نتایج جستجو برای عبارت :

سبکی این روزها

اين روزها که باید آشوب باشم آرامم به بودنت 
آرامم به وعده هاى خدا
آرامم به اينکه او همه چیز است و دیگران هیچ 
آرامم که فقط محتاج اویم و از غیر بى نیاز 
اين روزها دلم گرم است به سلام هاى صبحت و شب بخیر هاى شبانه ات 
اين روزها سر خوشم از اينکه سراغم را راس ساعت هاى جفت مى گیرى 
اين روزها حالم معمولى است دلم روشن است و چشمانم امیدوار به روزنه اى که از 
دور دست ها سو سو مى زند
اين روزها مى گذرد اما .
چیزى که باقى مى ماند مهربانى توست به مهربانویت 
چی
با دخترهای دوران ارشد توی کافه دور هم جمع شده بودیم. وسط خبر گرفتن از حال و روز آدم‌های آن‌روزها، صحبت از الف شد و ز به شنیدن قصه‌اش مشتاق. به زور ماجرای آن‌روزها و خط و ربط اتفاقاتش را به یاد آوردم و به شوخی و خنده برایش تعریف کردم. به آخرهای قصه که رسیده بودیم، آن‌قدر خندیده بودیم که چشم‌هایمان خیس اشک بود. فکر کردم زمان چه مرهم خوبی‌ست. الف را برده و گذاشته آن‌سر دنیا و کابوس آن‌روزها را به اسباب خنده و تفریح اينروزها بدل کرده. چه خوب ک
 آن روزها ، در سالهای خیلی دور که ما بچه بودیم و دوران دوران بیسوادی بود (!) و اينهمه مدرک رنگارنگ وجود نداشت و به یک ورق که نشان بدهد طرف سوم راهنمائی را خوانده است و بقول قدیمی ها سیکل دارد (!) در کارخانه ای مانند ماشین سازی ریاست یک کارگاه را می دادند ، اوضاع تربیتی و پرورشی بهتر از امروز بود !!  [ادامه مطلب را در اينجا بخوانید .]
روزها مظلوم نیستند؟ به نظر من چرا. بیشترشان فراموش می‌شوند. چند روز
تکراری و عین هم باید بگذرد تا یکی در اين میان، بشود روزی که درش دانشگاه
قبول شدی، عاشق شدی یا عزادار شدی؟ اصلا در مجموع، چند روز از یک زندگیِ
شصت‌ساله یاد آدم می‌ماند؟ هرچند اگر عمر به شصت برسد سال‌ها و دهه‌ها هم
احتمالا گم می‌شوند. من فعلا دلم به حال روزهایم می‌سوزد که چطور تلف
می‌شوند و از یادم می‌روند. از طرفی هم خوش به حال ما، که هر فکر کوتاه و
هر خواب ناخوشی را
اين روز ها.
اين روز ها، غرق در کابوس های شبانه
اين روز ها، بی هیچ چراغی و شمعی در تاریکی شب سرگردان
اين روز ها، آن روز ها، انگار فراموش شدند 
آن روزهایی که بی دلیل می خندیدیم و جای زخم هایمان یک نوازش ساده خوب می شد
روز هایی که می دویدیم، نه برای رسیدن. و می خوردیم نه برای سیر شدن
آن روزها تنها نگرانیمان افتادن توپ در خانه ی همسایه بود و دلمان وسعتی قدر دریا داشت.
آن روزها اراده ای محکم مانند کوه، دلی بزرگ مانند دریا، چشمانی براق و پر از روشنایی
اصلا دلم نمیخواد پست های اين چند روز رو هول هولکی و سریع بنویسم
دلم میخواد ی جایی گوشه اين وبلاگ اين روزها ذخیره بشه
شاید همین طور که الان لبخند روی لبم هست
روزها و شاید سالهای آینده با خوندن اين روزها لبخند بیاد روی لبم

ادامه مطلب
اين روزها با لحظه ها نشسته ام یک جرعه من یک جرعه آنها به سلامتی هرچه به فنا رفته و آنچه به فنا نخواهد رفت شراب رنگارنگ مهیجی می نوشیم. زندگی ام رنگی به خود گرفته باز، که به چپم نیست که چه از سر گذرانده بودم قبلاً، که گذشته چه بود و چرا. و به راستم نیست که اگر فلان و اگر. اگرها مانده اند بیرون گود و سفیهانه و نومید مینگرند که چه ساده جایی برایشان نیست. همه ی چیزهای خوب و تازه ای که هر روز از طرفی سر میکشند به سویم به کنار، اين حس که من خدای خودمم.
آقا اين روزها هر جا میرم صحبت از نجفی و میترا استاد است. جامعه عوام زده و نیازمند هیجان و سوژه برای کنجکاوی دقیقا به خواسته اش رسیده و خبر داغ همین است: قتل یکی توسط اون یکی.
چه خبرها و رویدادهای مهمی که در پس اين خبر داغ سوختند. در همین روزها چند کولبر در غرب کشور کشته شدند، سیل در چند نقطه کشور خسارت به بار آورد و .
مین استریم وما حقیقت را نمی گوید
Main Streem
دریافت پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده
آیا قصد خرید فایل پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده را دارید؟ روی لینک خرید کلیک نمایید.
Receive new articles and updates about پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده just by logging in to this site.
You can only subscribe to this website پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده.
کی گفته مطالبی پیرامون پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده وجود نداره؟ پس معلومه اينجا رو نگشتی!
Direct sales of articles around the پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده
مختصر پلی
دو، سه هفته مانده به مجلس عروسی، باید کنترلی دستت بگیری و اين روزها را تا جشن عروسی بگذاری روی دور تند! باید بتوانی اين روزها را که مثل سال کش می آیند، کوتاه کنی. اين روزهای به اين اندازه بلند که عروس جوان را پیر می کند. نیست؟
اين روزها که باید آشوب باشم آرامم به بودنت 
آرامم به وعده هاى خدا
آرامم به اينکه او همه چیز است و دیگران هیچ 
آرامم که فقط محتاج اویم و از غیر بى نیاز 
اين روزها دلم گرم است به سلام هاى صبحت و شب بخیر هاى شبانه ات 
اين روزها سر خوشم از اينکه سراغم را راس ساعت هاى جفت مى گیرى 
اين روزها حالم معمولى است دلم روشن است و چشمانم امیدوار به روزنه اى که از 
دور دست ها سو سو مى زند
اين روزها مى گذرد اما .
چیزى که باقى مى ماند مهربانى توست به مهربانویت 
چی
بارها شده روزهایی رو در زندگی داشتم 
که گفتم ای کاش زودتر بگذره راحت شم
روزهایی که از خدا خواستم زودتر تموم شن
اما
بعد که زمان گذشته
از اون روزها بیشتر یاد کردم و حسرتش رو خوردم
دیدم که اون روزها زندگیم رو عوض کرده
خیلی چیزها یاد گرفتم
نمیدونم با خودم به صلح رسیدم یا همه‌ی اينا آرامش قبل از شروع جنگ اصلیه، اما احساس سِری عجیبی دارم. حس اينی که همه چی برات حل شده است، رها شدن از تناقض‌های همیشگی زندگیت، حس عجیب و غیرقابل وصفیه.
اين روزها بعضی وقت‌ها همه‌چی اينقدر خوبه که دوست دارم زمان همون موقع متوقف بشه و نکنه اين فقط یه خواب شیرین باشه که با صدای آلارم همه چی بپره.
اين روزها مثل هیچ موقع دیگه‌ای نیست، چیزهایی که می‌بینم و می‌شنوم، حس‌هایی که تجربه می‌کنم. اين روزها ع
نمیخواهم از نیچه یا کتاب بار هستی میلان درا حرف بزنم. اگر اين کتاب درا را خوانده باشید شاید بتوانید ادامه ی حرفم را بفهمید اگر نه هم که کلا صفحه را ببندید و خلاص. 
بار هستی ای که بر دوش میکشیم سبک است یا سنگین؟ برای من سبک است چون عقیده دارم بود و نبودم هیچ تفاوتی روی زمین ندارد و اينکه هیچ چیزی ته دنیا نیست و همین عقایدی که اگر بخواهی مثل همین کاری که همه ی آدم ها میکنند رویش برچسب بچسبانی قطعا برچسب اگزیستانسالیستی به خود میگیرد. و به ن
ساعت 12 و نیم  شبخدایا به خاطر اين روزها شکرت میکنمعاشق اين دو تا پسر گوگلی هستم. یه سه ساله ی شر و شیطون و دوست داشتنی و یه کوچولوی شیرین.اين روزها کافیه یه اسباب بازی جذاب بدم به دست رضا، پوشکش خشک باشه و شکمش هم سیر، دیگه هیچی از من نمیخواد. مثل امروز خونه مادر جون و دیشب خونه عمو سید جعفر. اونوقت من با خیال راحت به سید حسین میپردازم
سلام و صبح قشنگتون عالی اين روزها مشغول کارهای تولیدی و خودکفایی و تابستان گذرانی هستیم اين روزها خیلی چیزها قشنگ و لذیذ و چشیدنی هست اين روزها هم مثل همیشه هم قشنگی و امید و اطمینان و ارامش و هم گاهی دلهره ی ریز و شیرین برای انجام و اتفاق بعضی چیزا . ولی وقتی توش می پری دیگه ارومتر و ریلکس و راحت میشه و روتین. اين روزها با چرخ آخرین مدل دینام سرخود جک، حسابی حال می کنیم، و سایر تجهیزات که قشنگ و باحالن اين روزها می خوام کمی بیش
3
چند روزه خیلی دلم تنگ شدهخواب های روزانم زیاد شده آسمان هم که هم چنان ابری استباز امروز خورشیدی در آسمان نبوداز عمر اين روزها و شب ها بیخبرمنمیدانم چقد طول میکشد اين روزها بگذرد ،روزهایی که ارمغانش برای من جز بی انگیزگی و دلتنگی چیزی ندارد. .    
آن روزها که همش رویا به سر داشتم، همش خوش بودمو خندان، بازیگوشی می کردم، گریه هایم بر سر اسباب بازیو زمین خوردن هایم بود چون از بس به اين سو و آن سو می دویدم.
چه خوش بود، خاطرات قدیمم، آن روزها که تنها دغدغه ام خوشی بود.
شاید تنها، دلیلش ندانستن بود، نفهمیدن.
نمیدانستم و فقط شاد بودم، نمی دانستمو فقط می خندیدنم.کاظم سعیدزاده
یا ملک الحق المبیندورانی است اين روزهاهرکس به خود است فرمان امروزجایی نتوان برد شکایت اين روزهاچون هست شاکی محکوم امروزوقت است دریابی خود را اين روزهاشاید پاک شود دفتر امروزکشتی شکسته است مرزدارباکی نیست پیکار اين روزهاشاید نشستن در کشتیعشقی است در غرق دریا امروزباشد ما را تندبادی غفلت سازآگاهی نیست پرده دار امروزفردا نقد نسیه کردن استپیش خور شدن درویزه است امروزراهی است تنها باید رفتکشتی نیست دریا باید شد امروز 
یا ملک الحق المبیندورانی است اين روزهاهرکس به خود است فرمان امروزجایی نتوان برد شکایت اين روزهاچون هست شاکی محکوم امروزوقت است دریابی خود را اين روزهاشاید پاک شود دفتر امروزکشتی شکسته است مرزدارباکی نیست پیکار اين روزهاشاید نشستن در کشتیعشقی است در غرق دریا امروزباشد ما را تندبادی غفلت سازآگاهی نیست پرده دار امروزفردا نقد نسیه کردن استپیش خور شدن درویزه است امروزراهی است تنها باید رفتکشتی نیست دریا باید شد امروز 
پی دی اف پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده
اگر نمی دانید پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده را چگونه بنویسید، از ما کمک بگیرید.
آیا از خرید فایل پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده از اينجا راضی بودید؟
خرید پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده با ارزان ترین قیمت و درگاه پرداخت معتبر در سایت ما.
Variety of content about پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده can only be viewed on our website.
Download top theses in the field of پلی بک آهنگ عشقم اين روزها از علیزاده now on this site.
سلام به کلبه کوچیک ما خوش اومدیدواقعا ماه رمضان صفای خاصی داره با وجود اينکه عده ای مسخره اش میکنن عده ای در ملا عام روزه خواری میکنن تا قداست اين روزها رو از بین ببرن اما بازم اين روزها صفای خودشونو حفظ کردن باز هم اون حال معنوی برامون حفظ میشه اينو از مسجد امام حسین فهمیدم مسجد امام حسین ما یه مسجد نه زیاد بزرگ و نه زیاد کوچکیه اما اين روزها مملو از جمعیت میشه اينقدر که قسمت خانمها پر میشه و دیگه اگه دیر بری جا برات نیست اين روزها با دوستم که
همین روزها؛ اتفاقاتِ خوب خواهند افتاد درست وسطِ روزمرِگی هایمان،
دلخوشی ها راهشان را گم خواهند کرد و اين بار به سمتِ ما روانه خواهند شد .
شب هایی را میبینم که از خستگیِ شادی و لبخندِ روزهایمان می خوابیم و صبح هایی که با اشتیاقِ دلخوشی هایِ تازه بیدار میشویم.
من شک ندارم یکی از همین روزها همه چیز درست خواهد شد!
«هیس! آبرودارها فریاد نمی زنند. خداوند آدم های صبور را دوست دارد. اين روزها مردمان زیادی از کشورم (مرد و زن) با صبر و توکل در حال سر کردن مشکلات شان هستند. من همیشه به صراحت و رک گویی معروف بوده ام، حال می خواهم به صبوری معروف شوم. اين روزها حال خوشی دارم چراکه خودم را به خدا نزدیک می دانم، خدا نیز فرموده است «من صابران را دوست دارم.»
یا ملک الحق المبین
دورانی است اين روزها
هرکس به خود است فرمان امروز
جایی نتوان برد شکایت اين روزها
چون هست شاکی محکوم امروز
وقت است دریابی خود را اين روزها
شاید پاک شود دفتر امروز
کشتی شکسته است مرزدار
باکی نیست پیکار اين روزها
شاید نشستن در کشتی
عشقی است در غرق دریا امروز
باشد ما را تندبادی غفلت ساز
آگاهی نیست پرده دار امروز
فردا نقد نسیه کردن است
پیش خور شدن درویزه است امروز
راهی است تنها باید رفت
کشتی نیست دریا باید شد امروز
 
اين روزها در گیر درس و دانشگاه و کارگاهم ولی بیشتر از هرچیز درگیر خودم و ترس هایم هستم انگار همه چیز درهم استذهنم ، زندگی ام . و تمام روزهایم وارونه است  دلم میخواست از اين روزها بیشتر لذت میبردم ولی نمی توانم ! انگار چیزی گم شده است 
من گمشده است
                  
شما هم حس می کنید که در اين یک ماهه انگار دستی خدایی جریان حاکم را به زیر می کشد و قلوب مردم را بر روی کسی دیگر مجتمع می کند.؟
اين روزها در سال 92 مطمئن بودم که حاصل کار مطلوب جریان انقلابی نیست. اما اين روزها در اوج ناامیدی بسیار امیدوار شدم.!
خدایا تو ولی ما هستی، بارالها تو اين انقلاب را ایجاد کردی تا برای ظهور مهدی عج زمینه سازی کند، پس خودت نجاتمان بده و دل های مردم را به سمت کسی که تو می پسندی قرار بده.
سلام صبح قشنگتون نورانی آمدم که بگم حس قشنگ دوست داشتن و داشتن عزیزانی در زندگی که دوستت دارد آدم رو گرم و امیدوار نگه می دارد و اسلام دین خانواده محور است  و خانواده اساس سعادت و آرامش و همسر خوب و شایسته و سازگار و فداکار و عاشق و دوستدار همه چیز زندگی هست، و اگر چه انسان در کبد و سختی آفریده شده و قرار هست همیشه امتحان بدهد و ساخته بشود برای تعالی و پاکی و عبادت خدایی که عبادتش عین تعالی و تجلی هست. آمدم که بگم، اگر خوبی
روی مقاله‌ام کار می‌کنم. پایان نامه می‌نویسم. نقاشی می‌کشم. من نقاشی را تازه کشف کرده‌ام. از لذتش برایتان نگویم. از نوشتن هم گاهی بیشتر کیف می‌دهد. خط.ط راهشان را پیدا می‌کنند. به بیرون. به کاغذها. به دنیای اجسام. بعد دنیای دیگری درون تو ایجاد می‌شود. 
بیشترین دغدغه‌ام اين روزها پیدا کردن کار است. و مستقل شدن. ماندن در پایتخت. هی به مصاحبه می‎‌روم و یا کارشان خوب نبست. یا من را قبول نمی‌کنند. کار مرتبط هم پیدا نمی‌شود چندان. اما من مصمم و ا
اين روزها خیلی‌ها برای رزرو اتاق با هتل ما تماس می‌گیرن. فروردین و اردیبهشت هر سال فصل سفر به اصفهان و شیراز و چند شهر دیگه است. در اين ماه‌ها، اگر از پیش جایی را رزرو نکرده باشید، به سختی می‌تونید هتل خوبی پیدا کنید که بهتون اتاق بده. هتل‌هی خوب در اين فصل پر هستند: یا میهمان مقیم دارند یا اتاقها برای میهمانانی که در راه هستند رزرو شده‌اند.اين روزها تلفن هنل زنگ می‌خورد و میهمان با جمله‌ی جا نداریم» روبرو می‌شود و بعد می‌گوید: حالا یه
بسم الله
بعضی روزها، طوری برایت طی می‌شوند که قبل مرگت، به یادشان می‌آوری و با لب‌خند می‌گویی《چه روز اسرارآمیزی بود!》 بعضی روزها، طوری پازلِ خوب و ناخوبِ زندگی را برایت می‌چینند که یک‌تنه جورِ ناخوب را تحمل می‌کنند و در یک نگاهِ گذرا آن دوره را بخواهی مرور کنی فقط لحظه‌های خوب می‌بینی.
بعضی روزها، روز نیستند. شب هم نیستند. لحظه‌ی قبلِ طلوعِ خورشیدند. همان هنگامی که قلبت آرامشِ فراگیری دارد و خون در رگ‌هایت به آسودگی حرکت می‌کند و رن
اين روزها.
اين روزها حس دیگری دارم!
اين روزها چادرم را جور دیگری می بینم.
اين روزها چادرم را باغرور برسر می کنم.
اين روزها چادرم را که سرمی کنم احساس وظیفه می کنم!
احساس وظیفه درمقابل اعمالی که انجام می دهم ، احساس وظیفه درمقابل حرمت چادرم.
اين روزها حرمت چادرم را بیشتر حس می کنم.
حرمت چادری را که یادگار مادرم فاطمه (س)است.
حرمت چادری که خون بهای شهیدان است.
حرمت چادری راکه در عاشورا از سر زینب نیفتاد!
حرمت چادری راکه جان ها برای بودنش رفته اند.
اين روزها، روزنۀ دلم با خنکایی که از نسیم سحر می وزد، مأنوس تر است. اين روزها دست های نوازشگر خدا را صمیمانه تر حس می کنم و ترنّم مهرش را عاشقانه تر می شنوم.
اين روزها حال و هوای دلم گواهی می دهد که فاصله ای بین زمین و آسمان نیست و احساس می کنم کسی هست که دارد تمام دلشوره های غربتم و سایۀ حیرت و وحشتم را تا ساحل آرامش و نجات همراهی می کند.
اين روزها، حس می کنم که سازِ ناساز ذهنم، با نوای مهربانی خدا کوک می شود و نغمه های دلتنگی ام، با زخمۀ حضور او ط
*خدایا من رو خیرخواه اطرافیانم قرار بده. خیرخواه خانواده ام، خیرخواه دوستانم، خیرخواه همکارانم.
*خدایا به من صبر بده.
*خدایا من در اين گرداب آشفته به دنبال تو می گردم. خدایا من در اين کثرت به دنبال وحدت تو می گردم. خدایا مدعیان وصل تو اين روزها هر یک تو را یک جور تعریف می کنند. خدایا اين روزها من تمام تلاشمو می کنم بدون هیچ تعصبی تو رو جستجو کنم . میدونم که تنهام نمیذاری. میدونم که یه جایی سر یه دوراهی میزنی پس کله ام و به راه خودت هلم میدی.
همین.
معرفی سایت به موتورهای جستجو
تا مدتها سایت و خدمات بود که مدعی ثبت سایت با سرعت و دقت بیشتر در گوگل بودند. حتی خود گوگل چنین صفحه ای داشت اما اين روزها نوعا خود گوگل سایتها را می یابد
صفحه 404 چیست و چرا طراحی می‏شود؟
اين مفهوم هم اين روزها برای کاربران عادی شده است و همان مطلب پیدا نشد خودمان است
وب 2 موجی زودگذر یا آینده وب؟
زمانی هر کاری در وب ارایه میشد یک برچسپ وب 2 هم می چسپوندد در ش تا باورپذیرتر بشه. همون کاری که احتملا اين روزها با کلم
بادیگاردهای زن اين روزها در چین مشتریان زیادی دارند به گزارش چفچفک، و ن ثروتمند ترجیح می دهند که برای محافظت از خود و خانواده هایشان بادیگارد زن داشته باشند.
افزایش جمعیت میلیاردها در کشور چین باعث افزایش تقاضا برای استخدام بادیگاردها به ویژه محافظان زن که از دقت بالایی برخوردارند، شده است.
اما ن بادیگارد در چین برای اينکه به اين مرحله برسند دوره های سخت و طاقت فرسایی را می گذرانند. آنان زیر نظر مربیان باتجربه و حرفه ای آموزش می ب
که به بیشتر از ده سال پیش برمیگرده بعضی شبها قبل خواب وبلاگهای بروز شده بلاگفا رو میخونم .
اونقدر حس خاصی واسم داره که نمیتونم توصیحش بدم اصلا خیلی وقته که با حرفام نمیتونم احساسمو شرح بدم یه جورایی حوصلشو ندارم
توی
خیلی از وبلاگهای بروز شده کسایی رو میبینم که از جداییشون مینویسن با رنج
و درد شدید کاش میدونستن اين روزها و اين دعا کردن ها و اين غمگین
بودنها میگذره و چند سال دیگه  اين روزها واسشون مسخره هست همین روزایی که
فکر میکنن اخ
شاید آخرین روزهایی باشه که من و امیر همدیگه رو رفیق یا دوست بدونیم.اين روزها مشخصا مسیرمون از هم جدا شده.چه روزها که با همدیگه بیرون قدم میزدیم و در مورد مسائل فلسفی حرف میزدیم.کافه ها و کبابی های مختلف رو با هم تجربه کردیم. فیلمهایی که با هم تماشا کردیم. کتابهایی که معرفی کرد و من خوندم. فلسفه زندگی و رفتارش چقدر برام جذاب بود.حالا مشخصا داریم از هم جدا میشیم. ما دیگه اون دوستای سابق نیستیم.من با تجربه تر شدم و حس میکنم مسیری که انتخاب کرده مسی
 آن روزها که همش رویا به سر داشتم، همش خوش بودمو خندان، بازیگوشی می کردم، گریه هایم بر سر اسباب بازیو زمین خوردن هایم بود چون از بس به اين سو و آن سو می دویدم.چه خوش بود، خاطرات قدیمم، آن روزها که تنها دغدغه ام خوشی بود.شاید تنها، دلیلش ندانستن بود، نفهمیدن.نمیدانستم و فقط شاد بودم، نمی دانستمو فقط می خندیدنم.[ادامه مطلب را در اينجا بخوانید .]
یاحق.
دو سال پیش، همین روزها بود که آمدم و نوشتم که کم کم دارد دو ماه می شود که معلم هستم و می آیم از روزهایم می نویسم و .
دو سال گذشت!
حالا دارد دو سال و دو ماه می شود که معلم هستم و چه قدر دلم می خواهد باز هم بتوانم مثل آن روزها، واگویه های درونم را بنویسم.
آمدم بنویسم که بعد از معلم شدن دنیایم به کل تغییر کرد و درد فهمیدن و فهماندن و مفهوم شدن»، همگی مال من شد.
تلاش کردم تا درد بچه ها را بفهمم و به جای آن که یکی به دردهایشان اضافه کنم، مرهمی ب
دل می‌بندیم، نزدیک می‌شویم ودور می‌شویم، در فاصله مشتاق تر یم  و در دیدار ها دلتنگ تر  و میان هجوم همه فکرها و بیهودگی اين روزها تمام لحظه های نبودنت را گره میزنم بهم تا فاصله کوتاه تر شود که می‌دانم هم نزدیکی و هم دور و  دلم را گره میزنم به چشمهات وقتی کی نگاه می‌کنی تا اين روزها را با همین خیال‌های دور زندگی کنیم که گاهی زندگی با یک خیال می ارزد به تمام بودنها و با خودم زمزمه میکنم "مارا به جز خیالت فکری دگر نباشد"  
 زمستان میگذردسرداما سرمایی نیستبهاری که خواهد رسیدسبزاما رنگی نیستکمرنگ تر از هر بهاریو هر بار بهاری بی رنگ ترتابستانی پر از خورشیدگرمای حوصله سر بربی گرمایی امابی بویی همبی سایه ای حتاو پاییزی خشک و طولانی و غمناکمنتظرِ ریزشِ زردِ کمرنگِ خرد شدهبی هیچ نشانه ایاز تغییریسالهافصل هاماه هاوروزهاتاریخِ شلوغی نوشته خواهد شداتفاقی اما نمی افتدزمانِ من به س بازگشتهخلسه ی میان نفس هایِ کند زمینچون ایستادن زمان در اوج نقطه ی پرتابیاسکو
زمان حالبوی بهار در منطقه به مشام میرسد ، و از طرفی یک هفته ایی هم هست که با ماه رجب طبق روال سالیان سال ما پایین و بالا می رویم ، تنهایی با بهار و ماه رجب باتوجه به اينکه ظاهرا" انرژی لازم و کافی برای جنب و جوش و فعالیت های نوشته و در دست نقاشی شدن برای خود در اين روزها و شب ها در من ذخیره نمی باشد یه کم بیشتر مرا درگیر خود نموده است ، علی ایحال اين روزها را بسختی میگذرانیم تا بگذرد
بعضی روزها کلا جمعه ان .
یعنی اصلا ربط نداره اول هفته باشه یا وسطش یا اخرش ، بعضی روزها کلا بوی جمعه میدن
روزهایی که مثلا اصلا انگار دلت نمیخواد از تختت کنده شی ، یعنی انگار دلت میخواد فقط تو تخت خنکت بمونیو از اين پهلو به اون پهلو بری ، از اونایی که دلت میخواد ژولیده باشی موهاتو شونه نزنی ، اتاقتو مرتب نکنی . 
کلا بعضی روزها جمعه ان مثل او روزهایی که بدون دلیل کم حرف میشی ، غمگین میشی !
 نه اينکه واقعا ناراحت باشیا نه !
انگار دلیلی برای خندید
 امروز سر راهم سری زدم به چاپخانه ی دوستم و یکی دو مورد قیمت کردم !! یکی از دوستان زنگ زده بود تا کارهای چاپی کارگاهشان را به من بسپارد !! و البته اين روزها بازار کاغذ و چاپ آنقدر قاراشمیش شده است که هر کسی نمی تواند وارد آن بشود !! و کسی که اين روزها در بازار بداقتصاد ایران هنوز سرپا مانده است باید مصداق شعر معروف فردوسی بزرگ باشد: [ادامه مطلب را در اينجا بخوانید .]
زندگی داره اون روی خودشو بهمون نشون میده
اتفاقات اين روزها دور از ذهن ترین وقایع زندگیمن
هیچ وقت فکرشو نمیکردم به اينجا برسم
اما
رسیدم
رسیدیم
و اين اولینش نیست
و آخرینش هم نخواهد بود
زندگی پر از اين بالا و پایین هاست
اگه تا حالا فکر میکردم همه چی آسونه
اين روزها با تمام وجود فهمیدم برای زندگی باید جنگید
نباید تسلیم شد
اين روزهای سخت میگذره
هنر ما توی پیدا کردن شیرینی هاست توی دل سختی
توی پذیرفتن اين تلاطم
باور کردنش
من میتو
دمای بدنم، اين روزها بالاست، لبانم
خشک و انگشتانم بی رمق شده اند، صدایم بالا نمی رود، خوابهای ناز بهاری
برایم ملال آور شده است، اما هیچ کدام مانع بندگی من نمی شوند.من اين
روزها ، در مهمانی معبود به سر می برم، چه روزهای زیبایی است. عده ای می
گویند روزه نگیر تو نحیفی ولی من می گویم نگو نحیف، من حنیف هستم و در راه
مستقیم.همه ی سختی های ظاهری و مادی ماه رمضان، برای پرورش انسانهایی
بااراده و متقی است زیرا اين ماه عزیز با نخوردن و نیاشامیدن به ما
چندین و چند روز است که احوالات بد - و بعضا خیلی بد - را پشت سر می‌گذارم ، بی‌دلیل آشکار دلم سخت گرفته است و ملولم . عصبانی‌ام ، انگار از دنده‌ی چپ بلند شده باشم ، انگار دلیل قاطعی برای اين همه ناراحتی و عصبانیت داشته‌باشم . گاه و بی‌گاه حس می‌کنم می‌خواهم بزنم زیر گریه و اين درد بی‌درمان را تسکین دهم ، اما نمی‌توانم ، اشک‌هایم خشک شده‌اند ، درد ها فاصله‌شان با درمان را حفظ می‌کنند و تن به دوا شدن ، به التیام ، نمی‌دهند.
اين روزها معیار سن
اين روز ها می گذرند.
اين روزها می گذرند و من.
و من نشسته ام در امتداد جاده ای که به غروب ختم می شود.
من.منی که روی خط موازی ریل قطار نشسته ام و به امید قطاری که قرار نیست بیاید لبخند می زنم.
قطاری که مسافرش تو باشی.
اين روزها می گذرند.دیروزها می گذرند.حتی فرداها هم می گذرند.
و من هم چنان روی ریل قطار نشسته ام و به صدای ممتد سوت قطار خیالی گوش سپرده ام.
اين جا منم.قطار رفته و سپیده ی سپید شده ی صبح و منی که در سجده به معراج رفته ام.
       
بیشترین معاشرتم اين روزها با همایونه.البته بیشتر یکطرفه.ایشون حرف میزنه.من گوش میکنم.بعد من حرف میزنم.اون لهم میکنه:))بعد باز حرف میزنه.من با دقت بیشتری گوش میکنم و اين روند ادامه داره.امروز حرفی بهم زد که دوست دارم بخاطر تمام زحمات اين روزها بهش عمل کنم.نمیدونم میتونم یا نه.مجبورم نکردفقط گفت انجامش بدی اينهارو بدست میاریدسوت دارم زحماتشو جبران کنمخدایا لطفا.فکر میکنم همه امون به کسی مثل همایون توی زندگیمون نیاز داریم در جای جای زندگ
چه عجیب است اين روزها 
 انگار که جسمی با چگالی نامعلوم باشم؛ سرگردان در جام روزگار بالا و پایین می شوم.گویی یکدفعه در تاریکی دریای عمیقی فرو روی و ندانی برای نجات در کدام جهت دست و پا بزنی.
زندگی در قالب کودکی دردمند به پیش چشمانت تلف می شود و تو به دستان بی شکلت می نگری که هیچ حالت مدارایی ندارند.روزها می گذرند و بیشتر در باتلاق وجودت فرو می روی و چه صد حیف که پیغمبری نیست و فرزندان آدم همه غرق گندابشان نالش می کنند.
آرزوی بسیاری از ما هم‌نشینی با خوبان و اولیای الهی است به اين امید که اين مجاورت در جان ما اثر کند و شباهتی بوجود بیاید. اين روزها که انواع و اقسام کتابها و فایل‌های صوتی از بزرگان در دسترس است، خواندن اين دست کتابها و شنیدن مداوم صوت‌ها، نوعی مجاورت است که یقینا در ایجاد شباهت موثر است. از همین روزها تصمیم بگیریم و برای خودمان یک هم‌نشین خوب و معنوی برای روزهای بارداری انتخاب کنیم.
+آقای فرحزادی از روایات به منبر اهل بیت علیهم‌السلام تعب
یادم نیست ناهار خوردم یا نه. از بس هی تلویزیون را خاموش و روشن کردم . هی آمدم اين کتای ساختار و تاویل متن را ورق زدم. هی رفتم در یخچال را باز کردم. هی با گوشیم ور رفتم. هی با تبلتم بازی کردم. یادم هست از صبح تا حالا گیلاس خوردم و شیرکاکائو. و هر دو بار بالا آوردم.
البته شاید خیلی ایدئال نباشد حالم. اما حداقل اسف بار نیست. به جز یک سکته ی کوچک در ناحیه نوشتنگاه مغزم. البته شکل روایت گونه ی زندگیم عوض نشده. یعنی اين حالت که مدام اتفاق های جا
لیلةالقدری که در اين ماه رمضان است و قرآن صریحاً میفرماید:لیلةالقدر خیرٌ مِن الف شهر» یک شب بهتر است از هزار سی روز _هزار ماه_ بسیار مهم است. چرا اين قدر فضیلت را به یک شب دادند؟ زیرا برکات الهی در اين شب زیاد است؛ نزول ملائکه در اين شب زیاد است؛ اين شب، سلام است؛ سلام هی حتّی مطلع‌الفجر» از اوّل تا آخر اين شب، لحظاتش سلام الهی است. سلام قولا مِن ربّ رحیم».رحمت و فضل الهی است که بر بندگان خدا نازل میشود.
لیلةالقدر، شب ولایت است. هم شب نزول قر
روزهای روشن تو راهه.مثل خیلی وقت پیش ها، که برای فرار از مشکلات چسبیدم به کارهای جدید، اين روزها باز هم عزمم رو جزم کردم که کار جدیدی انجام بدم.و انجامش میدم.چند ماه پیش که اين کارها رو شروع کردم، شریکم گفت دیر شروع کردی، باید قبل از اينکه پدرت سکته میکرد شروع میکردی تا پدرت کمکت کنه، راست میگفت، اون روز که اين حرف رو زد بابا هنوز زنده بود، چند هفته بعد هم که بابا رفت.اين روزها حس میکنم که بابا داره کمکم میکنه، که کارهای جدیدی که میخواستم انجا
کاش میدانستی اين روزها خسته‌ترم، ولی بیشتر کار می‌کنم.
با دوستانم قطع ارتباط کرده ام. می‌توانم همه چیز را فراموش کنم. دلم که تنگ میشود میخوابم. چیزی نمی‌بینم. چیزی نمی‌شنوم. چیزی نمی‌خواهم. اشتها ندارم. زیاد حرف نمیزنم.
از اتاقم بیرون آمده‌ام. همه‌ی دنیا گوشه‌ی اتاق من است. با دری که روی خودم قفل کرده ام. با پنجره‌ای که گاهی از آن برای عابران دست تکان میدهم.
حوصله‌ی کتاب خواندن ندارم. شعر‌های عاشقانه احمقانه به نظر می‌رسند. می‌‌خندم
همیشه وقتی عصبانی میشدم خیلی واضح بروز میدادم که عصبیم و بد خلق بودم.اما الان عصبی که میشم آرومتر از هر وقت دیگه ای میشم و حتی ساکت ترشاید دارم بزرگتر میشم.چقدر اين روزا به نشانه های بزرگ شدنم دقیق میشم.و چقدر اين روزها دارم سعی میکنم به خودم کمک کنمو چقدر اين روزها دست های خودمو گرفتم و دارم هر لحظه به خودم کمک میکنم که زمین نخورم و قوی بمونم برای بعدها که نمیدونم سرنوشت چه خوابی برام دیدهامیدوارم زندگی همتون بی مشکل باشه و همیشه ق
، با اينکه تلاشش رو میکرد که بگه حرفهاش از صمیم قلبه ، اما میشد از
تُنِ صداش متوجه شد که خودش هم حرفهاشو باور نداره ، از تکرار روزها و اين
ضعف لعنتی که افتاده به جونم خسته شدم 
دلم یه تحول عظیم تو روند
زندگی میخواد ، از پیام های وقت و بی وقت آدمهای دور  و برم خسته شدم ،
برای شروع یه زندگی تازه نیاز به یه نقطه امن تر دارم ، هیچ چیزی منو اين
روزها راضی نمیکنه ، میدونم چی کم دارم تو زندگی و دنبال چی هستم ، اما
دیگه دلم نمیخواد برای داشتن چیزی تلاش
اين روزها یک کتاب کوتاهی را خواندم که عمق و بار معناییش خیلی بلند و سنگین بود.یک کتاب که فقط درباره کلمات حرف میزد.همان
کلماتی که یک کتاب،یک فیلم و یا حتی نوشته های همین وبلاگ را تشکیل میدهند.
میگفت اين روزها دنیا،دنیای کلمات هست.کلماتی که از همه جای دنیا برای همدیگه ارسال میشوند و پر از معانی و مفاهیم متفاوت 
هستند.مفاهیمی که هرکدامشان مال یک فرهنگ و بار و علایق متفاوت هست و اتفاقا هم برای مخاطبین متفاوت ارسال می شوند.
پشت هر کلمه یک دنیا مف
روز از پی روز می رود و قرار جان بی قرار، بی نشان تر می شود. روزها که به سودای پختگی، خام را خام می گذارند و می گذرند، روزها که در استکمال بی کمال تر می شوند و امید امیدواران بی بنیادتر. روزها که قماربازان را هزار مال و مکنت می ماند مگر هوس قمار دیگر، روزها که خاموش می شود سکوت طلب در و بانگ دانایی و دانایان.من اما هنوز به رغم اين همه» همان بی هنر غافل از خویشتنم. هنوز در سودای کمال و پختگی، در سودای زایل شدن خویشم. طلب می کنم آن را که دانسته ی
من اکثر اوقات یه حالت یکنواخت دارم تو رفتارم یعنی نه خشمگینم نه خیلی خوشحال و شاد.بعضی ها مثل دخترخاله م رو که می بینم مثلا بعضی روزها شاد هستن بعضی روزها خیلی انگار سرحال نیستن اينجوری آدم می دونه فلانی الان خوشحاله یا ناراحت ولی من اينجوری نیستم یعنی می شه گفت همیشه یه جور هستم.یه بار یکی از دوستام گغت نمی دونم تو الان خوشحالی یا ناراحت.
شما کدوم رو ترجیح می دین؟یکی که اکثر اوقات یه جوره یا یکی که نمی تونه مثلا یه روز باهاش صحبت کنی ولی یه رو
بسم الله
روزهای آخر دانشکده شده.باید سعی کنم برای اين سه چهار سال معنایی پیدا کنم.همه ی کسانی که با هم بوده ایم و روزهارو با هم گذرانده ایم باید در یک جایی از فکرم بمانند و بهشان فکر کنم.باید سعی کنم برای همه اين دوران معنایی پیدا کنم.ولی حس میکنم هیچ کدام معنایی ندارند .فقط گذشته و رفته اند.خیلی بی معنا و بیشتر تکراری.اما دلم میگوید باید یک معنایی داشته باشد.نمیخواهم باور کنم همه ی اين روزها بی معنی گدشته است.برای همین است که اين روزها را حساب
♦️از گورخره پرسیدم : توسفیدی و راه راه سیاه داری،
یا اينکه سیاهی و راه راه سفید داری؟گوره خره به جای جواب دادن پرسید:
تو خوبی فقط عادت های بد داری،
یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟ ساکتی بعضی وقت ها شیطونی،
یا شیطونی بعضی وقت ها ساکت می شی؟
ذاتاً خوشحالی بعضی روزها ناراحتی،
یا ذاتاً افسرده ای بعضی روزها خوشحالی؟
لباس هات تمیزن فقط پیرهنت کثیفه،
یا کثیفن و شلوارت تمیزه؟" و گورخر پرسید و پرسید و پرسید،
و پرسید و پرسید، و بعد رفت.
دیگه هیچ وقت ا
از اتفاقات خوب حرف می‌زنم.
وقتی همه برنامه ها طبق روال جلو می‌ره و خونپاده با هم خوبن
می‌خندن
می‌رن پیکنیک
سر به سر هم می‌زارن بچه‌ها
اين روزها رو‌باید قاب گرفت.
***می‌خوام لپ تاپ درست و حسابی بخرم و قینت ارز همچنان داره بالا می‌ره و ریال بی ارزش تر از یک دقیقه قبلش می‌شه.
اوضاع اقتصادی یه جوریه ادم نمی‌تونه برا هیچی برنامه ریزی کنه.
از سیل وحشتناک اين روزها نگم که شمال مشور و بخشی از غرب و جنوبی ها رو در خودش کرده.
واقعا دو اين ماجرا خی
او یکه بود. یکه در دنیا که سکوت و کلام مرا می فهمید. من نقش می زدم، می چرخید، تار و پودش میشد من. هر قدم را با قدم من برمی داشت. با هم صدها بلکه هزاران پنجره دیده بودیم. دست در دست هم رقصیده بودیم. بوی باران را شنیده بودیم. یک کلمه که می گفت صد بلکه هزار کلمه قصه میشد به نام من! او که خود را نداشت و من را داشت. او که کسی مثل خودش را نداشت، من داشتم! من همه چیز او بودم و او . او برای من یک شکاف بزرگ بود که تمام ترس هایم در آن جا می گرفت. اگر او رنگین کمان م
*اين روزها شبها تا دیر وقت بیدارم 
*صبح زود بیدارم و بعد می خوابم تا لنگ ظهر ( ساعت 9.5 تا 10 )
*بدو بدو اشپزخونه نهار شستن ظرف و بعد اين وسط پوشک هم عوض می کنم - به جان خودم دستهام رو می شورم -
*اوووووووووووووه چه پوشک گرون شده ما که نداریم پمپرز ببندیم به دخمله همین مای بیبی 40 تایی هم از 16 رسیده به 22  هزار 
*آسمان تازه یاد گرفته به قربون صدقه رفتن هامون واکنش نشون بده و با دهن بی دندونش بخنده البته نه همیشه بیشتر صبح های زود که اون حال داره و من با چشم
از دیروز حال عجیبی دارم . مخصوصا بعد از اينکه  کلی خاطرات  آدمهای مختلف رو    آنلاين  خوندم مثل  سودابه اردوان ، شهرنوش عزیز  و چند نفر دیگه. .  . حالم مثل موقعیه که تازه آزاد شده بودم ، اون روزها  که احساس تنهایی میکردم و دلم برای زندگی و  دوستانی که پشت سر گذاشته بودم تنگ میشد. دلم  میخواد در سکوت و آرامش  ساعتها بشینم و زل بزنم به دوردستها تا جزییات فراموش شده رو بیاد بیارم. اون روزها   تنها زمانی گر
اين روزها خیلی ساده یک ایمیل برامون میاد و تعرفه های تبلیغ در سایت رو میفرستند و ما انتخاب می کنیم. روشهای مختلف تبلیغ هست: متنی، بنری، ویدئو و رپورتاژ و غیره. اما روزگاری اين طور نبوده و چالشی بوده به اسم تبلیغات.
از آن روزها:
"على رغم رشد تبلیغات آنلاين در جهان سایت هاى ایرانى از تبلیغات بى بهره اند و حتى در مقایسه با رسانه هاى سنتى مثل نشریات نیز قادر به تامین حداقل هزینه هاى سایت هاى خود از طریق تبلیغات نیستند."
و باز بخوانید:
"بسیارى از افر
یا حق.
بیایید اين روزها، تا می توانیم برای دل هم دعا کنیم که اين روزها، سراغ هرکسی را که می گیریم، پر از بغض و ناراحتی است.
بیایید دعا کنیم که آرامش، سهم دل های بی قرارمان شود؛ شاید بتوانیم در پس آن آرامش موعود، گرهی باز کنیم و لبخندی بنشانیم.
برای هم، دعا کنیم.
انقدر اين روزها تحت فشار بوده استکه الان درد میکندان روزهای پیشترزله بود و امروز سیلباز زله بگمانم از سیل بهتر باشدشاید هم بهتری درکار نباشددرهردو حالت زمین از حیز انتفاع خارج میشودبلا استفاده که هیچخودش میشود گریبانگیرزله که امد به صرافت افتادمتا چادری بخرم و بندازم گوشه ی حیاطتا اگر زله دیده شدیممنتظر چادر نمانیمحالا که سیل امده باید حیاط را به کیسه های شن مزین کنیممیشود دور باغچه چیدمانشان کردیا کف حیاط را یک لایه کیسه شن
فکر میکردم همه روزهای سخت خاطره میشه فکر میکردم معلومه که سخته اما سختیشم قشنگه اصلا چی قشنگ تر از سختی کشیدن مشترک اما اکنون اينجانب در صحت کامل عقل اعلام میکنم متنفرم از اين روزها و هیچ وقت از گذشتنش ناراحت نیستم پروردگارا اگر امتحانه ببین که از پسش برنمیایم اگر ان مع العسر یسرا هست که ما عسر هامونو که کشیده بودیم قرار مون که اين نبود کاخ آرزوهامون که فرو ریخت جوونی مون که داره تموم میشه پس کی قراره اون صد سال نون و کره برسه؟!  ما که م
اين دیالوگیه که اين روزها تقریبا از همه ی داوطلب های کنکور، چه داوطلب های خودم و چه داوطلب هایی که در مدارس و جلسات گروهی  من رو می بینند، می شنوم.
اين احساسیه که بیشتر کنکوری ها در اين روزها دارند و فقط تو نیستی که فکر می کنی همه ی درس هایی رو که تاحالا خوندی فراموش کردی.
رتبه1 کنکور امسال، قطعا از بقیه ی افراد،  اين حس رو بیشتر داره.
دلیلش هم فقط خستگی و کم شدن انرژی و در نتیجه افزایش تفکرات منفیه نه واقعا فراموش کردن مطالب!
پس به اين "احساس باط
چیزی که اين روزها -می‌شود به ۱۰ سال گفت اين روزها؟- بخش مهمی از مغزم را اشغال کرده اين است: چطور کسانی را دوست می‌داریم، در حالی که با تمام وجود می‌دانیم با آنان آینده‌ای در انتظارمان نخواهد بود؟ با آن عنصر محرک کار دارم، همان که کاری با تو می‌کند که به خودت بگویی غرور چیز مهمی نیست، عزت نفس مهملی است که روانشناسان برای کاسبی از خودشان در آورده‌اند، توهین یک مقوله نسبی است، بی‌محلی می‌تواند از سر علاقه باشد و چندین گزاره مثل اينها. 
اما چ
باربری شرق تهران متخصص در زمینه حمل و نقل و اسباب کشی در محدوده شرق تهران می باشد اين شرکت که داری مجوز و برند اتوبار در شرق تهران می باشد یکی از بهترین ها در امر اسباب کشی در شرق تهران می باشد که خدمات خود را به صورت تخصصی و هدفمند انجام می دهد اين خدمات توسط بهترین پرسنل اين شرکت ارائه می شود که اگر قصد داشته باشید اين کار را انجام دهید مطمن باشید که به سبکي درست و شیوه ای نوین اين خدمات برای شما ارائه می شود و به بهترین سبک درست و حرفه ای ای
آن روزها رفتند آن روزهای خوب آن روزهای سالم سرشار آن آسمان های پر از پولک آن شاخساران پر از گیلاس آن خانه های تکیه داده در حفاظ سبز پیچکها به یکدیگر آن بام های باد بادکهای بازیگوش آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها آن روزها رفتند آن روزها یی کز شکاف پلکهای من آوازهایم چون حبابی از هوا لبریز می جوشید چشمم به روی هر چه می لغزید آنرا چو شیر تازه می نوشید گویی میان مردمکهایم خرگوش نا آرام شادی بود هر صبحدم با آفتاب پیر به دشتهای نا شناس جستجو می رفت ش
تعداد روزهای سال نود و هشت  هم دو رقمی شد. سبزه ها دیگه  کاملا سبز نیستن و یکی درمیان ماهی قرمز ها هم مرده ان. نه شیرینی های کوچک داخل ظرف و نه حتی سیب قرمز  داخل ظرف میوه هیچ کدام مزه ی روز اول را نمی دهند. و اين مهمترین نشانه بی تفاوت بودن چرخ دنده های زمان اس عید و غیر عید ندارد. همه چیز جهان روی محور خودش حرکت می کند و به چشم برهم زدنی عدد هفته های رد شده از سر سال هم دو رقمی میشود. و حتی عدد ماه ها. اولین ماه دورقمی ک
چنان شیفته ام می کنی
که بهار را با مهربانی ات تاخت می زنم
و باز هم پیروزم
پسرم یک
سال دیگه هم گذشت و چه زود گذشت ، خیلی دلم برای گذشته تنگ شده، برای
نوزادیت ، چهار دست و پا رفتنت ، ایستادن و زمین خوردنت،.همه و همه برام
خاطره هاییه شیرینتر از عسل.
امروز با
دقت بهت نگاه کردم و سعی کردم جزییات صورت و دست و پاهات،حتی بند بند
انگشتهاتو توی ذهنم بسپارم .میدونم بسرعت برق و باد اين روزها هم میگذرن و
روزی میاد که بجای دستای کوچولوت که توی مشت من جا
 باز روزها گذشتند و نوبت روز آفتاب رسید !! امسال هم مثل سالهای گذشته فرصتی شد تا در سایه ی اين معجزه ی بزرگ (!) دلخوش باشیم به معجزه ای کوچکتر ؛ بیادآوردن !! که در اين روزها خود کم معجزه ای نیست .  [ادامه مطلب را در اينجا بخوانید .]
با خودتان نمی گویید میچکا کجا است؟! چرا اين روزها اين همه کم حرف شده است؟! آن هم میچکایی که گذشته ی گل و بلبل را مدام نقد می کرد حالا اين حالِ افتضاح را چرا تاب آورده؟! نکند فکر کنید که طرفدار پرزیدنت است. که از اولش هم نبود و تنها افتخار اين روزهایش هم همین است. یا شاید فکر می کنید ذوق آمدن عضو جدید زندگی میچکا و تاج سر است که اين همه بی اختیارش کرده است و کم حرف! ولی نه جانم. میچکا اين روزها خسته است. خسته. خسته و خسته. خسته نه از کارهای بی شمار خان
آینده من را اين روزها شکل میدهد. گاهی دلم می لرزد و ناامید می شوم. گاهی به خودم و دانشم می بالم و با خیال امن می نشینم.
اما
راستش را بخواهم بگویم از اين که کسی را که دوست دارم از دست بدهم چهار ستون بدنم می لرزد . من با او خندیدم به وسعت دلم و گریه کردم از سویدای جانم 
باید باشد
باید برای من بماند
بگذار بگویم عاشقش شده ام 
اين روزها فکر می‌کنم که چقدر سبک‌ترم و چقدر انگار باری از شانه‌هایم برداشته شده.
کم‌کم چیزها دارد در ذهن و روحم سر جای خودشان قرار می‌گیرند، همان‌طور که خانه به لطف مامان مرتب شد. اولویت‌های زندگی کمابیش دارند برمی‌گردند سر جای اول‌شان. 
دانشجویی داشتم که تقریبا تمام درس‌هایش را افتاده بود. من استاد راهنمایش شدم. کار آسانی نبود. چند روز پیش بالاخره کارش را تمام کرد. بیشتر از ساعات موظفم برایش وقت گذاشتم. اما خوشحالم. انگیزه‌اش برای اد
-اين روزها پرم از حس خوب، حال خوب و افکار خوب و میتونم بگم 80 درصدش بخاطر کتابهاییست که خوندم و روم اثر مثبت گذاشته، کاشکی همتون مثل من میبودید و اين حس عالی رو تجربه میکردید، حسی عاری از سرزنش کردن و غر زدن. حسی که فقط میبردت رو به جلو جلوتر از رویاهای زیبایی که در سر داری
- پنج ترم از شروع کلاس زبانم گذشت ( از ترم 9 شروع کردم) و توی اين پنج ترم غیر از یکیش که مشترکن با سیامک اول شدیم، تاپ استیودنت شدم و الان بی صبرانه منتظرم چهارشنبه بشه و برم ببین
نرخ بلیط های سینما
به گزارش مشرق، غلامرضا فرجی سخنگوی شورای صنفی نمایش قیمت بلیت
سینماها در تهران برای چهار گروه از مجموعه سینماها اعلام کرد. اين قیمت ها
از اول فروردین ماه اجرایی می‌شود.
بر اين اساس قیمت بلیط سینماها در تهران برای ۴ گروه مشخص شده:
سینماهای مدرن: روزهای پنج شنبه و جمعه ۱۰ هزارتومان/ سایر روزها ۸ هزار تومان/ سه شنبه‌ها ۵ هزار تومان
سینماهای ممتاز: روزهای پنج شنبه و جمعه ۷ هزار تومان/ سایر روزها ۶ هزار تومان/ سه شنبه ها ۴ هزار
سلام به همه دوستای گلم حسابی از بودنم لذت ببرید چون اين اينترنت بازیش گرفته و ممکنه همین یک راه باریکه اينترنتم از دست بدیم ، خدا نیاره اون روز روطبق قولی که دادم دو سری عکس رو براتون گذاشتم از قبل و بعد از عید اما از اين به بعد به روال عادی با عکسها پیش میریم .و اما اين روزها .اين روزها واقعا زود میگذره ، روزهای من دوره داره که شامل روزکاری ، شب کاری و استراحت مصطفی میشه و من روزها رو اينطوری حساب میکنم مثلا دیگه نمیپرسم امروز چندشنبست ، می
روزی که هر لب ترانه یی ست ،تا کم ترین سرود ، بوسه باشد.روزی که تو بیایی، برای همیشه بیایی ،و مهربانی با زیبایی یکسان شود .
روزی که ما دوباره برای کبوترهایمان دانه بریزیم …و من آن روز را انتظار می کشمحتی روزیکه دیگر ،نباشم…!
"شاملو "

نامت زیاد است .هم نامت زیاد .
و نمیدانی چه سخت است شنیدن عاشقانه ای که نامت از زبانش نمیافتد .!
وقتی به آخر اسمت جان اضافه کند .جان میدهم!میفهمی؟
با اينکه میدانم مخاطب عاشقانه اش تو نیستی .!اما حسادتم اين روزه
زمین و زمان می دود تا بهار.وحس می کنم اين روزها هیچ کسی نمی‌داند در دلم چه می‌گذرد جز تو.گفتی: "ان الله یحول بین المرء و قلبه" خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24)امسال هم باز باید عید غریبی داشته باشم و بی تو و محال است فراموشیِ اين سال بی تــــــو و درد افزونتر بی او.چقدر سال هایم اندوه است هر سال. و چه دلخوشم من که هر عید تصنعی، چاشنی تبریک های یخ زده ام در اين همه اندوه، میگویم: صد سال به اين سالها!اين هم شد حرف حساب؟ که چه بشود؟ صد سال د
آمدم برایت عاشقانه بنویسم
اما
بغضم گرفت
نه اينکه اين روزها بغض نداشته ام اصلا نه
اين روزها پر بغض می گذرد اما
خودت می دانی که چه می گویم ؟
از همان بغض هایی که یکهو می آید
دلت را خالی می کند
و آدم احساس می کند چقدر تنهاست
آمدم برایت بنویسم نشسته ام به راهت
دیدم می دانی
آمدم بنویسم دلتنگِ بودنم
دیدم می دانی
آمدم بنویسم
بیا ! شمعدانی ها دارند بی جان می شوند
دیدم کار از کار گذشته است
بی رحمی نکن بیش از اين
صبر هم حدی دارد
داری می خندی لابد به اين
تا چند وقت پیش فکر میکردم خسته ام.که همه چی زیادی بوده.که همه چی فقط بوده.بی اجازه من.که دنیا برای خودش بوده.از ابد.و خواهد بود.یه نمودی از من،توقع داره وقتی مشکلی نیست،وقتی آسمون به زمین نیومده.وقتی آسایش برچیده نشده،خوب باشم.بی هیچ بی انگیزگی خاصی.من ولی،آدم زیر پا گذاشتن چارچوبها هستم.که ناهنجارم.کهنابود کننده اممیل شدیدی به سکوت دارم.که روزها توقفی داشته باشه.که من فقط یک گوشه گوله شم تو خودم.و ساعت ها بگذره.و ساعت ها بگذرهناراحتم.
انسوی ماه جاییست فراتر از رویافراتراز باور فراتر از خدا دنیا سفید است ابرها طلایی,باغها گلبهیشبها روشن ,روزها روشن کسی جز من نیست,کسی جز او نیستکسی جز ماه نیستسکوت است و فریاد قناریهای ازادشانسوی ماه جاییست که من میبینم و هریک از ما باهم به تنهایی فراتر از باورمان انجاستدنیایی که در تاریکی شب با پلکهای بسته میبینیم جایی که زمان نیست و تو مختاری انجا جاییست به وسعت ارزوهایمانبه زیبایی لبخندمانو به سبکي اشکهایما
نرخ بلیط های سینما
به گزارش مشرق، غلامرضا فرجی سخنگوی شورای صنفی نمایش قیمت بلیت
سینماها در تهران برای چهار گروه از مجموعه سینماها اعلام کرد. اين قیمت ها
از اول فروردین ماه اجرایی می‌شود.
بر اين اساس قیمت بلیط سینماها در تهران برای ۴ گروه مشخص شده:
سینماهای مدرن: روزهای پنج شنبه و جمعه ۱۰ هزارتومان/ سایر روزها ۸ هزار تومان/ سه شنبه‌ها ۵ هزار تومان
سینماهای ممتاز: روزهای پنج شنبه و جمعه ۷ هزار تومان/ سایر روزها ۶ هزار تومان/ سه شنبه ها ۴ هزار
چندماه از رهاکردن همه چیز میگذره. اين روزها ثانیه ثانیه ی عمرم رو زندگی میکنم و اين رو مدیون رها کردن همه چیزم.

معدل خوب، استعداد عالی، تعریف اساتید، ترس از شکست و هرچیزی که باعث میشه انسان ها مسیری رو طی کنند که جامعه و محیط بهشون القا یا حتی اجبار میکنه نتونست من رو فریب بده. تحصیلات آکادمیک رو کنار گذاشتم.

اين روزها کتاب میخونم بدون اينکه امتحانی درکار باشه. طبیعت گردی میکنم. کار میکنم و به نظرم کار فکری جایگزین کار یدی نخواهد بود. و مهم ت
زهرای بابا سلام
پارسال همین روزها، عید 97 بود که با ما بودی و خوش بودیم. همین روزها بود که با دختر عمو و پسرعموها عید داشتیم. بیرون می رفتیم و می گشتیم و تو شادتر از همیشه بودی. شاید خدا می خواست آخرین روزهای عمرت جبران روزهای گذشته کنم و بتوانی از طبیعت بهاری بهره ببری. اين فیلم ها هم لحظاتی کوتاه از شادی توست





کاش می شد که اين روزهای شاد ادامه پیدا کند.
نمیدونم از کجا واز چی شروع کنممعمولا وقتی اينجوری میشم خیلی سخت میشه همه چیز برامحتی نوشتن
حرفها و کلمات درونم را پر کرده اند و آمده و آمده اند تا گلویماز انجا بالاتر نمی آینددارد خفه ام می کنند اين همه نگفتن.

به زندگی اين روزهایم از بالاتر نگاه میکنم
امسال.سالی پر از نوسان.بلندی هایی که رمق از جوانی ام گرفت. و پستی هایی که پستم کرد.
در قسمتی از سالهای عمرم گیر کرده ام.حبس شده امهرچه به در و دیوار میزنم ولی هیچ کس به کمکم نمی آ
از گورخری پرسیدم تو سفیدی، راه‌راه‌های سیاه داری یا سیاهی، راه‌راه‌های سفید داری؟ گورخر به‌جای جواب دادن پرسید : تو خوبی فقط عادت‌های بد داری یا بدی و چند تا عادت خوب داری؟ ساکتی بعضی وقت‌ها شلوغ می‌کنی یا شیطونی بعضی وقت‌ها ساکت میشی؟ ذاتا خوشحالی بعضی روزها ناراحتی یا ذاتا افسرده‌ای بعضی روزها خوشحالی؟ و من دیگه از گورخرها درباره‌ی راه‌راه هاشون چیزی نپرسیدم.شل سیلور استاين»سال نو آغاز می‌شود. بهار فرصتی دوباره به طبیعت می‌ده
اين روزها برخی از بازیگران دستمزدهای بسیار بالایی می گیرند که خارج از عرف بازیگران می باشد که اين دستمزدهای بالا باعث شده است که هنرمندان با هم دعوا کنند حامد عنقا تهیه کننده ایرانی در یک نشست گفته است که چقدر؟ ۴۰۰ میلیون؟ اين آقا ماهی یک میلیارد دستمزد گرفته است اين روزها چند پروژه پرستاره در شبکه نمایش خانگی هست که یا شکست خوردند یا رو به شکستند در ادامه ماجرای دستمزد میلیاردی بازیگر نفروش» را بخوانید. [ادامه مطلب را در اينجا بخوانید
محمد نوری تو حوزه موسیقی برام همیشه رنگ و بوی دیگری داشته.اين روزها خیلی درگیر موسیقی ه آرزوها ش هستم.من رو یاد آقای ر میندازه وقتی برای اول بار برام فرستاد و ابراز علاقه کرد.نمی دونم کجاست و چیکار میکنه.اما هنوز هم از رفتار ناخوشايندم شرمنده ام.وقتی یاد اون روزها میفتم.امیدوارم هرجا هست خوب باشه.یادم ه وقتهایی که از لحن مهربونش ناراحت میشدم بهم میگفت دوست جان و وقتی میخواست خیلی مهربون باشه میگفت دلبر.الانم اين کلمات اذیتم میکنند.
با چه سلیقه و وسواسی همه را جمع کردنددر بقچه بیچیندو در صندوقچه گذاشتند و قفل کردند.آنقدر محو فضا و سفر بودم که کوله بارم را حتی چک نکردم که آیا همه چیز را برداشته ام؟؟مرا راهی کردند به دیاری نا آشنا و بزرگآنقدر برای اين سفر عجله داشتند که ذهنم به منجنیق های فیلم های تاریخی می کشید یا همان ماشین های زمان که سال ها را جابجا میکردندانگار برتم کردند خواب خوشی مدهوشم کرده بود.وقتی چشمانم را گشودم در دنیای دیگری بودم ولی در سیلابی سهمگین فرود آ
۱. عجیب درگیرم. با همه‌ی آنچه که هستم! جا دارد که به حال خود زار بگریم. دورافتاده‌ام. دور. دورِ دور. من الان باید. . می‌دانید؟ من با تمام وجودم احساس می‌کنم که وضعیت فعلی‌ام، نباید وضعیت فعلی‌ام باشد. رویایی، خیال می‌بافم؟ نه. حقیقتش نه. اما چرا. زمانه، حقیقت‌ها را می‌پوشاند. غالب می‌شود بر واقعیتی که دورانی جزئی از بدیهیات بود. بگذریم. 
۲. افتاده‌ام روی دور باطلی که خود آغازگرش بوده‌ام. امیدم را پاک باخته‌ام. اراده‌ام را پاک فراموش کر
یه زمانی تا مطلبی در وب می نوشتی و برای چندتا دوست می فرستادی معروف میشدی. به سرعت لیستهایی مانند اين ساخته میشد و همه کپی می کردند. دلیلش هم نبود سایتها و محتوای خصوصا آموزشی بود. هر کی هر ایده ای رو می چسپید می شد استاد مسلم همان ایده و بعدها شاید به نوایی هم می رسید.
رقابت در روزهای اول بر سر اين بود که کی چی داره؟ اين روزها اما رقابت بر سر اينه که کی بهتر داره و اون دوره اولیه رو گذروندیم
یه دوره میانی هم اين وسط بود: دوره ای برای آنها که هبتر ا
آهنگ جدید غمگین حجت اشرف زاده به نام اين روزها بدون تو



دانلود موسیقی جدید حجت اشرف زاده به نام اين روزها بدون تو

ترانه: امید صباغ نو, موزیک: حجت اشرف زاده, تنظیم: امیر میلاد نیکزاد

Download New Music Hojat Ashrafzadeh – In Roozha Bedoone To

متن آهنگ جدید حجت اشرف زاده به نام اين روزها بدون تو

کوچه جهنم است خیابان جهنم است اين روزها بدون تو تهران جهنم است

سرگرم خاطرات توام بعد رفتنت بی تو بهار مثل زمستان جهنم است

هر کافه ای که میروم از یاد تو پر است

هر کافه ای ک
آهنگ جدید غمگین حجت اشرف زاده به نام اين روزها بدون تو



دانلود موسیقی جدید حجت اشرف زاده به نام اين روزها بدون تو

ترانه: امید صباغ نو, موزیک: حجت اشرف زاده, تنظیم: امیر میلاد نیکزاد

Download New Music Hojat Ashrafzadeh – In Roozha Bedoone To

متن آهنگ جدید حجت اشرف زاده به نام اين روزها بدون تو

کوچه جهنم است خیابان جهنم است اين روزها بدون تو تهران جهنم است

سرگرم خاطرات توام بعد رفتنت بی تو بهار مثل زمستان جهنم است

هر کافه ای که میروم از یاد تو پر است

هر کافه ای ک
چقدر خوب است که ندارمت!!
که عشق تو هدیه ای است از خدا برای دلم.
که هرچه پنهان تر ، بهتر
شاید هرچه زندگی ام تلخ باشد،
پایان خوبی داشته باشم
کسی چه می داند.
شاید اين روزها که خدا را در تو میبینم
شاید اين روزها که به خاطر عشق به تو،
قدم به قدم به خدا نزدیک تر می شوم.
شاید اين روزها که خیال گناهی در سرم نیست.
و تو را دور از تمام حرف ها و چشم ها پنهانت کرده ام، حتی از خودت.!
و اينکه تا ابد سر اين عهد پاک، باتو می مانم.
شاید اين روزها. اين جمله ر
به دنبال چیزی می‌گردم، که فراتر از من باشد؛ از درون من و خودش بخواند، و برای من و خودش نخواند. به دنبال چیزی می‌گردم که قلبم را احاطه کند. چیزی که گرم باشد، برای زمستان‌روزها و خنک باشد برای تابستان‌روزها. به دنبال چیزی می‌گردم که نگاه به آن، جرعه‌جرعه طلوع سرخِ روزهای نیامده را به قلبم بریزد. چیزی که قبای ژنده»ی آخر روزم را -که بوی کهنگی و خستگی از درزهایش ساطع می‌شود- به آن بیاویزم، و صبح که خواستم بردارمش، نیابمش، نباشد.
به دنبال چیزی
اين روزها عجیب دنبال دوستت دارم های زورکی میگردیم.دوستت دارم هایی که روی پله های برقی مترو و پشت تلفن از مخاطب خاص درخواست میکنیم و تا به زور نگوید من هم دوستت دارم
دکمه پایان مکالمه را نمی زنیم.
دوستت دارم هایی که هر چند دقیقه سراغ خط های کنار پیام میرویم تا ببینیم تیک خورده است و در جوابش هم نوشته من هم دوستت 
دارم؟
گدایی عشق؟گدایی دوستت دارم؟.
چه اشکالی دارد یک عاشق به معشوق یا برعکس معشوق به عاشق بگوید دوستت دارم؟
میدانید
اين روزها باید
اين غریبِ آشنا با هر حرکتی از دوست چنان به قرب و بعد دچار
می گردد که گویی گاهی جان از بدن وامی رهاند و گاهی مشعوف و دل بسته به اکتشافی نو
در کیفیت توجهات می گردد و طرحی نو درمی اندازد و البته که گاهی خون دل می خورد و
لب وا نمی کند از جفای ناباد ناصبا.

اينک در پس اين صفحه مات چه می گذرد که دمادم سوزش بینی و
سیل اشکِ بی اختیار را حاصل است ؟! چیست اين اکتشافاتِ تسبیح گوی که عالم برمدار
آن می گردد ؟! نهایت و حد یقف اين صفات را کجاست و در اختیار کیست ؟! بی
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها