نتایج جستجو برای عبارت :

دوست ندارم اینجوری باشه

رابطه‌ی کنونیم با مهدی رو اصلا دوست ندارم. کاش یادم باشه که نباید خوب بودن رو به کسی تحمیل کرد. اگر میخواد حالش بد باشه بذار باشه‌. ربطی به من نداره. این چند روز اخیر که دیدمش فهمیدم دیگه حداقل از طرف من، از اون دوست داشتن طوفانی مخرب خبری نیست و صرفا یه رفلکس از گذشتش. درکش میکنم و میفهمم که دلیل رفتاراش چیه ولی علاقه‌ای به ادامه‌ی اينجوري رابطمون به عنوان دوست عادی ندارم. احتمالا همه چیز طی هفته‌ی آتی تموم میشه و وقتی میگم همه چیز یعنی همه
 اگر احساس کنید همکارتون ، میخواد از شما برای برادرش خواستگاری کنه چی کار و چه احساس پیدا میکنید ؟
و چند مدت زیر نظرت داره و دیگه کلا اخلاقت رو میدونه !
من که نظرم کلا در موردش عوض میشه و دیگه دوست ندارم باهاش صمیمی بشم :| 
اما داشتم به این فکر میکردم اگه خودم میخواستم مثلا و به فرض برای برادرم ، از خواهر دوستم خواستگاری کنم اشتباهه و ممکن دوستم ناراحت بشه ؟
#یه مدتیه ذهنمو درگیر کرده و میترسم واقعا حقیقت داشته باشه !
اگه میشه راهنمایم کنید من د
دوست ندارم دیگه مانتوهای رسمی بپوشم و مقنعه سر کنم 
دوست ندارم 
دوست دارم رنگی باشم دقیقا شبیه اون زنی که توی رویاهای دختربچگیم بود
دوست دارم بخندم و کاری که دوست دارم انجام بدم 
دوست دارم کار های قشنگم دیگرانو خوشحال کنه 
دوست دارم . دوست دارم 
دوست دارم قلبم زنده باشه . پیروز باشم 
دوست دارم آسمونو ببینم 
دوست دارم ستاره ها رو بشمرم 
دوست دارم دور از هیاهو بقیه عمرمو زندگی کنم .

+ البته نه اون رنگی رنگی شکل اینفلوئنسرهای خز و بی معنی ای
خیلی دوست دارم این بار که بهم میگه شه یا هر بی ادبی دیگه ای، برگردم بهش بگم آدم شه باشه خیلی بهتر از اینه که حیوون باشه! لاشی باشه! نفهم باشه! کثافت باشه! همیشه خدا حق به جانب باشه . ولی چون وحشیه جراتش رو ندارم.حالا شمام به عنوان نگا نکن. اون که نمینمایه! خدا که قدرت مطلقه اینه! چه برسه به بنده هاش! پوفففف
,    متن آهنگ سیاوش شمس برو دیگه دوستت ندارم,    اهنگ برو دیگه دوست ندارم اسمتو نمیخوام بیارم,    برو دیگه دوست ندارم سیاوش شمس ۳۲۰,    دانلود آهنگ برو دیگه دوست ندارم سیاوش شمس با کیفیت 320,    آکورد آهنگ برو دیگه دوست ندارم,    دانلود اهنگ گریه های تو برام فایده نداره برو که دیگه شناختمت,    برو دیگه دوست ندارم اسمتو نمیخوام بیارم,    گمشو برو دیگه دوست ندارم,    آهنگ دیگه دوست ندا
تنهایی رو پیشونیم نوشته شده
یعنی تو این عالم هیچکی نی که منو اونجور که هستم دوست داشته باشه، هیچکی
یعنی تو این دنیا فقط منم که بدم. منم که هر کاری میکنم اشتباهه
خانواده که یه بار هم اونجور که هستم دوست نداشتن که منم یاد بگیرم و خودمو دوست داشته باشم
وقتی اينجوري باشه جنس مخالف دی.انه ست بید منو دوست داشته باشه؟!
چقدر خستم
ولی عجب چیزیم که سِر نشدم هنوز!
یه بارم نشد ورودم به اینجا امن باشه ببینم چه فرقی داره
تعطیلی چیز خوبی نیست
باعث میشه به چیزایی فکرکنی که قرار نبوده
به تمام موندن ها و مطمئنم ها و این چرت و پرت ها
لولی دوست صاد برای تولدم نوشته بود مبارک باشه دوست ترین دوست دوست ترین دوستم
بعد من گفته بودم که چقدر خاص بود تبریکش
بعد، بعد که نه الان 
هیچ خبری از صاد ندارم همینطور که از سم و اسپر و بقیه
هیچوقت نمیفهمم این قسمت فرساینده زندگی کی تمام میشه 
آمار خودکشی در این شهر احتمالا بالا خواهد رفت! آخه آقا گار اینجا کنسرت دارن چند روز دیگه:)مورد داشتیم پیام داده که توروخدا معصومه برو کنسرت من طاقتشو ندارم اون اونجا باشه ولی تو نری!!!!! :|الان من دوست ندارم برم اصلاااا ،ولی اون طاقتشو نداره من نرم خووووو :)
پ.ن:نخییر! چشمای رنگی خیلی برام عجیب نیست!بابام چشم رنگی بودن و جفت داداشام چشم رنگی هستن! یعنی فکر کن چنین موضوعی فقط جذابیت باشه:| ولی آقا احسان بیاد میرم:))علیخانی:))  ، اجججراشو دوست دارم
شده هزارتا برنامه تو ذهنتون باشه و ندونید از کجا باید شروع کنید؟
هیچ جایی از خودم تو خونه ندارم برا همین سریع حواسم پرت میشه.
دلم میخواد حداقل یه اتاق داشته باشم که ندارم
از کجا شروع کنم؟
من حتی تو خوابگاه هم نمیتونم تنها باشم.
دلم میخواد یه جا باشه که مال خودم باشه
25 سالمه و هیچ جایی برای خودم ندارم حتی یه تخت یا یه کمد یا ی چیزی که بشه بری داخلش و از تمام آدمای دنیا قایم بشی
میگم شازده به نظرت یکی رو دوست داشته باشی بهتره یا یکی دوستت داشته باشه؟
میگه یکی رو دوست داشته باشی و نتونی بگی بدتره یا یکی دوستت داشته باشه و نتونه بگه؟
میگم ای منفی باف. نتونی چیه؟ اینا همش اداست، اگه یکی رو بخوای باید بگی.
میگه تو گفتی؟
میگم نه بابا من کسی رو دوست ندارم که. میگه داری.
میگم نه، کو؟
میخنده. 
حمید_سلیمی
+رفتم خونه ی عشقولی خیلی هم خوب بود غیر از یه بخش!براش هم یه تاپ نیم تنه ی زرد خریدم :))+م هم گوشیش رو کنار گذاشت یادم رفت بهش بگم مواظب خودش باشه :( :))+ اینکه مجبورم بشینم کنارشون لبخند بزنم و تایید کنم حرفاشون رو یا اینکه توی بحث هاشون شرکت کنم را دوست ندارم :)من تنهایی خودم را ترجیح میدم به تنها نبودن های اینشکلی :)+دیگه هیچیه اینجا رو دوست ندارم کاش میشد چیزایی که دوست دارم رو همراه اون آدم های انگشت شمار عزیز رو کول کنم و برم بیرون از بین آدم های
من با کسی که خودشو چیززززز میکنه بازی میکنه کاری ندارم.
میخاد کسی باشه که خیلی دوسش دارم 
میخادکسی باشه ک هیچ ارزشی برام نداره!
جم کنین دیه!
یه جواب رد بود و تمام:|
خیلی راحت تره آدم بااونایی باشه که روح و روانش در آرامشن تا بخاد به مراد دلش برسه و چمیدونم دلتنگیو کوفتو زهرمارو رفع کنه!
عصاب ندارم خیلی رک حرفامو نوشدم خالی شم:/
دوست ندارم دانلود آهنگ جدید سیاوش قمصری  دانلود آهنگ جدید سیاوش قمصری به نام دوست ندارم با کیفیت بالا  Download New Music By Siavash Ghamsari Called Dooset Nadaram  با دو کیفیت 320 ، 128 و لینک مستقیم از نیک موزیک  پخش آنلاین + لینک پرسرعت آهنگ دوست ندارم   دانلود در ادامه مطلب   متن […]
این پست سیاوش قمصری دوست ندارم : دانلود آهنگ جدید سیاوش قمصری به نام دوست ندارم متعلق به دانلود آهنگ جدید / نیک موزیک میباشد.
دانلود
نه!
کاری به کار عشق ندارم
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم 
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوست‌تر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهر مار باشد
از تو دریغ می‌کند.
پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مُردن
تا روزگار، دیگر
کاری به من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می‌گذارم.
تا روزگار بو نَبَرد.
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!
قیصر امین پور
نه!
کاری به کار عشق ندارم!
م
ن هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیز و هر کسی را
که دوست‌تر بداری
حتی اگر که یک نخ سیگار
یا زهر مار باشد
از تو دریغ می‌کند.
پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مُردن
تا روزگار، دیگر
کاری به من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته می‌گذارم.
تا روزگار بو نَبَرد.
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!
قیصر امین پور
حالا اونا لباس های تو خونه، باشه . ولی شنیون موهات  اصلا نشون دهنده ی تولد سورپرایزی و خسته کوفته بیای خونه نیست ها.+ آقا سورپرایز مگه همون نیست که طرف پیژامه پوشیده و دستش تو دماغشه یه دفعه ناغافل بپری جلوش بگی هپی برث دی؟!+ آقا نمیدونم چرا اینقدرکارای این دختره رو مخمه!!!میگن  وقتی از یکی بدت میاد علتش اینه که از یه ویژگی خودت در اون فرد بدت میاد. یعنی خودت اون ویژگی رو داری ولی سرکوب یا نفی ش کردی. ولی من ازش بدم نمیاد فکر کنم :/&nbs
کلا چند تا قانون در زمینه رمان و کتاب دارم اونم اینکه :۱. دوست ندارم رمانی که میخونم در مورد مواد مخدر و قاچاق یا مسائل مشابه باشه !! علی الخصوص اینکه اول شخص رمانم بخواد خطا کار یا حتی توبه کننده این جور کارا باشه و عاشق [پلیس] هم بشه . که در این صورت نباید از داستان توقع پایانی معقول داشت.۲.دلم نمیخواد دوستای شخصیت داستان از یک یا حداکثر دو نفر بیشتر باشه . اينجوري احساس میکنم احتمال اینکه رمان دچار مسائل زائد بشه زیاد میشه ۳.از رمان پلیس
 مهسا میخواد فردا پس‌فردا بیاد خونمون و یه چند روزی مهمون باشه . هم دوست دارم بیاد ، هم دوست ندارم بیاد . هم دلم تنگ شده ، هم حوصله ندارم ، هم دلم میخواد به بهونه ی اومدنش چند روز تفریح کنم ، هم بابت درسام عذاب وجدان میگیرم . خلاصه خیلی درگیرم با خودم . تمامِ روز توی سکوتِ مطلقم و خیلی پامو یا بدنمو ت می‌دم ، فک کنم در طول مدت زمانی که بیدارم فقط یک ساعت ثابت باشم و بقیه‌ش دائما ناخواسته یا پامو تند تند ت می‌دم یا همینطوری که نشستم جلو عق
یکی می گفت دوست دارم همسرم باهوش باشه.
پرسیدن باهوش یعنی چی؟
_گفت وقتی که لازم نیست حرف نزنه وقتی که لازمه حرف بزنه وقتی بهش احتیاج دارم کنارم باشه و وقتی بهش احتیاج ندارم خودش بفهمه وقتشه از پیشم بره.
_بفرمایید که از نظر شما باهوش بودن یعنی این که هر کاری دوست دارید باید انجام بده.
_تقریبا بعله.
_این که انتهای بیهوشیه. ما همچین آدمی تو دنیا نداریم که هرچی شما میخواین رو از حفظ باشه و انجام بده. اصلا یه همچین توقعی بیجاست.
_اما من میخوام.
_شرمنده ب
دارم به مسئله اعتیادم به نوشتن فکر میکنم . من نمیتونم ننویسم چون با نوشتن حالم خوب میشه و انرژی میگیرم و دارم به اینده ام فکر میکنم اینکه در زندگی ایندم همسرم با این مسئله کنار میاد؟ یا مجبورم میکنه پاکش کنم؟؟
ولی دوست ندارم هیچ وقت نوشتن ترک کنم اخه چ ایرادی داره؟
تاحالا بارها وبلاگ زدم و هربار تحت تاثیر و فشار اطرافیان مجبور شدم پاک کنم ولی دیگ اینکار نمیکنم چون تنها جایی ک میتونه ارومم کنه و حتی سرگرمم کنه همین جاست بقیه شبکه هارو زیاد عل
جشن فارغ‌التحصیلی می‌تواند یکی از قشنگ ترین مراسم‌های تحصیلی باشد به همراه احساسات خوشایند زیاد؛ من هم همین را تصور می‌کردم اما هر روزی که به تاریخ موعود نزدیک می‌شوم، حجم اعصاب خوردی و احساسات بدم شدیدتر می‌شود.
جشن فارغ‌التحصیلی را دوست ندارم چون هم کلاسی‌ها با رفتارهای رئیس‌مابانه احساس بدی به من منتقل می‌کنند و احساس ناراحتی می‌کنم.
جشن فارغ‌التحصیلی را دوست ندارم چون با رویاهایم خیلی متفاوت است، همراهی نیست تا کنارم باشد و م
از وقتی گوشی های تلفن همراه شد همراه شب و روزمون ساعت های زنگی خاک خورد و زنگ زد
از وقتی که گوشی های همراه با دوربینهای قوی اومد دیگه دوربینهای عکاسی زنیط122 عتیقه شد
حتی این گوشیها شدن سیستمهایی که راحت قابل حمل بودن
حتی دیگه صدای قشنگ دیال آپ هم شنیده نشد
دلم برای گوشی سونی k750تنگ شده.
از وقتی گوشی های تلفن همراه اينجوري چسبید بهمون دوستی های واقعیمون کنار رفت و یه رنگ دیگه شد
از وقتی که زندگیمون نفس کشیدنمون حتی غذا خوردنمون شد اینترنتی دیگ
دوست
دوست ؟ چه کلمه ی پرمعنایی !!!
راستی تو چندتا دوست داری؟
این سوال و یه روز آب نبات ازم پرسید! آب نبات ؟ یه آدمه دیگه !!!
آره !!! ازم پرسید سین ! تو چنتا دوست داری؟
با خودم فک کردم دوست من چندتا دوست دارم راستش اول هول کردم یه جواب چرت و پرت و طرفای کوچه علی اینا فرستادمش اما الان.
الان که داشتم بهش فک میکردم یه جواب میتونم بدم . من هیچ دوستی ندارم .
آره با این که یه عالمه همکلاسی دارم ! بیستا دوست همدرس دارم! با این که هفت هشتا دوست ندار دارم! و
دوست
دوست ؟ چه کلمه ی پرمعنایی !!!
راستی تو چندتا دوست داری؟
این سوال و یه روز آب نبات ازم پرسید! آب نبات ؟ یه آدمه دیگه !!!
آره !!! ازم پرسید سین ! تو چنتا دوست داری؟
با خودم فک کردم دوست من چندتا دوست دارم راستش اول هول کردم یه جواب چرت و پرت و طرفای کوچه علی اینا فرستادمش اما الان.
الان که داشتم بهش فک میکردم یه جواب میتونم بدم . من هیچ دوستی ندارم .
آره با این که یه عالمه همکلاسی دارم ! بیستا دوست همدرس دارم! با این که هفت هشتا دوست ندار دارم! و
میشه اینطور فکر کرد که تو آماده پذیرفتن مسئولیت نیستی؟که یهو به خودت اومدی که داری عهدی میبندی که خواهی شکست؟که وحشت زده شدی و فرار؟میشه گفت که تو هیچوقت قصدی نداشتی؟که فقط "یه دوست داشتن"  داشتی؟ و همین؟میشه گفت که چَنان پافشاری کردن های تو اونهمه سال،صرفن بخاطر این بود که میدونستی من پای موندن ندارم،از نبودن من خیالت راحت بود،و دوست داشتن موجودیتی که نیست راحته،صرفا فکر دوست داشتن موجودیتی که نیست، راحته.و میشه تقصیر هارو اند
 از زمانی فهمیدم دنیا جای مزخرفی که به چشم دیدم توی کل دنیا کسی نیست که به حرفات گوش بده و فقط شنونده باشه.کسی نیست که با اشتیاق حرفات بشنوه . سکوت کنه یا آرومت کنه .کسی نیست که تورو هرجوری که هسی  با هر ظاهر و عادت و عقیده ای که هسی دوس داشته باشه.کسی نیست که دوستی و دوست داشتنش واقعی باشه. کسی نیس بگه هی دختر همینجوری که هسی بی نقصی هر انتخابم تایید کنه و بگه بهترینه انتخابت. هرشب قبل خوابیدنش محکم بغلم کنه و بزاره هرچی تو روشنا
خانوم جوان از دست رَررررررررفت! چرا¿?چون اومدم دوره تربیت مربی¿?یا چون چهارشنبه و پنجشنبه ها حوزه نیستم¿?  + دوست ندارم نگاهی که به مالکیت نیروها هست+دوست ندارم نگاهی که به کانون فارغ التحصیلان هست+دوست ندارم نگاهی که خودخواهانه تو حوزه موجود هست + افاضه  خ صائمی خطاب به خ مقدم خطاب به خ جوان
قرار بود همین هفته بره واسه همیشه.
نمیدونم رفته یا نه؟! خبری ازش ندارم! نه که از سر بی محلی باشه نه! فقط هیچ راه ارتباطی‌ای با هم نداریم.
امیدوارم مشکلی واسش پیش نیاد و سلامت باشه.
هنوزم نتونستم هضم کنم ولی رفتنش یه جوریه! انگار یه عمره ازش خبر ندارم.
کاش یه نشونه و یه ردی به جا میذاشت.
امیدوارم روزگار خوش بهت بده و بزرگتر از اینی که هستی بشی و یه دنیا حال خوب برات آرزو دارم.
خوش بگذره.
حرف نزنم و نخندم نمیتونم چطور میتونم چطور چیزی باشم که هیچ وقت نبودم دلم میخواد جدی باشم جدی محکم ساکت عاقل آخ خدایا این لبخند و خنده های مصنوعی چیه. نمیخوام بخندم نمیخوامممم چرا نمیتونم جدی باشم. چرا نمیتونم سرو سنگین و محکم باشم دلم میخواد مث ز به وقتش بخندم و به وقتش جدی باشم . ناراحتم از خودم که باعث میشم هیچ کس دوسم نداشته باشه همیشه فکر میکنم در نظر بقیه من یک آدم شُل و جلفم. خودمو دوست ندارم. کاش خدا کمک میکرد اخلاقایی که دوست ندار
سلام
نمیدونم چرا اينجوريهاما حتی الانم که بیشتر تلاش میکنم هنوزم دوستای خوبی ندارم. این حالتو دوست ندارم. این که تا بهم نیاز نداشته باشن میرن. این که فقط من به این که میتونیم دوست های خوبی باشیم فکر میکنم. حال همدیگرو فقط وقتی موضوعی برای حرف زدن باشه میپرسیم. حس میکنم روابطمون پسته .یا حداقل ادمایی که من باهاشون دوستمو ارتباط دارم. شایدم دارم یکه به قاضی میرم. شاید منم بدم و دارم این مسئله رو درباره خودم نادید میگیرم. 
نمیدونمفقط خسته کن
توی نمیدونم ترین حالت ممکن ام :)نیاز دارم با یکی حرف بزنم. شاید باید برم پیش روانشناس ولی مگه با این هزینه های سنگین من از پسش بر میام؟کاشکی یه دوست داشتم. تنها چیزی که همیشه حسرتشو میخورم نداشتن دوست و تنها بودنهیه جوری دارم گریه میکنم که شاید خدا هم دلش به حالم سوختهاخیرا رفتارهای ناهنجار زیادی داشتم. وقتی چیزی باب میلم نباشه میزنم زیر گریه. نه گریه ی معمولی. گریه ی وحشتناک! و خود زنی میکنم و غیرقابل کنترل میشم.یه جور عجیبیه که شاید هیچ کس تج
پسرم دو سال و یک ماهش شده.خیلی نگرانشم.فعلا که حرف نمیزنه.از خیلی از محیط ها فراری هسترمثل پارک و  وسایل بازی .با بچه ها ارتباط برقرار نمی کنهخدایا نکنه مشکل داشته باشهاین اصلا عدالت نیست خدا.  دوست ندارم امتحان هم باشه چون حتما مردودم خسته شدم از امتحاناتت. ام اس برام بس نبود دیگه چکار به بچه ام داری.خدایی که عدالتش اینه رو نمی خوام
قبل از شروع ترم 9، اتوبوسِ شیراز-ناکجاآباد! و طبق معمول توام با لرزش‌های مکرر اتوبوس. یه تابستونِ پوچ و بی‌حال گذشت و دوباره مسیرِ دوست‌داشتنیِ همیشگیِ این چند سال؛ ناکجاآبادِ عزیز!!!
آخرین باری که این مسیرو طی می‌کنم، مگه اینکه اتفاقی تو راه باشه که ازش بی خبرم هنوز. دوست نداشتم امروز برسه، ولی عمر گذراست و ما هم ناگذیر به گذر.
یه روز میرسه که کلی از روزای این ترم گذشته و خیلی چیزا تموم شدن، اون روز نمی‌تونم حدس بزنم، شاید خوب باشه شایدم ب
تقریبا دو ماه شده که از هم جدا شدیم . یه خورده ای اوضاع خوب نبود این مدت , نمیگم الان خوب شده ولی خوب دیگه غم همراه تک تک لحظه هام نیست .
امروز داشتم به دستام نگاه میکردم و یه لحظه با خودم گفتم که خودمو گم کردم ! وقتشه دیگه خودمو جمع و جور کنم ! بسه دیگه ! امین که نباید اينجوري باشه ! امین باید سر حال و آماده زدن حرکت های مفرح و پر از جمله های پرانرژی و فرح بخش باشه !
گفت تو اصلا مهم نیستی که بهت فکر کنماصلا مهم نیستی که به خاطر تو کاری بکنم یا نکنمجیگرم اتیش گرفتدلم خواست اصلا نباشمبهش گفتم تا الان چون دوست داشتم میگفتم اشکال ندارهاز این به بعد به خاطر هیچ کدوم کارهایی که باهام کردی نمیبخشمت و پل صراط جلوت رو میگیرماصلا مثل همیشه براش مهم نبودمن اصلا براش مهم نیستمچشام سرخ شده و دونه دونه اشکام میادبراش مهم نیستی، چرا برات مهمه؟خواهرمهبراش مهم نیستی، چرا میذاری هر دفعه اينجوري خوردت کنه؟برات مهمه که
عاشق کتاب رمانم. مخصوصا اگه هیجان انگیز باشه
کلا وقتی رمان میخونم دیگه سرجام نیستم. توی داستان سیر میکنم و خودمو جای یکی از شخصیت ها میذارم.
بعضی ها میگن وقتی رمان میخونیم، اگه قشنگ باشه تا تموم نشه زمین نمی ذاریم.
ولی من اينجوري نیستم. اتفاقا من وقتی به جاهای حساسش میرسم کتاب رو میبندم و میذارم کنار.درست مثل سریال های تلویزیون که جاهای هیجان انگیزش که میرسه سریال تموم میشه.
اجازه میدم قلبم تاپ تاپ بزنه از هیجان. میرم دنبال کارام. اينجوري با
به جز نام تو نجوایی ندارمبه غیر باغ وبستان خیالتسر،سیر وتماشایی ندارمبسوز،ای شمع وما راهم بسوزانکه من از شعله پروایی ندارمیک امشب تا سحر مهمان من باشکه من امّید فردایی ندارمبیابان گردم واندوهم این استکه پای راهپیمایی ندارممرا اعجاز عشقت روح بخشیدبه غیر از تو مسیحایی ندارمبه سر غیر از تو سودایی ندارمبه دل جز تو تمنّایی ندارمخدا،داند که در بازار عشقتبه جز جان،هیچ کالایی ندارم
چقدر دلم یه دوست صمیمی و بامرام و مهربون و بی ریا میخواد.یه دوست واقعی و در دسترس.یه کسی که بخاطر منفعتهاش دوست من نباشه بلکه فقط خود خود دوستی باشه.دلگیرم. کاش منم مثل همسری دوستان زیادی داشتم و باهم دورهمی میذاشتیم و میگفتیم و میخندیدیم!!چرا سهم من از زندگی تنها بودن در خونه ای ساکته.آخه آدم چقد کتاب بخونه، چقد ظرف بشوره ، چقد غذا درست کنه؟؟آخرش که چی؟چرا وقتی بچه بودم ، والدینم منو اجتماعی بار نیاوردن؟ چرا یادم ندادن چطور دوست پیدا کنم؟ و ت
اتفاقهای پیرامونم رو مرور می کنم اول تیر محمد عزیز با خانواده ی خانومش رفت گرجستان  و دوشنبه اخر شب برگشت امیدوارم بهشون خوش گذشته باشه و همیشه به سفر باشن تیر ماه رو  خیلی دوست دارم البته اگه بعضی از اتفاقها خرابش نکنهتولده  میترای عزیز و دوست داشتنی  که با تمام دنیا عوضش نمی کنم  ، البته تو تیر خیلی تولد داریم که بر همه شون مبارک باشهدوشنبه اخرین بازیه ایران بود و نتیجه ی اون مهم ،   که اخرهای شب  بدی حالم دو چندان برا
ممکنه از نظر آدمهایی که آرمی نیستن یا حتی هستن، این خیلی احمقانه به نظر برسه ولی برای من واقعا عشق اون هفت تا پسر کافیه! حتی اگر هیچوقت نبینمشون از نزدیک، حتی اگر اونا هیچوقت با من حرف نزنن، ولی بازم اونا اینقدر فوق العاده و بی نقص و پر از محبت و زیبایی و حس خوب و آرامش و عشقن که من حتی یه نقطه هم دلم نمیخواد با کس دیگه ای باشم! و به حرف شوگا گوش میکنم که آرمی هایی که دوست پسر دارن خیانت کارن و خب بایس دوم من اونه و من هرگز نمیخوام به اون گربه زیبا
5
هیچ مصیبتی، هیچ غمی و هیچ گرفتاری بزرگتر از بیماری دل نیست!اگر دلت سالم باشه اگر قلبت سلیم باشه اونوقت دیگه دنیا برات گلستانه.اومدم کلی از خودم شکایت کنم از شرایط از اتفاقات. اومدم تا از خستگی هام بنویسم از یاران ناملایم اما تا اینجا را باز کردم دو تا جمله بالا به ذهنم رسید آرام شدم و دیگه دوست ندارم از هیچ چیزی شکوه کنم.این چند روز باید عشق نثار می کردم اما خوب صددر صدر که نشد. یعنی اینقدر عاشق بودن سخته. منی که دل به این نازکی دارم و ا
خب این خودم هستم که لیاقت ندارم و نداشتم و نخواهم داشت اونو از خدا خواستم بهم دادش اما قدر ندونستم و از دست دادمش میدونم که دوست داشتنی در کار نخواهد بود دیگه روی ارامش رو نخواهم دید میدونم  که خواستن دوبارش غیرممکنه اونهم کاملا متوجه بی لیاقتی من شده و دیگه تحت هیچ شرایطی حتی اگر اون شرایط بهترین شرایط عشقی و مالی باشه به من برنخواهد گشت اون از من متنفره اینو از اس ام اس های زورکی که بخاطر پول بهم میده کاملا میفهمم هر چقدر بیشتر دل خوش کنم
از زندگی چی میخوام؟میخوام ده سال دیگه کجا باشم ده سال دیگم چطوری باشهجواب؟ هیچی. هیچ ایده ای ندارم. هیچ برنامه ای ندارم. در هیچ جهت خاصی حرکت نمیکنم جز رشته ای ک میخونم و از اول فکر میکردم قرار نیست حتی همه ی آینده ی شغلیم باشه.+ نخواستم آدمی که ازم انتظار می‌رفت باشم ولی فقط گیج شدم. الان هیچ چی و هیچ کسی نیست که بخوام شبیهش باشم.همه ی آدما و ارزشا برام تخریب شدن.I'm not free as a bird. 
خط کش دستمه
بیا بیا هوپ
Just 30 cm
لطفا 
keep distance
ممنون
دوست ندارم جلوتر برم
جلوتر بیای
به آدما که نزدیک میشی گندش درمیاد
بهت که نزدیک میشن گندش را در میارن
با لایه های اول ات اوکی هستم
  
Just 2 mins not more
بهتره ندونی زیر نقاب خوشگلش چیه 
آره دوست ندارم نزدیکم بشی
نزدیکت هم نمیشم 
Respect my privacy

روح وحشی
+حوصله ی ارتباط نزدیک با دیگران را ندارم .
هر چی دورتر بهتر و safer
++مثل لاکپشت توو خودم قایم شدم
دیگه هیچکس دلمو نمیبره
چیشد که فکر کردین لاشی گریاتون یعنی روشنفکری؟ادم میتونه باهمجنسای خودش دوست بشه!نه اینکه باهزار تا جنس مخالف همه کاری کنه و بگه اینا فقط دوستن! پ.ن: چند ساعتی از پست گذشته و الان میفهمم که نه.ادم میتونه با جنس مخالف مفید دوست باشه!ولی فقط دوست باشه!
تا حالا به لیست شماره های توی گوشیت نگاه کردی؟؟؟؟هر کدوم چیو یادت میارن؟؟؟تا حالا پرسیدی چرا شماره این باید توی گوشی باشه؟؟؟فکر میکنم گاهی وقتا ما دوستامون رو موضوع بندی میکنیم.اگر نگاه اقتصادی داشته باشیم، میگیم فلان دوست موقع بی پولی میتونه قرض بده.اگه نگاه هنری داشته باشیم، میگیم فلان دوست در این زمینه میتونه کمک کنه.اگه . اگه . اگه .همش خوبه، نمیگم بد.ولی کاش لا به لای اون همه شماره، حداقل باشه شماره ای که مواقع دلتنگی و دلگیری ا
سلام بیان عزیز
خب دعوت شدم که نکاتی در رابطه با اینکه بهتر بشی بگم :)
1- به نظرم این وبلاگ های برتر قشنگ نیست که باشه یعنی در واقع اينجوري نباشه بهتره چرا چون چند تا از بچه های خوب اینجا به خاطر همین موضوع رفتن.! با اینکه وب های خوبی داشتن اینکه شاید از یه جنبه خوب باشه ولی باعث بی انگیزگی خیلی ها میشه .
واسه خودم نمی گم که تا  حالا وب برتر نشدم ، اتفاقا داخل یه پست گفتم دوست ندارم ، من وب آرامم کن:) تو همین محدوده بودنش دوست دارم
2-  جالب نیست که وب
امروز صبح مادرم راجب ازدواج نصیحتم میکرد بااینکه سن انچنان زیادی ندارم و چند وقت دیگه میرم تو بیست و سه سال. چیزای جالبی میگفت و نظمو راجب دخترای فامیل میپرسید و نظرم راجب همشون منفی بود و از هیچ کدوم چه از نظر ظاهری و چه اخلاقی خوشم نمیاد، یکی از یکی از ماتحت فیل افتاده تر. حتی موردی رو که تو یکی از فامیلهای خیلی دور دیده بود و حرفش رو پیش کشید و کسی که ندیدمش و نه میشناسم.نمیدونم قراره راجب کسی که ندیدمش و نمیشناسمش چه نظری داشته باشم.
رویایی از که به موهایت بافته ام.به باد رفت.مثل مانتوی جلو باز اما باحیاء تو.
دوست داشتم اولین ها را با تو تجربه کنم.دوست داشتم ذوق اولین ها را در چشم های سیاه تو ببینم.تو قبول نداری چشم هایت سیاه است.اما برای من مثل شب مرموز و عمیق.دوست داشتم اولین جاها را با هم میرفتیم.دوست نداشتم تنهایی بروی.تنهایی یعنی بدون من.یعنی بی هم.دست در دست هم.یعنی پا به پا کنار هم.اینقدر راه را گز کنیم تا تو یک جا کم بیاوری و بگویی خسته شدم.بیا چند دقیقه استراحت کنیم
میدونی .
خیلی بهت حسودیم میشه 
یکی هست نگرانت میشه یکی هست بهت فکر میکنه یکی هست حواسش به همه حالو هوات هست به خندیدنات به ساکت شدنات 
یکی دوست داره 
یکی ته ته خواستنش اینه باهات هرجایی باشه فقط کنارش باشی 
خوش بحالت یکی هست که حس میکنه تا هستی هیچی نمیتونه جلوشو بگیره 
یکی همه امید و انگیزه نفس کشیدنش تویی 
میدونی 
خوش بحالت یکی برات مینویسه یکی دلش برا صدات تنگ میشه 
یکی تو رویاهاش داره باهات زندگی میکنه 
خوش بحالت .
خوش بحالت یکیو دار
میخواستم این طلسم ننوشتن رو بشکنم. نمیشه گفت اونقدر سرم شلوغه که وقت نمیکنم بنویسم یا اونقدر زندگی ارومی دارم که چیزی برای نوشتن ندارم. بدون هیچ دلیل مشخصی فقط نمینویسم. تنها چیزی که میدونم اینه که نوشتن از این تجربه‌های تازه تو لفافه سخته و نوشتن از تجربه‌های تازه بدون لفافه هم سخته. کلا سخته. همچنان مقدار زیادی با همه سر جنگ دارم و سعی میکنم سرم تو لاک خودم باشه و با فیلم و کتاب سرم گرم باشه. یه دوست دارم که که فکر میکنم منو مثل یه کلاه جادو
خستم ! 
خیلی خسته ! اصلا دیگه حوصله خودم ندارم
+ ای کاش اينجوري نبود دنیا :(،
+ خدایا چرا بابا جی الان پیش ما نیست
+ خدایا نتیجه کنکور چی میشه ‌‌
+خدایا دیگه حوصله هیچ کس ندارم نه این جا نه اونجا .
+ دوست دارم حذفش کنم بره ولی  نمی تونم بهش معتاد شدم میدونم! 
+ خدایا دلم گرفته از همین دوستان بیانی 
+ دلم گرفته از همین دوستان مجازی 
+ خسته خسته خسته  حوصله سریال دیدن ندارم
+ حوصله نقد و داستان ندارم 
پ.ن: هنوز همون سه تا سریالم تموم شون نکردن
دارم به این فکر میکنم که چقدر دلم میخواد بعد ازکاهش وزنم یه ورزش رزمی یاد بگیرم.
امروز یه صحنه از فیلم w که چول داشت دفاع شخصی یاد میگرفت خیلی من رو به حسودی وا داشت!
احساس میکردم که چقدر خوشبخته که میتونه با تمام قوا به کیسه بوکس لگد بزنه و داد بزنه و به بدنش فشار وارد کنه!
چقدر دوست دارم به یه چیزی مشت و لگد بزنم تا انرژیم و حس های بدم تخلیه شه!!!
امیدوارم از تابستون سال بعد بتونم برم یاد بگیرم :)
+ چند تا لگد تو هوا انداختم امروز کمر وپام نابود شد:)
خسته ام ?. نه هر‌چه فکرش را میکنم من خسته نیستم .چون کاری انجام نداده ام که به خاطرش خسته شده باشم .احساس تنهایی میکنم?.نه ، احساس تنهایی هم نمیکنم. بی حوصله ام ?.نه ،ینی شاید. حوصله ی درگیری با چیز هایی که دوست ندارم را ندارم .دلتنگم?.اره، من دلم برای خیلی چیز ها تنگ شده .حتی برای چیزهایی که در زندگی ام هرگز نبودند. دلتنگی دلیل خوبی برای بی حوصله بودنه?.من نمیدونم . و فکرم نمیکنم اینطوری باشه دلم خیلی چیزا میخواد ولی هیچکدومو ندارم . ینی هس
متاهلانه خودم رو نوشتم
با حال بدی هم نوشتم
خواستم انتشار هم بدم
خیلی دو به شک بودم
اونو نگه داشتم برای خودم ، اینجا اینی که میبینید رو نوشتم
زندگی مشترک من بد نیست
خیلی وقت هم نیست که شروع شده
شاید یه کم بیشتر بگذره بدم بشه
اما الان بد نیست
اما از خدا پنهون نیست ، از شما چه پنهون ، خوبم نیست.
یعنی من یه چیز دیگه فکر میکردم یه چیز دیگه شد
یه وقت هست شما همینجوری نشستی گوشه خونه واسه خودت فکر کردی چیکار کنم چیکار نکنم که زندگیم خوب باشه.
بعدااگر
من از بین رنگای اصلی زرد یا زردی که یک خورده نارنجی داره و سبز ابی رو خیلی دوست دارم.از بین رنگای خنثی عاشق رنگ مشکی امبقیه رنگا هم عاشق رنگاییم که به مشکی رفتن نیلی زرشکی بنفش قرمزی که به مشکی رفته کلا اکثر رنگا حتی اگه خالصشون رو دوست نداشته باشم به مشکی که میرن خیلی دوسشون دارم.ولی برعکس حتی رنگای مورد علاقم هم اگه به سفید برن ازشون متنفرم میشم.کلا از سفید و از هرچی که توش سفید داره بدم میاد. سفید خیلی رومخه و حال به هم زنهبرای همین از بهار خ
اگه دوست داشتن هامون همراه با احترام نباشه هیییچ ارزشی نداره.
اگه دوست داشتنمون احساس صرف باشه و همراه با آگاهی و شناخت نباشه هیچ ارزشی نداره.
اگه دوست داشتنمون با در نظر گرفتن سلایق و علایق و احساسات طرف مقابلمون نباشه هیچ ارزشی نداره.
اگه دوست داشتنمون رو نتونیم کنترل کنیم و به وابستگی تبدیل بشه هیچ ارزشی نداره.
اگه دوست داشتنمون این طوری باشه دیگه اسمش دوست داشتن نیست.
اسمش خودخواهیه.
حواسمون به واژه هایی که به کار میبریم باشه.
قداست واژه
یه وقتا حالم از وبلاگم بهم میخوره. پوچ و بی معنی. مثل خودم. 
من دوست ندارم بعضیا تو زندگیم باشن. واقعا چرا درک نمیکنن؟ مهم نیست دربارم چه فکری کنن. من دوست دارم اينجوري باشم. 
خب امشب اصلا خوب نبود. 
اما امروز خوب بود. پایان نامم جلو افتاد و دوستامو دیدم که اومدن اینجا. آلبومم رو گرفتم و کوکی دراومد با دوتا نامجون که نمیخوامش. 
خوابم میاد. شب بخیر. 
اگر مردی از زنش لذت نبره و خوب نشه عوارضش مانند استمنا هست وقتی بدن پس از سک3 کردن هنوز خسته و خواب آلود هست و بعد از 3ک3 به جای  اینکه سر حال باشه بیشتر حالش گرفته هست و اضطراب داره و حوصله انجام هیچ کاری رو  نداره  حتی  رفتن به  مهمانی و یا جشن عروسی و یا  دوست  داره  هیچ  مهمانی  نیاد و تنها باشه علتهای  زیادی  هست که مرد نمیشه یا زنش رو دوست داره اما  نه  برای  3ک3  فقط  برای اینکه لباس بشوره 
یه روز به خودت میای و میبینی  دیگه خیلی دیر شدهچقدر زود میگذره ، انگار همین دیروز بود داشتیم در مورد  شروع عیدودلگیر ی  عید و نزیک شدن سال نو صحبت میکردیم  بعد از چند روز با خوشحالی گفتیم این عید هم تموم شد و رفت چه تکرار دلگیری والان یک سال از اون موقع می گذره اصلا باورم نمیشه سال 96 به این زودی گذشت ما وارد سال 97شدیم خیلی اتفاقهای خوب و بد افتاد بعضیهاشو دوست ندارم حتی تو خواب ببینم بعضی از اتفاقها رو هم دوست دارم هر روز مرور
به این فکر میکنم :
1- ادامه تحصیل بدم و استاد دانشگاه و هیئت علمی و حداقل حقوقم 9 تومن باشه و در نهایت با یه نفره هم ازدواج کنم بدون هیچ اغراقی اصلا دوست ندارم پزشک یا همکار و هم رشته و اصلا شاخه علوم پزشکی باشه دوست دارم شاخه مهندسی درس خونده باشه :) » جدیدا بیان میکنم عجیبه D:البته نه که بده حالا دو تا پزشکی خوبه ولی دو تا پرستار واقعا سخته !
2- دوباره کنکور و پزشکی بخونم ، یه چیزی بگم نه من توهم پزشکی دارم و نه هیچ چیز دیگه فقط من این چند سال افسرد
میدونی ی پیشنهادی برات دارمب هیچ ادمی ی جوری وابسته نشو ک هر کاری بکنی نتونی هیچ کاری کنیاينجوري وقتی بره دیگ هیچی از ت هم نمیمونهبا این حرفم شاید فک کنی از ی عشق حرف میزنمولی اون ادم میتونه از انزدیکترینای زندگیت باشهحتی شاید خانوادت:)حرفامو جدی بگیر تا تموم نشدی ک اگ تموم بشی دیگ خیلییی سخت میتونه دوباره خودتو بسازیمراقب خودت و دلت باش
من دوست زیاد دارم.
هم از اون دسته از دوست‌ها که از کنارشون رد می‌شم و فقط سلام می‌کنیم بهم و تمام! (شاید اسم دوست زیاد باشه براشون!)
هم از اون دسته از دوست‌ها که کم دیدنشون هیچ تاثیری نمی‌ذاره و هردفعه که می‌بینیشون انگار از قبل، دوست ترن.
از اون‌هایی که فقط گاهی یادم می‌کنند که کارشون رو راه بندازم هم دارم! هممون داریم و اصلا شاید خودمون یه همچنین دوستی واسه بعضیا باشیم!
از اون‌هایی که توی ذهنم فقط باهاشون دوستم و تو واقعیت خجالت یا هرچیز
واقعا چرا دنیا اينجوريه. سمیرا اونو دوست داره. اونم منو دوست داره. منم یکی دیگه رو.اونم خدا میدونه کی رودوست داره.خدایا خودت کمک ام کن. من که مثل همیشه به جز تو کسی رو ندارم. چرا هر کاری میکنم نمیتونم فراموشش کنم. با خودم میگفتم شاید وابسته ام. دور شم خوب میشه. ولی یه ماهه اصلا باهاش حرف نزدم ولی هنوز انگار کل فکر و وجودم مشغول اونه. درحالی که اون حتی یبار هم به من فکر نکرده. حتی شاید منو تو همین یه ماه یادش رفته. با دخترای دیگه هم چت میکنه. نمی
دوست داشتم باشه .
همه کار میکردم تا بمونه هرکاری . من تموم توانم و گذاشته بودم روی اینکه عاشقش باشم عاشق چشماش صداش لبخندش .
من عاشق بودم براش چیزی کم نمیذاشتم از دوست داشتن .
کی میتونست عین من دوسش داشته باشه .
اما من میخواستم حواسش پیشم باشه نگاش مال من باشه خنده هاش مال من باشه من میخواستم باشه فقط باشه .
ولی نخواست
ولی نشد
خب برم منبر!!!
خدایا، دوستم داری؟؟؟
این سوالیه که شاید ذهن خیلی ها رو مشغول کرده باشه!
به نظر من  محبت بین خدا و بنده ها، یه رابطه متقابل هست.
یعنی اینکه اگر خدا رو دوست داری، حتما خدا هم دوستت داره.
ولی یه مطلب مهمی هست و اون اینکه این دوست داشتن باید با رضایت هم، همراه باشه.
یعنی اگر خداوند، ازت رضایت داشته باشه، دیگه شک نکن که خدا دوستت داره.
خب حالا از کجا بدونیم که خدا از ما راضی هست یا نه؟
جواب در یک جمله خلاصه میشه و اون اینه که:
تحقی
بعد از اینهمه، قرار شد فردا بریم مشهد.
فکر میکنم آمادگیش رو ندارم. کمه کم ده روز قبل از مشهد باید یکم به مغزت رسیدگی کنی. همینجوری ریخت و پاشیده که نمیشه، میشه؟
.
.
ولی از یه جهت دیگه اون مشهد نیست این هفته :)
ینی نمیبینمش
فوق العاده اس، نیس؟
اینهمه راه تا شهرش برم ولی نبینمش
شاید این حتی از تمرکزی که میخواستم ده روز قبل از مشهد رفتن روی روحم بذارم بهتر باشه. اينجوري میتونم فقط به زیارت فکر کنم.
دروغ چرا، خیلی زور داره. ولی خیلی ناراحت نیستم. اینج
داشتم یه متنی میخوندم و سرم پایین بود.دیدم یه آقای مسنی اومد جلوی باجه ام گفتم بفرمایید در خدمتمگفت کاری ندارم فقط خواستم چیزی بگم و برم !گفتم بفرماییدگفت : خدا وقتی یکی رو دوست داشته باشه۲ تا چیز بهش میدهیکی اخلاق خوبدومی چهره زیبا و دلنشینتو رو ، خدا خیلی دوستت داشته !ازش تشکر کردم و گفتم لطف دارین شما.لبخندی زد و رفت .میدونم که خیلی به من لطف داشت ولی آرزو میکنم خدا خیلی دوستتون داشته باشه.
هر روز بلند می‌شم می‌رم جایی که دوست ندارم تا کاری که دوست ندارم رو انجام بدم. هر روز تلاش می‌کنم مهارت‌ها و دانسته‌هام رو در مورد کاری که دوست ندارم، تو جایی که دوست ندارم، بیش‌تر کنم.
نمی‌تونم نصفه ولش کنم چون هیچ وقت تو‌ زندگیم نتونستم کار مهمی رو نصفه ول کنم؛ یا خودم نتونستم یا بقیه نذاشتن و حالا هم نه خودم می‌تونم نه بقیه می‌ذارن.
شیش ماهه می‌رم سر کار و‌ هنوز سر سوزنی درک نکردم لذت عوضش پول درمیاری و‌ دستت می‌ره تو جیب خودت» کجا
خیلی بهم میخنده و میگه تیپت خیلی خارجیه اصلا ادم نگات میکنه به وجد میاد بهش میگم خیلی بی مزه ای البته ناگفته نماند تا حدودی درسته تیپم تو خونه خیلی عجق وجقه لباس های رنگی پنگی زیاد میپوشم به قول اینا میشه جلف که از نظر خودم اینجور نیست بعد موهام که حالت پریشون هیچوقت دوست ندارم با نظم خاصی باشه البته ز همیشه به بچه ها میگفت چیکار موهاش دارین من اتفاقا خوشم میاد موهاش همینجور باشه لباساش هم خیلی هم خوبه ای قربون این ز من برم
توتو امروز یکی دیگه رو دیدم که شبیه‌ات بود. البته صورتش کشیده بود امادرچند ثانیه اول می خورد تو باشی.چرا توتو؟!-امیدوارم کتاب بهونه باشه و دلش برام تنگ شده باشه.-عصر رو رفتم.فردا هم که هست اما حوصله ندارم. اما خداحافظیه. اما واقعی حوصله ندارم. اما گناه داره.-ببین من عاشق اندی و کوروس کنار هم‌ام.  <3چون امروز تولد کوروسه. -دو تا خواهر کوچولو دیدم به فاصله یک سال از هم . دو سه سال بیشتر نداشتن. انقدر خوب بودن. دلم می خواست تمام مدت نگاهشون کنم
امروز همسر بعد از اتمام مکالمه اش با همتا ناراحت بود
بهم می گفت من چیکار کنم
یکساعت صحبت کردیم بعد که می گم خسته ام و خداحافظ. همتا ناراحت می شه. از من توقع داره مثل یک عاشق و نوجوانی که تازه به عشقش رسیده رفتار کنم. ولی من یه مرد جا افتاده ام ، عمری ازم گذشته ، مسولیت زندگی و سه تا بچه دارم . اينجوري نمی شه.اينجوري باشه و همتا بخواد با این طرز تفکر بیاد داخل زندگی وقتی ببینه من اينجوري نیستم صدمه می بینه
همسر بهم گفت
تو خودت می بینی که من تو رو
داریم اماده بشیم بریم یک مرکز خرید و ستی شلوارک لی اش رو برداشته که بپوشه می گم مامان جان امروز اینو نپوش هروقت خواستیم بریم پارک یا خونه ی دوستات می تونی بپوشیشبرو یک شلوار بلند بپوش با تعجب میگه چرا اخه ؟!! هوا گرم و منم این شلوارکم رو دوست دارممیگم اخه ممکنه اونجا گشت ارشاد باشه و بهت گیر بدن .با تعجب بیشتر میگه چرا؟!!! میگم چون بزرگ شدی با اصرار میگه ولی من که پارسال تابستون همه اش این شلوارکم رو می پوشیدم می دونم مادر جان ولی الان بزرگتر ا
میخوام یه اعترافی بکنم 
من از اینکه آدمها دوستم داشته باشن میترسم احساس میکنم لیاقتشو ندارم ولی عاشق اینم که ادمهارو دوست داشته باشم و بهشون عشق بدم 
طبعا وقتی اینکارو میکنم ادمها فکر میکنن من هم قابل دوست داشته شدنم ولی اینطوری نیست درحالی که اینطوری هست 
خل شدم ؟ بعید نیست :)))
شاید بخاطر این باشه که من یه دورانی از خودم بدم میومده و متنفر بودم یه دوران طولانی بعد الان دارم خودمو دوست میدارم اما هنوز بخشی از من اون احساسات رو داره و این مسی
+به نظرم بهتر بود زودتر ازینا می نوشتم در موردشیه دوستی می گفت بنویس، نوشتن سبکت می کنهباید زودتر دست به کار میشدم.نمی خوام اصن به غلط املاییام نیگا کنم ازین به بعدجون نوشتن رو برام سخترر می کنه و شروع کردنش رو فرسایشی تر.چون اذیتم می کنه و یه حالت کمال گرایی طور میده به فرایند نوشتنم.میگه تو که می خوای یه متن طولانی بنویسی، ممکنه یه عالمه توش غلط باشه و هی پاک کنی و دوباره بنویسی. پس بیخیال نوشتن شو ://+حقیقتا دوست دارم یکی بود.نمی دونم چرا.اصن
هر روز بلند می‌شم می‌رم جایی که دوست ندارم تا کاری که دوست ندارم رو انجام بدم. هر روز تلاش می‌کنم مهارت‌ها و دانسته‌هام رو در مورد کاری که دوست ندارم، تو جایی که دوست ندارم، بیش‌تر کنم.
نمی‌تونم نصفه ولش کنم چون هیچ وقت تو‌ زندگیم نتونستم کار مهمی رو نصفه ول کنم؛ یا خودم نتونستم یا بقیه نذاشتن و حالا هم نه خودم می‌تونم نه بقیه می‌ذارن.
شیش ماهه می‌رم سر کار و‌ هنوز سر سوزنی درک نکردم لذت عوضش پول درمیاری و‌ دستت می‌ره تو جیب خودت» کجا
با تشکر از دوست عزیزمون آنه ی عزیز بالاخره موفق شدم وبلاگ قبلی رو از دسترس خارج کنمکه نه چشم خودم بهش بیفته نه کس دیگه ای 
دوست ندارم از اوضاع این روزا چیزی بنویسم.نه اینکه حالم بد باشه نهحالم خوبهزندگی رو رواله.فقط دوس دارم بی خبر از همه چی و همه بی خبر از من به زندگیم ادامه بدم.
امسال رو باید رو.خودم و هدف هام سرمایه گذاری کنمدیگه همه توجه ها فقط به خودم خواهد بودهمه هزینه ها هم برای خودم میشه برو بریم اپریلهواتو دارم
از نظر من، کتاب فقط باید خونده شه. مهم نیست از کتابخونه گرفته باشیش یا خودت بخریش یا یادگاری اِکست باشه (:
کتاب در هر حالت نیازمند خونده شدن و درک شدنه. همین. 
من کتاب میخونم. همیشه. اما کتاب های زیادی ندارم. نه اینکه دلم نخواد کتابخونه م رو هی بزرگتر کنم، نه! سعیمو میکنم بزرگش کنم اما پولش رو ندارم. هروقت پولی دستم برسه بهش اضافه میکنم اما این ب معنی نیست هروقت پول نداشته باشم کتاب هم نخونم. 
قرض میگیرم. در ازاش کتاب هایی ک دارم رو ب بقیه میدم. 
د
یه دوست لازم دارم. دختر باشه. بیست و شیش هفت ساله. ترجیحا پولدار باشه، نبود هم نبود حالا. مجرد باشه و تنها زندگی کنه، یا فوقش ش مثلا. دختر باخدا و پاکی هم باشه
آهان، مشکلی هم نداشته باشه که من این سه سال باقی‌مونده رو برم پیشش زندگی کنم. 
قدیمیا یه چیزی حالی‌شون بوده که گفتن دوری و دوستی. 
میگن اگه به کارهای پنج سال پیشت نخندیدی یعنی هنوز همون آدمی . 
من الان دارم فکر میکنم درباره زندگیم به کارهای یکسال پیشم میخندم . الان دوست ندارم عکسی از خودم بذارم تو پروفایلم دوست ندارم اینستاگرامم رو هر روز آپدیت کنم و لایک بگیرم اصلا برام اهمیتی نداره بخوام خودمو نشون بدم. 
الان هر کسی که باهاش دوست میشم. دیگه خرج الکی نمیکنم چون اونی که دوستم داشته باشه خودش کنارم میمونه نیازی نیست براش هر مناسبتی هدیه بخرم . 
نقطه اوجت زندگیت میدونی کی
کی می تونه باور کنه یکی از آرزوهای من عکس هست . اینکه بایسته کنارم و عکس بگیره . یا اینکه من کنار بچه ها باشم یهو بیاد ازمون عکس بگیره . عکس ندارم زیاد عکس ندارم . آدم سلفی اندازی هم نیستم . عکس رو به خاطر حال و هواش دوست دارم به خاطر خاطره های خوش. نه به خاطر قیافه و ژست مثلا بعدها به بچه ها میگم باباتون خیلی عکس انداختن و عکس گرفتن دوست نداره ! 
بر هم زننده ی آرامش جوانی امبر باد دهنده ی شادی هایمدلیل گریه های شبانه امتنها علت ام برای بریدن ام از دوران کودکی امتو مرا وارد دنیای بزرگتر ها کردیدنیایی که همیشه از آن میترسیدمکابوس دروغ هایی که رنگ حقیقت داشت رهایم نمیکندچند جمله هم برای بر هم زدن آرامش دیگران کافی ستفقط چند جمله از جنس باورگاهی آدم غافل میشود از اینکه اینجا دنیاست و زمین .گاهی  فراموش ات میشودآری دنیا ارزش دل شکستن ندارد، پس چگونه توانایی خرد کردن دلم را داشتید؟آری را
دست خودم نیست.چنان خشمی زیر پوستم چنبره زده.طاقتم طاق شدهو هیچ حوصله آدم هارو ندارم.دلم چی‌ میخواد؟که این فروردین نحس‌ تموم شه.ته دلم باور دارم کهروزهای بعد،خنده ها آلبالویی تر اند؟نه.نه باور ندارم.درد‌ همینجاست.زیر لاله گوشم.زمان بایسته.زمان‌ همینجا س باشه.بعد که نفس تازه کرد،نقطه عطفی باشه.شروعی ۲۶ساله،که هم عشق داره،که هم آرامش داره،که هم دوست داشتن داره،که هم لبخند‌ داره،که هم 'ما' شدن داره،و رستگاری.
امروز بیرون دوستم کلی عکس گرف از من و طبیعت و طبیعت و من :/ خدایی کیفیت دوربینش خیلی خوب بود و عکسای خوبی هم گرفت .چون من کلا از عکسای خودم متنفرم و دوس ندارم اما عکساش خوب شد بعد واتساپ برام فرستادبه مامانم نشون دادم  و داشتم براش تعریف میکردم  یهو گف دوستت رژ زده یا با نرم افزار؟گفتم خودش زده .گف تو خیابون؟گفتم آره بمنم گف بزن  گفتم تو ترکم خخ گفتم نه .یهو مامانم ماچم کرد گف باریکلا دخترم که جوگیر نشدی :/ گفتم  ماااااماااان من هی
معمولا خودم دوست ندارم چرا؟
چون همیشه میگم کاش انسان بهتری بودم
معلوم که کمالگرا هستم متاسفانه
ولی یک روزهایی هم هست بشدت خودم دوست دارم
از خودم خوشم می اد
زیر لب هر چند دقیقه یکبار لبخند میزنم
ته دلم قند آب میکنن
شاید بخاطر خودخواهی باشه یا هزار و یک صفت بد دیگه که میشه برای این کارم توصیف کرد
ولی برام مهم نیست
مهم اینکه از عمق قلبم خوشحال میشم
و حتی این حس اعتیاد آوره
مشتاقی به تکرارش
و اون کمک به آدم های دیگه هست
مخصوصا اگه بچه باشن
امروز د
خیلی چیز خاصی ندارم دیگه . :))
ولی این رسید به ذهنم که , خیلی مواقع تسلیم شدن ضعف نیست :))
منظورم اون دیدگاهی از تسلیم شدنه که بپذیری یه سری واقعیات رو :)) هر چه قدرم که دوست نداشته باشی .
با ناآمیدی فرق می کنه . اینه که نخوای چیزای سخت یا حتی بد رو یه چیز دیگه ببینی :))
تهش می تونی تصمیم بگیری چه قدر می خوای از این واقعیت ها ناراحت باشی یا می خوای در راستاش چی کار کنی , ولی تا نپذیری واقعا نمی دونی چی جلوته :))
در برابر چیزای خوب + سخت هم این موضوع خیلی مط
من هیچ موقعه دنبال حاشیه نبودم اصلا خوشم نمیاد چیزی جای ازم نوشته باشه ولی خوب این نیز بگذرد .  تو سال 98 هم به خودم قول دادم روی خودم کار کنم که به کسی کاری نداشته باشم بهش گیر ندم هر چی دوست داره بنویسه اصلا بیان چیزی درباره من بنویسن کاریشون ندارم چون یه چیزی که فهمیدم امروز هر چی دربارت بگن  بعد یه مدت فراموش میکنن چیزی که خیلی جا دیدم جز یه سری چیزی ها که نمیشه فراموشش کرد  .
قالب دوست های من تو بیان خیلی کم هستش به اندازه 10 نفر میشن که به همی
1. دلم سیگار میخواد
چند روزه
همین طور بیخودکی
و من دارم به شدت مقاومت میکنم
2. ده روزه رنگ مو خریدم هی میخوام موهامو رنگ کنم هی میگم بزار نزدیک تر بشیم به عید؛ حالا باحالیش اینه من کلا تو عید کسی رو ندارم که قرار باشه موهامو ببینه جز همین همسرجان و پسرجان که الانم میتونم مستفیضشون کنم :دی 
البته اینم که سرم شلوغه و وقتشو ندارم بی تأثیر نیس
3. تحت تأثیر صدف بیوتی رفتم ست هایلایتر و کانتور با کانسیلر گرفتم که اصلا نمیدونم کدومشو کجا میزنند و دنبال
دنیا هنوز برا من تموم زیبایی هاشو از دست ندادهخیلی زجر کشیدمباز میدونم ک ادامه دارهاما در کنار همه ی اینای حسی اومدهانگار ی آرام بخش خورده باشییا شایدوارد مرحله ی بعد شدمنمیدونمخدایا دوس دارم این حس بیخیالیاین حس سبکی بیشتر بشهتپش قلب ندارم ولی این حسرت امونمو میبره گاهیو اون روزا و توهما وااای چ شکنجه ای بود خدایا فقط تو رو دارم الانآرامشمو بیشتر کندیگه نزار اينجوري عاشق شمبه راه راست بیارمخدایا میدونم تو هم دل داری ودلت نمیاد من بیشت
تصمیم دارم دوباره زنگ بزنم. اولین و اخرین باری که زنگ زدم اصلا هیچ فایده ای نداشت. هر چی جلوتر میرفت فقط بیشتر اشکمو در میورد و به چیزی که میخواستم نمیرسید. هیچ وقت نرسید و این عجیب نیست
ولی این بار کمی فرق داره، ایح، درسته گفتم دیگه زنگ نمیزنم، ولی الان راه دیگه ای به ذهنم نمیرسه. نمیتونم به اون کسی که دوستم گفت هم زنگ بزنم. انتخاب دیگه ای ندارم. همینقدر بدبختم.
 
من فقط بغل میخام:( ایح:( 
 
هر بار *** :) رو میبینم یکم ارامش میگیرم ولی زود جاشو بع 
به آینده امیدی ندارم. بخاطر همینه که یا گذشترو دوره میکنم یا خیالاتم و گسترش میدم.فکر میکردم حتی اگر آیندم به اندازه خیالاتم قشنگ نشه میشه که نزدیکش باشه. اما انگار نیستانگار یه چیز کاملا متفاوت جلومه. من شبیه کیم من شبیه چیم؟ من چی میخوام؟ حتی نمیدونم اینارو.ترس؟! حتی عمیق تر از ترس  شاید مثل یه پرنده با بالهای بلند که ذاتش آزادی میطلبه و پرهاشو میکنن برای اینکه پرواز نکنه. شایدم مثل یه آبشاری که جلوشو سد میزارن و داره هی پشت سر پر و
شنیدم که میگفت دیگه مثل تکه سنگی شدم.سالها دوری و ندیدن ها ، سنگینی روزگار و زخم زبان کسانی که دوستشون داریم خرابم کرده ،  احساسی ندارم حتی حرف هم نمیزنم ولی من میگم
سنگدل ترین آدم روی زمین هم که باشی یک لحظه یک آنناگهان یاد کسی روی قفسه ی سینه ات سنگینی میکنه اونوقت بی اختیار نفس عمیق میکشی و رو به سمتی که دلت میگه بغض میتری و .بهش نگاه میکنی و دلخوریهاتو میاری بالااونوقت هرچی دلت میخواد میگی دل پر از غصه ات روخالی میکنی حتی بهش ناسزا
وبلاگ نویسی رو دوست دارم! دلم میخواد لحظه به لحظه این روزها رو ثبت کنم، بگم چقدر حالم خوبه، چقدر ذوق دارم برای دیدن دوباره عزیزام!نمیگم وقتشو ندارم، اما فعلا این وبلاگو دوست ندارم
زمانش برسه همه چیزُ ثبت میکنم:) 

خدارو شکر برای تک تک این ثانیه های متفاوت زندگیم:)
این حال خوبو برای همه آرزو میکنم^_^
* دارم حسی رو تجربه می‌کنم که مطلقن براش کلمه ندارم .* من تحت هر شرایطی فقط خودمم که باید خودم رو تسلی بدم . کاری که گاهی احساس می‌کنم داره از توانم خارج می‌شه . شاید دست‌هام کم توان تر از قبل شدند شاید خسته شدم از دور چرخیدن در خودم . نمی‌دونم . شاید برای همینه که همیشه دوست دارم یک غریبه رو بغل کنم و بهش بگم فقط بغلم کن و نپرس چرا . فقط برای سی ثانیه .‌‌ یک لحظه . شاید می‌خوام بدونم تسلی بخشی از جانب دیگری» چطوری می‌تونه باشه . شاید چ
من خیلی یه جورایی حزب بادم احساس میکنم شخصیتم از درون تهی هست ثبات اخلاقیم ندارم حتی!!بخش عمده ایش به خاطرخاطر اینه که نظر بقیه برام مهمه و خیلی دلم میخواد همیشه ازم به خوبی یاد بشه و به شدت وحشت دارم از اینکه کسی باهام بد بشه یا نظرش از خوب به بد راجعم تغییر کنه (در حدی ک راضی بودم مثلا کسی توروم باهام خوب باشه اگه خواست حالا تو دلش بد باشه:|||)
یکی بهم بگه شخصیتت رو توصیف کن نمیتونم چون بعضی مواقع خیلی مهربون میشم بعضی مواقع واقعا برام مهم نیست
خیلی وقته دیگه از کسی انتظار ندارم برام بهترین دوست باشه. چون قبول کردم بهترین دوست من خودمه. واقعا هم هست. این یه حرف کلیشه ای نیست
آدما خیلی وقتا به جبر و اقتضائات زندگی یا به خاطر اینکه نمی تونن همه ابعاد ما رو یک جا درک کنن و . ، نمیشه بهترین دوست باشن
خصوصا وقتی پای یه آدم پیچ در پیچ درمیون باشه
واسه همینم وقتی نمیشه یه حرف ها و حس ها و لحظه هایی رو به کسی بفهمونم برام مهم نیست‌. تنها چیزی که مهمه اینه که سطح رابطه م با اون آدم حفظ بشه. تا سقف
کلی وقت میذارم، میشینم خودمو تحلیل شخصیت می‌کنم، شخصیت دور و نزدیک خودمو ترسیم می‌کنم، گیر و گورهای ساده و پیچیده، نرمال و آنرمال، شایع و غیرشایع روانیمو درمیارم، برچسب‌های عجیب و غریب به خودم می‌زنم و با خودم میگم اینا بدترین مشکلات دنیاست و درصدد برمیام که با همکاری یک متخصص رفعشون کنم. در آخر هم که حسابی از خودم شاکی شدم و به اندازه‌ی کافی در باتلاق ناامیدی و تنهایی دست و پا زدم، به این نتیجه‌ی بدیهی! می‌رسم که بالاخره بعضیا اينجوري
دوست داشتم تا وقتى که دوستم داشتى.
اما خیلی وقته دوستم ندارى یا شایدم هیچ وقت دوستم نداشتى.
هرچی که بود تموم شد،احساس من به تو دیگه تموم شد.
حالا من موندم و احساسی که دیگه نیست و این احساس جدید واسه آدمی که تمام عمر شو عاشق بوده خیلی عجیبه.
اما مطمئنم که دیگه دوستت ندارم!!
جان لنون این ترانه رو بعد از جدایی از گروه بیت خلق کرد. امیدوارم از ترجمه این اثر لذت ببرید.خداوند یک مفهوم استکه ما با ان درد هایمان را اندازه می گیریماره دردمن به جادو ایمان ندارممن به ای چینگ(طالع بینی چینی)اعتقاد ندارممن به انجیل اعتقاد ندارممن به تورات اعتقاد ندارم من به هیتلر اعتقاد ندارم من به مسیح اعتقاد ندارممن به پادشاهان اعتقاد ندارممن به الویس اعتقاد ندارم(الویس سلطان راک اند رول)من به زیمرمن اعتقاد ندارم(باب دیلن)من به
بسم الله مهربون :)
 
مدتیه برای نماز مغرب و عشا میرم مسجد. آرامش فوق العاده ای بهم میده. پنج دیقه قبل اذان میرم و فورا بعد نماز هم برمیگردم. خب من چادری نیستم‌. گاهی میپوشم، خیلی کم البته! اما حجابم سعی میکنم همیشه کامل و قابل قبول باشه. مسجد هم که میرفتم بدون چادر میرفتم، فقط سجاده و چادر نمازم رو میبردم. 
چندتا خانم هستن که پای ثابت نماز جماعت هان که البته من اصلا دوسشون ندارم! روز های اول که میرفتم یه جوری نگاه میکردن که حدس میزدم به خاطر با ما
بگو چرا بنویسم به دفتری که ندارمهنوز هم غزل از حال بهتری که، ندارم غم آنچنان نفسم را گرفته‌است که اینکامید بسته‌ام اما، به ساغری که ندارم دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندمهزار نامه به پای کبوتری که، ندارم؟ به رغم آن که نبودی، همیشه پایِ تو ماندمکه سخت مؤمنم اما، به باوری که ندارم اگرچه بافتنی نیست راه ِتا تو رسیدنبه جز خیال، ولی کار ِدیگری که ندارم شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفتهکجاست شانه ی امن ِبرادری که ندارم؟ #سجاد_رشیدی_پور
سلام
من به تازگی نامزد کردم. در دوران تجرد دوست دختر نداشتم و کاری نمیکردم که با نگاهم، رفتارم و زبونم دختری رو بترسونم، الان هم با دختری که عاشقش بودم نامزد کردم . خیلی عاشقش بودم و یک سال رفتم و اومدم و شرایطم رو بهتر کردم تا اینکه به من دخترشون رو دادن، حالا میخوام بدونم این جور رفتارهایی که عرض خواهم کرد ، که تو وجود من هست ، نشون از غیرت افراطیه ؟
من دوست ندارم کسی از نامزدم عکس بندازه، دوست ندارم بدون من یا بدون مادرش بیرون بره، دوست ند
مگه میشه آدم , خدا رو دوست داشته باشه 
ولی کارایی کنه که خدا دوست نداره؟!

آره میشه 
چرا نشه؟!
من یکیو میشناسم که خیلی رفیقشو دوست داره 
اما همش کارایی میکنه که رفیقش دلخور میشه 
بعدش ازش معذرت خواهی میکنه 
و به شدت هم همدیگه رو دوست دارن!
قبول دارم که 
اگه عالم و عاقل برخورد کنه 
عزیزتره 
اما مییییشه 
باور کنید.

اونم خدایی که ستارالعیوبه 
خدایی که از مادر مهربون تره
خدایی که درِ توبه رو برا همین باز گذاشته
خدایی که سرزنش خطاهارو به سر بنده اش
خیلی وقت بود که تو دلم نگه داشته بودم دل تنگیمو.گفتم میدونی چیه؟
سین نزد، یعنی همون لحظه نزد
فک کنم منتظر بود که بگم چیه
آخه میدونی؟ جونش درمیاد یه کلمه اضافه حرف بزنه، نمیتونه خودش بپرسه چیه
خودم نوشتم نمیدونم چیه
سین زد
گفت عن تو این وضعیت.
حتی واسش مهم نبود بدونه چیه.
حتی واسش مهم نبود بعد از دو روز پی ویشو چک کنه
حتی براش مهم نبود آهنگی رو که فرستادم گوش بده.
هیچ وقت هیچی براش مهم نبود.
.
.
مثل همه ی وقتا درجواب حرفم نوشت "هوم"
گفتم هوم و زهرما
دیشب اکانت فیس بوکم یا هک شده بود یا سعی شده بود هک بشه
چون از طرف فیس بوک برام پیام اومد ک حساب شما مسدود شده چون از دو موقعیت مکانی همزمان وارد شدین. 
و من ناراحت شدم چون مطابق گفته فیس بوک فقط بنی میتونه دنبال هک کردن اکانت من باشه ولی اخه چرا , اصلا استرس ندارم چون تو این سه سال بجز بنی باکسی دوست نبودم .و حرف نزدم.
شاید هم خطایی پیش اومده واقعا نمیدونم 
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها