله‌ها جای زخم‌های گلوله‌هایی هستند که روی بدن خدا مانده :) به نحوی از اين فکر خوشحال میشوم. فکر اينکه خدا کمی درد بکشد برایم مایه‌ی لذت است :) جهان در حال گسترش است. یعنی خدا دارد کش می‌آید. خدا دارد رقیق میشود. برای همین دیگر حسش نمی‌کنیم.  مردم میگویند "خدا مرده"، باید بخاطر رقیق‌شدن و زخم گلوله‌ها باشد. و مسئله‌ی غیرقابل درک
شهریور سال قبل بود و من کارورز بهداشت.نرم نرمک شروع کرده بودم به خوندن و یادمه در حال خوندن اطفال بودم.با دوستم قرار گذاشته بودیم دوتایی بریم شمال و من چقدر برای اين مسافرت ذوق داشتم.دم آخر اتفاقاتی رُخ داد و مقصد ما علی رغم میل من به مشهد تغییر جهت داد.خیلی توی ذوقم خورد.با خودم میگفتم من چندبار رفتم مشهد ولی کلی از جاهای قشنگ استاهای شمالی رو ندیدم که دلم میخواد ببینم.
خلاصه ما با لب و لوچه ی کج راهی مشهد شدیم.موقع زیارت به دلم اُفتاد ک
الهی رخصت.
"چادرم سخنها دارد"
هیچ نخواهم جز گوشی برای شنیدن و زبانی برای گفتنآری .خواهرم مخاطب گفته های دل غمگینم تو هستی سخن از عمق وجودم برآیدسیاهی من با تو .یک دل سیر غزل و مثنوی سرآیدخطابه و سخنور نیستم جز اينکه ارثیه بانویی پهلو شکسته ام خواهـــــرم!!!حرفها را عامیانه میگویم تا گزافه زیاد نشود
ادامه مطلب
یکی از ت های نه و شگردهای شوهرداری!! که علمای فن و نی نی سایتی ها و خانم های قری!! تاکید زیادی رویش دارند اين است که: مردها از زنی که زیاد به پر و پایشان بپیچد، وابسته شان باشد و زیادی بهشان محبت کند بدشان می آید.مردها دنبال زن قوی و مستقل هستند.اگر زنی شخصیت وابسته و آویزانی داشته باشد مرد احساس خفگی می کند و دائم دنبال فرصتی برای فرار از دست اين زن است.فعلا به درست یا غلط بودن اين حرفها کاری ندارم، اين بیت را بخوانید:اگر گرد کسی بسیار گرد
.
چندتا قاشق آورد گفت: ننه ، ببر مسجد بده به متولی!
نمیخواستم اين کار و کنم اما دیدم دلش به همین چندتا قاشق خوشه و فلذا رفتیم و امانت در خیانت نکردیم!
تا بیام و بگم نذر یه خانمیِ یهو عرض کرد؟ برنجش کو؟
گفتم حاجی حرفها میفرمایید! پیرزنی دلش خوش بوده گفته چهارتا قاشق اضافه دارم بسپرم مسجد
اونوقت شما میفرمایید چلوش کو؟ یه لبخند ژکوند از ایشون یه لبختد مسخره هم از من، یه عذر خواهی از
اين مکان مقدس به خاطر وجود یه عده آدمِ نالایق! زدم بیرون.
توو مسیر
هنر از واقعیت برتر است، چنانکه خیال از وهم. نه هنر برای هنر،‌ نه هنر برای شما، بلکه هنر از خدا، برای خدا، از جهان خدا برای جهانیان خدا. 
سخن از گفت بهتر است، چنانکه خاموشی از حرف، که حرفها را باد آورده باد می‌برد و سخن خود باد است از ناکجا، خود خاموشی‌ست و از بی‌نهایت آمده شما را بر بالهای خود تا بی‌نهایت می‌برد، و از مرکز قلبتان با شما سخن می‌گوید. چنانکه اين صدای خداست، گویی صدای شماست که با شما سخن می‌گوید. 
کلمه موسیقی‌ست و موسیقی کلم
مواظب حرفهایمان باشیمحرفها به باران می مانندمیتوانند سیلاب به پا کنندبشورند و بشورانندببارند و ببرند حرفها به باران می مانندمیتوانند سیراب کنند آب دهند، آباد کنندحرفها به باران می مانندمیتوانند نم بزنند عطری بیاورند و بروندراستی. باران حرفهایت چگونه است؟. مواظب باش! حرفهایت تگرگ نباشد؟!! خدایاعجب از آدمی، که نشانه هایت را می بیند و انکارت می کندو عجب از تو که انکارش را میبینی و مهربانی میکنی . . .غرق گناهم به که روی آورم&nb
از مواردی که باعث بر انگیخته شدن حس حساسیت و یا حسادت و دلخوری همسران می  شود و یا دست شیطان را جهت مکر و فریب باز می گذارد مخفی کاری است. وقتی مخفی کاری صورت بگیرد شیطان خیلی راحت می تواند ورود کند و حسادت زن را بر بیانگیزد.
خدا رو شکر ما اين مورد رو به اين صورت حل کردیم.
یک گروه سه نفره تشکیل دادیم و در اين گروه با هم صحبت می کتیم. علاوع بر درد دل و . ، صحبتهای عاشقانه در اين گروه هم رد و بدل می شود و اين موجب می شود اصلا حساسیت نداشته باشیم.
حتی ا
شما میگین گرگ زاده رو اينجا معرفی کن تا آبروش بره و تنبیه شه و یواشکی اينجا رو نخونه و منو با اين حرفها اذیت نکنه یا از پیش اطلاعات برداشت نکنه.
حقیقتش من اينکارو نمیکنم نه با اون نه با هیچ کس دیگه.
دقت کنین، آدم کاری رو میکنه که اونجوری تربیت شده و یا داره زندگی میکنه.
زندگی توی غرب برای جنس مذکر ایرانی خیلی خیلی سخته.
فکر کنین اون بدبخت توی زندگیش بهش هر روز فشار وارد میشه
تنهایی
بی کسی
سوسول بودن
و.
من پسر مشابهش خیلی زیاد دیدم
همین که اينجا
اينجا برای از تو نوشتن هوا کم است  دنیا برای از تو نوشتن مرا کم استاکسیر من  نه اين که مرا شعر تازه نیست   من از تو می نویسم و اين کیمیا کم است سرشارم از خیال ولی اين کفاف نیست           درشعر من حقیقت یک ماجرا کم استتا اين غرل شبیه غزل های من شود               چیزی شبیه عطر حضور شما کم استگاهی ترا کنار خود احساس می کنم        اما چقدر دل خوشی خواب
شین برگشت.گفت دیگه نمیتونه ادامه بده.وقتی فهمیدم دیگه مثل دفعه های  پیش بهم نریختم.خیلی آروم و منطقی برخورد کردم.فک کنم دارم کم کم بزرگ میشم.فقط دلم آشوبه.
جالبه که شین پروفایلش رو گذاشته؛ ای همه ی اونایی که من رو گذاشتید کنار، منم خدایی دارم و فلان و از اين حرفا و به مامانمم گفته من دیگه هیچ کس رو ندارم.
راستش دارم حرص میخورم که چرا یه آدم عاقل بالغ ۳۸ساله که کلی تو زندگیش مشکلات داشته و اشتباه کرده و تجربه های تلخی رو پشت سر گذاشته باز هم باید
حضرت علامه حسن زاده آملی یکی از عهدهایی را که شیخ الرئیس ابن سینا با خود بسته است را ذکر میکنند: "یکى از عهدهاى شیخ رئیس در رساله عهدش اين است که رمان و قصه هاى باطل نخواند. حرفها و افسانه هاى باطل ذهن را کج و معوج مى کند و نفس را از درست اندیشى و درست یابى عدول مى دهد و منحرف مى گرداند." (1)
 
 
 
حضرت علامه در جای دیگر می فرمايند: "یکى از رساله ‏هاى شیخ رئیس ابو على سینا، رساله عهد او است، در آن رساله با خدایش پیمان بسته است که مقالات و رمان‏ها و ا
گریه میکردم، زار میزدم، سکوت کرده بودم و فقط صدای نفس نفس زدنم و گاهی هق هق ام به گوشش میرسید، حتی چند باری انقدر گریه ام شدید شد که قطع کردم ولی هر بار دوباره تماس میگرفت، عزیز دلم ولی با وجود سکوت ممتد من از پشت خط یک ریز حرف میزد و وقتی ازم سوالی میپرسید و جوابی نمیشنید، صداشو نازک میکرد و بجای من جواب میداد، انقدر ادامه داد و ادامه داد که صدای هق هق گریه هام به هق هق خنده تبدیل شد، بنظرم مرد زندگی یعنی همین.***دارم سعی میکنم قوی باشم و بهش رو
مگه نه اينکه ما شیعه هستیم ، مگه نه اينکه  ما داعیه حسینی بودن داریم پس چرا رفتارمون ، فکرمون ،عملمون یه شکل دیگست .داخل یه سریالی حرف ساده ولی خیلی عمیقی زده شد که ما عکس شهدا رو میبینیم و عکسش عمل میکنیم.
الان که ماه محرم و ما باید ارادت ،وفاداری ،عزاداری و علاقمون رو به اهل بیت به معنای واقعه ای نشون بدیم و اين به بهترین روش از طریق تلوزیون ،صداوسیما منعکس میشه!!!!
ولی تا الان اين طور نبوده انگاری عزاداریها یا ماه محرم فقط برای 10 روز اول بوده
وقتی به تبلیغات دشمنان داخلی و خارجی نگاه می کنید، تعجب می کنید که یک ایرانی چطور زنده است! آنها می گویند دلار هر روز بالاتر می رود، فشار گرانی و تورم مردم را از بین برده! در تمام خیابان ها زباله خور ها قدم می زنند، تا شکم خود را سیر کنند. روستاها امکانات نیست، همه مجبورند به شهر ها فرار کنند. در شهرها هم کار نیست، و خانه ندارند! لذا حاشیه نشین شده، با کاغذ و مقوا و حلب برای خود خانه می سازند، و از برق ی می کنند. آنقدر از اين حرفها می زنند که: خو
Disclaimer: Non of these bullshit is ever approved. These words are just some theories or simply these are only my thoughts about what happens around me-اگه یه روز بهت 1 میلیارد تومن پول بهت بدن باهاش چیکار میکنی؟-میرم تقدیم پدر و مادر میکنم و روحم رو آزاد میکنم.-یعنی چی؟-یعنی دیگه اولا پدر و مادرت تو سرت نمی زنن که بگن مثلا تو مدیون ما هستی، ما بزرگت کردیم نگاه چی شدی، اين همه برات زحمت کشیدیم پول به پات ریختیم زندگیمون رو پات گذاشتیم جواب زحمت ما اين نشد. تمام اين حرفها دیگه اون موقع پشمم نمی ارزه. دوم اينکه و
بورس گززینه مناسبی برای یک شبه پولدار شدن نیست
ولی می تواند در درازمدت به ثروتمند شدن شما کمک کند
همیشه بازار سرمایه در ایران با حرفها و سنجشهای بسیار زیادی روبرو است عده ای معتقدند نمی توان در اين بازار به رشد خوبی رسید و شکست در انتظار ماست ولی باید توجه کرد که اگر ما با مطالعه و ارزیابی کامل و آموزش صحیح وارد اين بازار شویم می توانیم در دراز مدت به موفقیتهای چشمگیری نائل شویم
پس قدم اول اينست که ترس از شکست را از خود دور کنیم
قدم بعدی آمو
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها