نتایج جستجو برای عبارت :

غروب دلتنگي.

رفت تا نزدیک‌ترین ایستگاه اتوبوس شهر. ایستاد کنار درخت روییده در جوی جلوی ایستگاه. نگاه به آسمان کرد. هوا غبار داشت. گمانش این شد که تا غروب آفتاب چیزی نمانده است. اما ساعت می‌گفت که فعلاً، غروب نزدیک نیست: چرا ساعت مچی‌اش می‌گفت که دقیقاً ۲ ساعت مانده است به غروب؟ به نظر او، همان موقع هم غروب بود. بعد این واقعه، او مشاهدات چند روز قبل خود را مرور کرد و دانست که خورشید فقط دارد غروب می‌کند. ولی ساعت مچی او می‌گفت که خورشید در ساعت ۶ و نیم صبح
همه جا هست، در کنار من است، اما نه در قلب من است دلتنگی. با غروب خورشید به دلم سرازیر می شود دلتنگی، با رسیدن شب قلبم پر می شود از دلتنگی، لحظه های شب بیداری، تاریکی و تنهایی به دلم چنگ می زند دلتنگی. چشم هایم بیشتر از قلبم سرشار از دلتنگیست. چشم هایم را که می بندم خوابهایم پر از دلتنگیست. نفسم دلتنگیست. دلتنگم اما نه آنگونه که هر کسی می شناسد دلتنگی را، بند بند وجودم دلتنگ است. سخت دلتنگم و چه بی رحم است آسمان که ماه را پشت ابرهای تیره ی دلتنگی پ
همه جا هست، در کنار من است، اما نه در قلب من است دلتنگی. با غروب خورشید به دلم سرازیر می شود دلتنگی، با رسیدن شب قلبم پر می شود از دلتنگی، لحظه های شب بیداری، تاریکی و تنهایی به دلم چنگ می زند دلتنگی. چشم هایم بیشتر از قلبم سرشار از دلتنگیست. چشم هایم را که می بندم خوابهایم پر از دلتنگیست. نفسم دلتنگیست. دلتنگم اما نه آنگونه که هر کسی می شناسد دلتنگی را، بند بند وجودم دلتنگ است. سخت دلتنگم و چه بی رحم است آسمان که ماه را پشت ابرهای تیره ی دلتنگی پ
غروب یعنی خداحافظ امروز
غروب یعنی فردا داره میاد کم کم
غروب یعنی سختی های امروزت تموم شد
غروب یعنی عمرت میگذره
غروب یه لحظه از روز که کلی حرف برای گفتن داره

وقت غروب یاده دلتنگی ها می افتم
وقت غروب یاده اونایی که نیستن می افتم
وقت غروب دل همه میگیره
با آدم های زیادی می شود صبح تا عصر جمعه را گذرانید
طوری که نفهمی آفتاب صبح جمعه ات کِی غروب کرد!؟
آنها که دل زنده اند
آنها که دل و دماغ یک جا نشستن و صحبت های طولانی را ندارند
آنها که آدم های دست توی دست دویدن و خندیدن و قهقهه اند!
اما آدم های کمی هستند که می توان دلتنگی غروب جمعه را با آن ها سر کرد
همان ها که عصرهای جمعه ی عمرشان ، دلِ شان برای کسی گرفته
همان ها که می توانند مسیرهای طولانی را آرام کنارت قدم بزنند و حوصله شان سر نرود!
 همان ها که بی
از این ساعت به بعد غروب رو دیگه دلم نمیخواد جلوتر بره. همینجور غروب بمونه و من پای لپ تاپ و گلدوزی و کتابام وول بخورم و توی تنهایی گل گلیم لم بدم.اما همیشه این ساعت میگذره و من باقی روز خودم رو محکم پشت چهره ایی که برای آدما ساختم قایم میکنم.
هوا ابری باشه ، بارون باشه و تو نباشی در کنارمدلتنگی یعنی همین،  یعنی دلم لحظه به لحظه بی قرار اومدنت باشهدلتنگی یعنی جای تو هیچکس رو نمیشه بغل کرد .غروب باشه و جای تو در کنارم خالیدلتنگی یعنی همین ، یعنی چشمام به در باشه و فقط جای تو در کنارم احساس بشهدلتنگی یعنی اونقدر دلم گرفته باشه که بیام و از تو بنویسم ، تا شایدآروم بشم اما از تو نوشتن دلتنگی هامو بیشتر میکنه دلتنگی یعنی، تو این شعرو بخونی و بفهمی چشم انتظارتمدلتنگی یعنی وقتی نیستی
    غروب که می شد, پرده ها را کنار می زد، پنجره را باز می کرد و به تماشای غروب می نشست. گمان کردم غروب را دوست دارد،مثل خیلی ها.      پرسیدم غروب را دوست داری یا خورشید را یا نسیمی که نوید رسیدن شب را می دهد و آرامشی که شب و سکوت به دلهای خسته می بخشد. گفت: هیچکدام. به خورشید خسته نگاه می کنم، که بعد از یک روز انتظار و گشتن زمین نامید چشمهایش را می بندد و دلخون از انتظار به خانه اش می رود و شب نامیدی خورشید است از گشتن بی حاصل.  &nb
هوا ، هوای دلتنگی ست . لعنتی ،کوتاه هم نمیاد!از سنگینی بغض و داغی آه حسرت گذشته ، این هوای دلتنگی لعنتی ، سوهان روحه ! زوزه کنان غروب نیزار وحشی این سینه رو چنان تحل ناپذیر می کنه،  که نگو.!و سرخی گوشه های چشمانی بی رمق همچنان منتظر قدمهای پرصلابت آن قامت به حسرت نشسته ، نشسته!و این زوزه ی این آه کی به همراه غروب رخ می پوشاند؟ که سایه سنگین عذاب آورش هم آغوشی تلخ مزاج و هم خانه ای زجر آور و فرصت سوز است که تا پاسی از شب قصه ی خورشید زمزمه می
❤️غروب❤️بادل غریبه است خدایا مگر غروبمردغریب خسته و دلتنگ ترغروبپیوسته درسکوت وسکون فکرمی کندهرعاشقی برای دلش درسفر غروبغمگین نمی شدم همه ی عمردرجهانبامن رفیق می شد وهم دل اگر غروبخندان ندیده ام بنشیندبه گوشه ای!درطول زندگانی خود یک نفر غروبدر آسمان کبوتر بی آشیانه هم رغبت نمی کند بزند بال وپر غروبخورشید تا که رفت توهم خانه می رویای نوردیدگان من از بام ودر غروبناصح به راه مانده نگاهم که قاصدکازخانه اش دو باره بیارد خبر غروب
           
عاشق از تو نوشتنم.عاشق از تو شنیدن. عاشق از تو گفتنم.حرم، سیب، کربلا، غروب، دلتنگی، بین الحرمینآب و آب و آبمن تشنه از تو نوشتنم.من تشنه دیدن خاک پاک حرمت.من تشنه یک سلامم سلامی از نزدیک ترین جایی که با دیدنت پایم سست شود، بلرزد، بیفتم و هیچ آشنایی نباشد که دستم را بگیرد.من تشنه تو ام.تشنه زیارتتشنه غروب کربلاتو بخواه تا راهی شومسلام باز از راه دور سلامسلام حسین(ع) جانِ جانانم فرزانه فرجی 
غروب بود ، از ساعت ۴ و ده دقیقه بامداد که از خواب پریدم غروب بود
هنوزم غروبه و من تنها تو تاریک و روشنی خونه نشستم 
صدای مولودی و شلوغی خیابونا تا توی خونه ما هم رسیده اما هنوز اینجا غروبه
اسپنددودکن رو گذاشتم رو شعله گازو اومدم پنجره رو باز کردم، کسی زودتر از من اسپند دود کرده بود
بوی اسپند، صدای‌مولودی ، بوق ماشینا . انگار همه آدما ریختن  بیرون 
اونجا غروب نبود ، غروب اینجاست! 
به نیمه شعبان دوسال پیش فکر میکنم و قلبم تیر میکشه.
 خسته ام   .خسته ، چونان نسیمی که غروب را به انتظار نشسته .خسته ،به سردی افق غبار گرفته ی صبحی پر از آه.خسته ، رنجور و پر از آه .دوباره دلتنگی .دوباره اضطراب سینه ای که ، دستان عاطفه ات را کم دارد.دوباره نگاههای افسرده ای که برق نگاهت را به تمنا می نشیند.جاده هایی که به آغوشت منتهی نمی شود و سایه هایی که خنکای مهربانیت را لمس نخواهد کرد.خسته ام .خسته از سرازیری های این دشت ناهموار.خسته از گردش ماه پرتلاطم شبهای د
غروب بی‌نهایت زیبا و بی‌نهایت غم‌انگیزی بود امروز. دیدن درخشش نور خورشید در حال غروب روی گندم‌های تازه سربرآورده منو دوباره یاد دوران نوجوانیم انداخت وقتی که میتونستم خودمو بندازم رو یه دسته کاه تازه  یا روسریمو ببندم دور گردنم و ولو بشم رو چمن‌های پرپشت و همینطور رویاپردازی کنم، تنها کاری که هیچ کس رو یارای  گرفتنش از من نیست و چه رویاهایی که می‌آیند!
دانلود آهنگ جدید موجا بند غروب پاییز ترانه و آهنگ: مصطفی محمدی/تنظیم : احمد ماهیان دانلود آهنگ با دو کیفیت ۳۲۰ و ۱۲۸ به همراه لینک مستقیم غروب پاییز موجا بند دانلود آهنگ موجا بند به نام غروب پاییز Download new music Moja Band – Ghoroobe Paeiz
نوشته دانلود آهنگ موجا بند به نام غروب پاییز اولین بار در دانلود آهنگ جدید با لینک مستقیم | موزیک ست پدیدار شد.
علوم پایه
قرار دلم این نبود که گامهای خسته ی وجودم را تنها در کنار جاری آفتاب راهی کنی !دلتنگی روی دلتنگی و حسرت به روی حسرت !و چشمان نازنینی که تا انتهای جاده ی دلتنگی ، قرارم را خواهد برد!و آن قرار دلتنگی که سایه های گرم و آفتابی اش ، سینه ام را آرام می کند!دستهایی تنها ، شرح قصه ی دلتنگی خود را بر بالهای بی رمق آن کبوترهایی مشق می کنند که تار و مار آسمان غم گرفته خواهند شد!  
نماشون یکی از پرکاربردترین کلمه های شعر مازندرانی است، چون همه اتفاقات غمگین و تلخ احتمالاً در نماشون اتفاق میافتند.
نماشون در لغت به معنای غروب است وقتی که خورشید شیفتشو تموم میکنه و به ماه تحویل میده. به نظر خودم بازی زیبایی داره با کلمات، نماشون یعنی وقتی که نما میره.
نماشون آنقدر در شعر مازندرانی غمگین است که شاید ده ها شعر با آن شروع میشود، یکجا شاعر با آمدن غروب دلتنگ میشود و ناله میکند
نماشون صحرا مه ونگ ونگه
غروب شد و در صحرا صدای نا
دلتنگ که می شی به نظرت خورشید دیگه نمی تابه
غروب دیگه سرخ نمی شه
انگار چراغا دیگه سو ندارن
آسمون دیگه وسیع نیست
کوه ها دیگه عظیم نیست
انگار بدن درد داری
سیگار دیگه دوا نیست
دلتنگ که می شی
دیگه حتی مستی هم کار ساز نیست
دلتنگ که می شی
شبا صبح نمی شه
روزا شب نمی شه
هر روز برات غروب جمعه می شه
دلتنگ که می شی
هیچ نوایی مرحم نیست
همه چیز فقط دردِ و درد
دلتنگ که می شی
سر دردا هم یه جور دیگست
انگار قرصا دیگه درمون نیست
دلتنگ که می شی
دلت تنگ نیست، دنیا ب
دلتنگ که می شی به نظرت خورشید دیگه نمی تابه
غروب دیگه سرخ نمی شه
انگار چراغا دیگه سو ندارن
آسمون دیگه وسیع نیست
کوه ها دیگه عظیم نیست
انگار بدن درد داری
سیگار دیگه دوا نیست
دلتنگ که می شی
دیگه حتی مستی هم کار ساز نیست
دلتنگ که می شی
شبا صبح نمی شه
روزا شب نمی شه
هر روز برات غروب جمعه می شه
دلتنگ که می شی
هیچ نوایی مرحم نیست
همه چیز فقط دردِ و درد
دلتنگ که می شی
سر دردا هم یه جور دیگست
انگار قرصا دیگه درمون نیست
دلتنگ که می شی
دلت تنگ نیست، دنیا ب
عکس نوشته غروب جمعه چون غروبهای جمعه معمولا یجور عجیبی دلگیره
میتونید از این عکسا برای پرفایل مجازیتون استفاده کنید
حال و روز جمعه ها از خود جمعه غم انگیز تره
همش تو لینک زیر
 
http://bilmek.ir/pic-friday/مجله خبری سرگرمی فانوس
شبیه باران بر دریا،بیهوده به تو فکر میکنمو سهم بیشتری از قدم زدن در پیاده رو را مال خودم میکنممثل یک پدردست های دلم را به دست میگیرمو در کوچه ها تاب میخوریمبه پارک،سینما،به بلندترین نقطه شهرفرقی نمیکند.اصلا به هرجایی که تو بودی باید رفتدلم،مثل غروب جمعههمه جا دلگیر استمن با جمعه هیچ قراری نداشتماما اوغروب هر هفتهحضور سنگینش راآنچنان بر لحظه هایم می گستراندکه ساعت ها یک گوشه بنشینمو به چرای نبودن آدم ها فکر کنم.دامن کهنه خاطرات را می گر
اقا دلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیدلتنگیپ.نطلبکارم ازت. بدیهتو صاف کن. صاف کن! صااااااااااااف کن!!!!!!!!!!!
غروب بی‌نهایت زیبا و بی‌نهایت غم‌انگیزی بود امروز. دیدن درخشش نور خورشید در حال غروب روی گندم‌های تازه سربرآورده منو دوباره یاد دوران نوجوانیم انداخت وقتی که میتونستم خودمو بندازم رو یه دسته کاه تازه  یا روسریمو ببندم دور گردنم و ولو بشم رو چمن‌های پرپشت و همینطور رویاپردازی کنم، تنها کاری که هیچ کس رو یارای  گرفتنش از من نیست و چه رویاهایی که می‌آیند!
غروب که میشود
زیبایی اسرار آمیزی دنیا را فرا میگیرد
رنگها در هم می آمیزند
و صحنه ی با شکوه نبرد روز و شب شکل میگیرد
در میان این انسانها
بع دوردستهای خویش مینگرم
به روزهایی دور
به آرزوهای دست نیافتنی
و گاهی چقدر
این سکوت غروبها را دوست دارم
ساده
بهمن 1396
 دلتنگی را می توان دید حتی در نگاه معظوف به رنگین کمان خورشید ، در طلوع سپیده ای سبز بر رخسار صبحی دل انگیز. قلم باز می ماند از نقش زدن سروده های دل بر رنگین کمان باران و واژه هایی که آغوش سکوت را مأمن خویش قرار داده ، در نگاه طولانی شب به انزوای فریاد خاموش غلتیده اندآرام و بی پروا نقش می زد دلتنگی های نگاه طوفان را بر سینه ی خطوطی که راز دار معنا بود و مفهوم را در زیر باران چشم های پاییزی غزل خاموش می سرود .واژه ها که دل به دریا می زدند آر
‍من اگر بمیرم ، غروب‌هنگام خواهم مرد برفی سیاه بر شهر می‌بارد راه‌ها با قلب‌ام پوشیده می‌شوند از میان انگشتان‌ام آمدن شب را می‌بینم من اگر بمیرم ، غروب‌هنگام خواهم مرد بچه‌ها به سینما می‌روند چهره‌ام را در گُلی دفن می‌کنم می‌خواهم گریه کنم قطاری از اعماق می‌گذرد من اگر بمیرم ، غروب‌هنگام خواهم مرد می‌خواهم سر برداشته و بروم یک شب به ده‌کده‌یی وارد می‌شوم از میان درختانِ زردآلو رفته و به دریا نگاه می‌کنم تئاتری را تماشا می‌کن
حقیقتش را بخواهید این دلگیری غروب جمعه غالباً برای من معنا ندارد. یعنی برایم همان‌قدر شیرین و سریع می‌گذرد که ۵ روز تعطیلیِ عید نوروز. یعنی تصور بکنید بعد از ۶ روز کار سخت و زیاد تنها حدود ۱۴ ساعت فرصت دارید تا کمی با فراغ خاطر بیشتری به هر چیزی که دلتان می‌خواهد فکر کنید. حال ممکن است این فکر، فکر به کار باشد، به غم‌هاتان باشد یا اصلا به هرچیز دیگر. مهم این است که با فراغ خاطر است. فرقی هم نمی‌کند که هفت صبح بیدار شوید یا ۱ بعد از ظهر. مجددا ف
اعلامیه چهلم جدید پدر همراه با غروب و تذهیب اعلامیه ترحیم جدید پدر همراه با غروب و تذهیباین فایل در نرم افزار فتوشاپ طراحی شده است و قابل ویرایش است و قیمت آن 3000 تومان می باشدفرمت فایل psdهمراه با متن زیر در اول اعلامیه :"چهل روز است که دلتنگی های غروب را با بودن در کنار مزارش سپری کردیم ، و ناباورانه روزهایمان را به شبهایمان گره زدیم و شبهایمان را به امید آن که هلال ماهگونش را یک بار دیگر در خواب به نظاره بنشینیم ، به صبح رساندیم&n
دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند.
یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟
میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری.کاظم سعیدزاده
سنگهای قبر آرامستانها سنگ نوشته  هایی دارد که خواندن آنها عبرت آموز  است
حتی به جای کلمات معمول تاریخ تولد و وفات  عبارات جایگزینی به کار میرود که هر کدام پیام جانبی جداگانه ای دارند 
مثلا:
آفریده - آرمیده
طلوع دل انگیز - غروب غم انگیز 
آغاز - پرواز
اولین پگاه - آخرین نگاه
لطف او - حکمت او
از حق - به حق
طلوع - غروب
جا داره پستم رو با منت خدای را عزوجل شروع کنم
الان نشستم تو ایستگاه اتوبوس و زل زدم به غروب افتاب رو به روم و اهنگ دل دیوانه فرزاد میلانی داره تو گوشم پلی میشه ( از سری لحظات نابی که کم پیش میاد ) و از عمق وجودم لذت میبرم.
+ نمیتونم چیزی تایپ کنم نمیدونم چرا اینجوری شدم 
ترجیح میدم همه این حال خوبم رو تو دلم جمع کنم و فعلا از غروب افتاب و اهنگای پلی لیستم لذت ببرم :)
بدون تو هرگز!این کلام حرف آخر من است : بدون تو هرگز!این عشق تو سرپناه آخر من است و این دوست داشتنت ، تنها امید بودن من است.بدون تو حرفی برای گفتن نیست ، به جز یک کلام : آن هم کلام آخر : خدانگهدار زندگی!بدون تو جایی برای ماندن نیست و هیچ راهی برای زنده بودن نیست.چشم به راه تو میباشم در این جاده زندگی ، با پاهای خسته و دلی پر از امید!وقتی غروب می شود و تو نمی آیی دلم پر از خون می شود و چشمهایم پر از اشک.باز به انتظار طلوع و آمدنت مینشینم ،دلم میخواهد
استاد اندیشه می‌گفت شاید یکی از دلایل دلگیری غروب جمعه، این باشه که زمان بازگشت ارواحه. اون‌ها حین بازگشت به دنیای دیگه ، با عبور از جسم‌ ما، بخشی از غم و دل‌تنگی‌ای که بهش دچارن رو در ما جا می‌ذارن و باعث می‌شن ما هم احساس دلتنگی کنیم.
چه دل گرفته‌ای داشته روحی که از من عبور کرده.
آواز شبــی غمـگیــــن،از نای غروب آید
                             از کنج افق ســــوز و آوای غروب آید
 صد شکوه کند این دل،از داغ جدایی ها
                              آهی کشد این دل تا،سیمای غروب آید
    چون هق هق تنهایی،با ساز غمی سنگین
                  &nbs
همانطور که در مطلب قبلی درج شد؛ دادگاه عالی عربستان روز گذشته (جمعه) طی اطلاعیه ای از عموم مردم درخواست نموده که غروب روز شنبه مصادف با 29 ذیقعده، استهلال نموده و نتیجه را به محاکم محلی گزارش نمایند. 
نکته قابل توه در این اطلاعیه،  اشاره به گروه های تشکیل شده در مناطق برای استهلال است. 
 قبلا هم اعلام گردید که به هیچ عنوان غروب امروز در هیچ کجای عالم هلال قابل رویت نمی باشد. 
فصل بی رنگ شدن افتاب است و بی قراری های دلم ، تمام عصر دیروز را کنار پنجره ماندم .فکر می کردم به نقاش سخاوتمندی می ماند خورشید، روزهای تابستان از تنش به برگها می بخشد تا پس کوچه های پاییزی تهران و حیاط خانه ما پر باشد از تکه های مهر، زرد و نارنجی و سرخ، از طلوع تا غروب .تا رهگذران سهم خود را بردارند از دلتنگی یا سرخوشی! یا بی تفاوت به صدای یکنواخت گام هایشان بر برگ ها، گذر کنندمنتظر ماندم شاید آسمان از سر ترس رگبار شود پیش از آن که بغض من آتش .
فنجان چای. تریاکِ حل شده. غروبسر را فقط بکوب به دیوار هی بکوبامکان ندارد از در ِ مستی گریختناینگونه از تحمّل هستی گریختنفنجان چای، تریاک حل شده، غروبسر را فقط بکوب به دیوار هی بکوبسیگار پشت سیگار آتش بزن. بخنداینها کفاف وزن زمان را نمی دهنداصلاً ببین کجای جهان ایستاده ایاز دست داده ای، فقط از دست داده ایبا خود بلند حرف بزن سر تکان بدههر روز بیشتر متفاوت نشان بدهاین سرنوشت توست کسی مثل هیچ کس»اصلاً تو آمدی که بمیری. همین و بسعلی کریمی ک
چه جمعه‌ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض‌ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته‌ایم و دل شکسته‌ایم نه
ولی برای عده‌ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به انتظار جمعه‌ام
دوباره صبح، ظهر نه غروب شد نیامدی
به‌نظرِ من‌ که نفحات صبح دوست‌داشتنی نیست فی نفسه. شاهدش هم صبح‌های امتحان، و غروب‌ها هم غمگین نیستند، شاهدش هم غروبِ دریا.
چطور است که شرف المکان بالمکین، شرفِ زمان هم باید به مزمون باشد یا مُزمَن حالا هرچی.
لُبِ کلام را بگیرید.
چه بسا غروب‌هایی (غروبِ جمعه حتی) که می‌خواهیم هزارسال کِش بیایند و چه‌بسا صبحِ طرب‌انگیزِ بهاری که چشمِ دیدنش را نداریم.
صحنه‌ای از گام معلق لک‌لک» بود که پناهجوی ایرانی می‌گفت من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم ا
 دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند.یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری.[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
  دست نیاز زمان است که آرام آرام شکوفه های لبخند بهار را می چیند و دل رهگذر را به دریای مواج می سپارد .گلهای شمعدانی پشت پنجره ای بسته، در غبار نشسته بر چشمان آفتاب به عاریتی سخت نفس میکشد وکودکی که در سکوت شب بر صفحه ی نازک چشمان باران رنگین کمانی به ذوق چشمانش می کشد.در تاریکی فراموشی ، صبح فارغ از تمام زخم های شب طلوع خواهد کرد و گیسوان طلایی نسیم را در دشت تنهایی پخش کرده ومزرعه ی افکار را گاه به خاکستر حزن و گاه به آتش جنون د
پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:
لا تَقومُ السّاعَةُ حتّی یذهَبَ الحیاءُ مِنَ الصّبیان و النّساءِ؛
روز قیامت بر پا نخواهد شد مگر این که شرم و حیاء از ن و کودکان رخت بربندد.
بحار الانوار، ج 6، ص 315 --------------------------------- پ.ن:میگن یه زمانی آدما فقط یه رو داشتن. ظاهر و باطنا یکی بود. میگن اولین و آخرین ابراز علاقه فقط مال همسر بود. اما الان. آدما شدن فقط یه نقاب. راست گفتن که آدمای این دوره فقط از دور دوست داشتنین. باز هم یه غروب ج
 بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا 
از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است 
فاضل نظری 
1) وقتی چشم هایم را  عمل کردم نباید چند روز اول گریه می کردم . بغض چنگ انداخته بود تو گلویم .روز پنجم به اسمون نگاه کردم و تو تاریکی غروب بلند بلند گریه کردم . گریه کردن نعمت بزرگی است ارامش را به روح ادم بر می گرداند . 
2)دو تا دندان عقل ام را تو یک روز کشیدم . تنها رفتم و تنها برگشتم اثر بی حسی که رفت گریه کردم اما تو گریه هام به درد های بزرگ تری فکر می کردم .هنوز
باسمه تعالی 
مقارنه ماه و خورشید بعداز ظهر امروز شنبه 20 مرداد 1397 حدود ساعت 14:50 دقیقه به وقت ایران رخ داده است. 
به همین دلیل غروب امروز در هیچ نقطه ای از جهان امکان رویت هلال با چشم وجود نداشته و احتمال دارد در برخی نقاط غرب آمریکا با ایزار و تلسکوپ قابل رویت باشد. 
غروب یکشنبه 21 مرداد در تمام جهان هلال با چشم غیر مسلح قابل دیده شدن است. 
پیش بینی می شود در عربستان نیز علیرغم قاعده تقویم ام القری * ، روز دوشنبه اول ماه اعلام شود . 
از بالای شهرک بوعلی پناه دنج این چند ماه زل زدم به غروبغروب تهران شهر در حال فرار از دست آدم هاغروب دلبرهتازه بارون قطع شده و ما کل راه تقریبا هیچی نگفتیم باز به مدل خودت ابروهاتو بالا می‌اندازی چروک میافته رو پیشونیت و چشمای تیره قهوه ایت ریز تر می‌شهو میگی کمال همنشین روت اثر کردیکجورایی سکوت رو دوست داری اما می خوای بیشتر سهم سکوت مال خودش باشه دارم ازون بالا تایم لپس می گیرم مثلا که غروب شه تاریک شه و ته ته ابراچراغ خ
بر گر فته از کانال انشا 21 برای
پیدا کردن انشا با هر موضوعی به کانال ما سر بزنید      زرد شدن درختان،سرد شدن هوا،بوی خاک، صدای خش خش،همه و همه خبر از آمدن فصلی رنگارنگ می دهند.فصلی که غروب هایش بغض آلود و دم صبح هایش گرفته است؛انگار همه ی روز ها جمعه است. جمعه ای که چه زیبا خورشیدش طلوع و چه غم انگیز غروب می کند. غروب های جمعه،عجیب بوی پاییز می دهد. اما چند سالی است که غروب های جمعه اش با جگرسوز ترین اتفاق بشری گره خورده است.پاییزی که تاسوعا می شو
دلتنگی سهم آدمی استهمه دلتنگیمیکی برای لیلایشدیگری برای دانیالشآن یکی برای سال‌های بی ثمرکه نمی‌داند کجا و چگونه از دستش گریختو خاطراتی که خاکستری می‌شوددر پس غروبآن یکحتی بر ای خودش دلتنگ می‌شودآن "خویشِ" گمشده در هیاهوی روزگارمثنوی را از آن رو گفته اند معنوی که جملگی شرح دلتنگی آدمیستاو که در فراق و فاصلهلبالب از سرگشتگی استچشمهاییبه سوی افقی دور دستخیره مانده به انتهای آسمانآدمی را از خاک کویر سرشته‌اندو کویر روح دلتنگی ا
دلتنگ که می شی به نظرت خورشید دیگه نمی تابه
غروب دیگه سرخ نمی شه
انگار چراغا دیگه سو ندارن
آسمون دیگه وسیع نیست
کوه ها دیگه عظیم نیست
انگار بدن درد داری
سیگار دیگه دوا نیست
دلتنگ که می شی
دیگه حتی مستی هم کار ساز نیست
دلتنگ که می شی
شبا صبح نمی شه
روزا شب نمی شه
هر روز برات غروب جمعه می شه
دلتنگ که می شی
هیچ نوایی مرحم نیست
همه چیز فقط دردِ و درد
دلتنگ که می شی
سر دردا هم یه جور دیگست
انگار قرصا دیگه درمون نیست
دلتنگ که می شی
دلت تنگ نیست، دنیا ب
  بر گر فته از کانال انشا 21 برای
پیدا کردن انشا با هر موضوعی به کانال ما سر بزنید        
زرد شدن درختان،سرد شدن هوا،بوی خاک، صدای خش خش،همه و همه خبر از آمدن فصلی رنگارنگ می دهند.فصلی که غروب هایش بغض آلود و دم صبح هایش گرفته است؛انگار همه ی روز ها جمعه است. جمعه ای که چه زیبا خورشیدش طلوع و چه غم انگیز غروب می کند. غروب های جمعه،عجیب بوی پاییز می دهد. اما چند سالی است که غروب های جمعه اش با جگرسوز ترین اتفاق بشری گره خورده است.پاییزی که تاسوعا
  بر گر فته از کانال انشا 21 برای
پیدا کردن انشا با هر موضوعی به کانال ما سر بزنید        
زرد شدن درختان،سرد شدن هوا،بوی خاک، صدای خش خش،همه و همه خبر از آمدن فصلی رنگارنگ می دهند.فصلی که غروب هایش بغض آلود و دم صبح هایش گرفته است؛انگار همه ی روز ها جمعه است. جمعه ای که چه زیبا خورشیدش طلوع و چه غم انگیز غروب می کند. غروب های جمعه،عجیب بوی پاییز می دهد. اما چند سالی است که غروب های جمعه اش با جگرسوز ترین اتفاق بشری گره خورده است.پاییزی که تاسوعا
غروب جمعه دلهاغمگساراست/بدونش سختی وعصرفشار است/جهان درانتظار یوسف حق/عدالت باظهورش آشکار است/نویدش داده اند آل پیمبر/زسوی حق همان زلف نگاراست/رودسختی ودشمن روز موعود/حضورش درجهان فصل بهاراست/به هرجمعه برایش گریه کردیم/نگریاران مولا بیشماراست/شکست دشمنان بااو مهیاست/به دنیا حضرت اوتک سواراست/ولایت بهراو سردار دارد/کنون عالم برایش انتظاراست/
بخوان به نام دلتنگیبخوان به نام مجیدبخوان به وسعت روحشبخوان به وسعت دلتنگیبخوان به نام مدافعان حرمبخوان به نام مجیدبخوان به نام حربخوان به نام آببخوان به نام حر مدافعان حرم، بخوان به نام مجید قربانخانیو این بار جا ماندم. جا ماندم از بدرقه ات، مَرد جا ماندم در خودم، از همان روزی که مادرت ضجه می زد . مادرت داشت مادری می کردجا ماندم در خودم از همان ثانیه ای که لالایی می خواند برایت جا ماندم در خودم لا به لای اشک های مادرت. سلام داداشی م
365 روز دیگر هم گذشت.سالهای این عمر کوتاه ،فصل های بهار ، پاییز ، تابستان و زمستان دارد.امروز و دیروز دارد .شب و روز دارد .غروب و طلوع دارد .و تنها چیزی که در این سالها در گذر زمان یافت نمی شود ، فردا ست.فردا و فرداهایی  که وجود ندارند و هیچ وقت نمیرسند. خب ! کی شنیدی که بگویند الان فرداست !البته هم بهانه خوبی است برای امیدوار بودن،برای زندگی بهتر ،برای یک نفس راحت کشیدن.و جالب تر آنکه در دیروز هم جز خاطره و حسرت چیزی نیست.یکی بیاید دس
هر غروب که بی تو میگذرد، گویی در باد به انتظارت ایستاده ام.
وقتی عطر تو؛
می پیچد در خزانی برگریز.
من، از این روزگاری که، تُهی از توست،
دوباره دلتنگ می شوم.
اما هرگز باد، انتظارِ تو  را؛ از یادم نخواهد برد.
گاهی می اندیشم، لازم نیست حرفهایم را طولانی و بلند بنویسم تا تو بخوانی.
سکوت و چند کلمه، کافیست برای دلتنگی.
دوباره غروب.
دوباره خزان و باد .
دوباره انتظار و یاد تو.
چقدر از روزگار بی تو بودن، بنویسم و نباشی؟.
یک کتاب بلند کافیست؟
یا
این غروب اولین جمعه ی ماه رمضون امساله که داره می گذره.
این حیاط اردیبهشتی غروب اولین جمعه ماه رمضونه امساله:
اینم از یه زاویه دیگه:
قرآنو برداشتم اومدم تو حیاط بخونم، گفتم قبلش چندتا عکس بگیرم واسه خواهرم بفرستم دلش وا شه.
نمی دونم از حیاط کدوم خونه عطر یاس میپیچه تو نسیم خنکی که داره می وزه. خلاصه همه چی برازنده ی اردیبهشتی بودن هواست.
-جای خالی حس راستین ادغام شده در شک، به عزم عزلِ وجود لاینفک هستی از
پیکره تهی وار دامانت در هستی، لَم داده بر بلندای دامنه ی مرکز خِشتک دَنی و
دمیدن جواب در فلوت رستگاری در پاسخ به چِرای چرب دُنبه ی گوسپند صفتت، بع بعِ برآمده از دردِ نبود یک بود و جا دادن به هوای کثیف تولید شده ناشی از
استنشاق حال مسموم آغوشی که غروب درآن جا گرفته مدام در بغلم حس می شود.
--با
من بیا قدم بزن لذت هضمُ بلع غروب خورشید کنار پرسه های به بار نشسته از
حجمی تردید درون
عاشقانه کوتاه غمگین و احساسی | شعر و متن زیبا در مورد غروب دریا
 
من یک شاعرم‎من یک شاعرم اما از عشق خفته اممن دل را تنهایم اما شب را باران زده اممن غروب دارم اما غم انگیزترین قلب دنیا را دارممن نزدیک به دورمزمانی را به صحرا به دریا می اندیشممن خسته ولی تنها با تو عاشقممن زندگی را در تو دیدم همین معنی آوارگی من استجهانم به جهانت وابسته نیست حرف است چون وابستگی معنای عمیق تنهایی و چشمان توستمجنون یار
دل آشوب ها، اون حس گنگ و دلتنگی های نامفهموم، ناراحتی ها و حرف و حدیث های رفتارهای مزخرف یکی از اعضای خانواده،غم غروب و دلتنگی روزهای اول سال من ختم شد به امروز دهم فروردین و از دنیا رفتن مادربزرگ میم.مادربزرگ مهربونی که تا همین امروز ظهر کنارش بودیم و چشماش بسته بود و دستاش بی حرکت و با دستگاه نفس میکشید.چهره اش بی رمق بود و جون نداشت دیگه و خبری از اون لبخند همیشگی روی لبهاش نبود. انگار که خسته بود از این دنیا وچند ساعت بعد خبر دادن که همه چی
خدا رو شکر کار اسباب کشی تموم شد و غروب  چهارشنبه ساعت ۱۱/۵ شب راه افتادیم و  پنجشنبه  صبح وسایلهارو جمع کردیم و غروب پنجشنبه راه افتادیم  و  صبح جمعه رسیدیم ، و انقدر خسته بودیم خوابیدیم و ساعت ۹ صبح بیدار شدیم و وسایلهارو پیاده کردیم و انتظار نداشتم صحیح  و سالم  برسیم چون همسری خیلی بد رانندگی کرد و جون مون رو به لب مون رسوندچند جا مرگ رو به چشمم دیدم ، یه بار انقدر خطرناک  بو د که با دادو بیداد من زد کنار و یه نیم ساعتی
یکی از لذت‌های بزرگ زندگی‌ام مطالعه کتاب‌های محمود دولت آبادی ست. چه شب‌هایی که در خوابگاه از سر اشتیاق و بغض و سردرگمی نون نوشتن جناب‌شان را خواندم و چه حال در این شب‌های پاییزگونه تابستانی که با کلیدر به سر می برم. از خوندنش سیر نمیشوید؛ اعتماد داشته باشید. به گفته خودشان این شاهنامه ای است به نثر. این چند قسمت از جلد یک کتاب کلیدرشان است:
غروب. غروبی تازه بود. وضع و حالی تازه بود. بیابانی تازه. مارال تا امروز بسیار بر این بیابان و غروب گذ
در محضر شیخ محمداسماعیل دولابی :
جوان هستید. از همین الان آزاد باشید. 
 
هر چه در می آوری تا غروب خرج کن. مملوک دنیا نشوید. اگر مملوک دنیا شدی مرتب به شما وحی می کند. فرمان می دهد. دیگر نمی گذارد فرمان خدا و ائمه را ببری و از همین جا راه خدا را عوض می کند. 
 
اگر می خواهی مملوک شوی مملوک خدا شو و مالک بر هر چیز. در این صورت عزت و شئون انسانی شما حتما حفظ می شود. خودت را نفروش!
+کدوم یک از ما اینقدر به خدا ایمان داریم که هرچی درمیاریم تا غروب خرج کنیم
آنتی سوشال بودن احتمالا باید نتیجه‌‌ی تجربه‌های تلخ قبلی باشه. همون روان‌شناسی رفتارگرایانه. که میگه قضیه‌ی همه رفتار های ما نتیجه‌ی فیدبک هاییه که از رفتارهای قبلیمون در تعامل با محیط بدست آوردیم. ولی حجمِ این موضوع ، خصوصا تو دانشگاه داره به حد آزاردهنده‌ای برای من زیاد میشه. تنهایی چیزی نیست که من ازش فرار کنم. ولی بی‌شک بزرگترین چیزیه که ازش میترسم. تعامل با بچه هایی که چند سالی از من کوچک ترن به مراتب سخت تر از هم‌سن هاست. خصوصا که
از طلوع تا غروب

   لینک دانلود و خرید پایین توضیحات دسته بندی  : فایل های Word نوع فایل  :  .Doc   تعداد صفحات : 7 برگه       چند خط کوتاه در مورد مقاله     از طلوع تا غروب     در طول تاریخ مردان و ن بزرگی ، پای به عرصه گیتی نهاده اند که دارای زندگی تاثیر گذاری بر مسایل و معادلات جهان بوده اند. بروز و ظهور این افراد که بعضا با شرایط خاص توأم بوده است، در عصر حاضر به خاطر وجود شرایط ویژه ی، اقت
پاییز به وقت دلتنگی
صدای جیک جیک گنجشکها و درختهایی که برگ ندارن. آسمون دلش گرفته و میخواد بباره .هوا هوای گریه ست و خلاصه اینکه همه چی جوره تا بهونه کنی تقصیر پائیزه که دلم گرفته
خوشمزه بودن خرمالو و پرتقال نارنگی دل انگیزه اما غروب پاییز ، غم انگیز!
بیچاره پاییز.
کتاب نوزده هشتاد و چهار یا همون 1984 جورج اورول رو که میخوندم به یه جایی رسیدم که وینستون و جولیا توسط پلیس دستگیر میشن. ساعتی که توی اتاقی که در اون بودن وجود داشت 12 ساعت رو فقط نشون میداد در حالی که ساعت های جدید همه 24 ساعت رو نشون میدادن. وقتی که اونها رو دستگیر کردن تازه از خواب بیدار شده بودن، دقیق یادم نیست ساعت توی اتاق چه عددی رو نشون میداد،5،6،7   اما نور آفتاب طوری بود که معلوم نبود صبحه یا غروب، معلوم نبود که اونها چقدر خوابیدن. وقتی که
دل آشوب ها، اون حس گنگ و دلتنگی های نامفهموم، ناراحتی ها و حرف و حدیث های رفتارهای مزخرف یکی از اعضای خانواده،غم غروب و دلتنگی روزهای اول سال من ختم شد به امروز دهم فروردین و از دنیا رفتن مادربزرگ میم.
مادربزرگ مهربونی که تا همین امروز ظهر کنارش بودیم و چشماش بسته بود و دستاش بی حرکت و با دستگاه نفس میکشید.چهره اش بی رمق بود و جون نداشت دیگه و خبری از اون لبخند همیشگی روی لبهاش نبود. انگار که خسته بود از این دنیا وچند ساعت بعد خبر دادن که همه چ
به نام خداوقتی خواستم از دلتنگی بنویسم دیدم تموم برگ های دفترم پر بود از دلتنگی های گاه و بیگاه. برای یادآوری درد دلتنگی نیازی نبود فکر کنم. دیگه تابستون شده بود هوا خیلی گرم بود. کارای زیادی واسه انجام دادن داشتم که اگر مجبور به انجامشون نبودم شاید مثل یه مجسمه غمگین یه گوشه خاک میخوردم. با خیالت خوش بودم دلتنگت میشدم اما باز حالم خوب میشد دوباره میخندیدم به خودم افتخار میکردم که همیچین حس قشنگی تو وجودم دارم. اینکه میون تموم انسان ها چش
زمان نماز مغرب از مغرب و یا غروب است بر اساس اختلاف فتوا تا ناپدید شدن حُمرۀ مغربیّه»
 
فضیلت نماز مغرب از مغرب و یا غروب است بر اساس اختلاف فتوا تا ناپدید شدن حُمرۀ مغربیّه» (رنگ سرخى که بعد از غروب آفتاب در مغرب ظاهر مى‌شود) و وقت فضیلت نماز عشا از موقعى است که سرخى مزبور ناپدید مى‌شود تا یک سوم از شب و وقت فضیلت نماز صبح از اول طلوع فجر یعنى سپیدۀ صبح است تا موقعى که هوا روشن شود.
زمان فضیلت نماز صبح و مغرب چه موقعی است؟وقت نماز غفیله به نظ
همیشه غروب‌های عاشورا خونه‌ی مادربزرگ که بودیم، وقتی همه یکی‌یکی وسایلشون رو جمع می‌کردند و سوار ماشین می‌شدند می‌رفتند، یه حس مزخرف غیرقابل وصفی داشتم.
مثل این‌که قراره بقیه‌ی زندگیم غروب عاشورای خونه‌ی مادربزرگ باشه.
+ کاش اینجا جای بهتری بود، کاش ما آدم‌های دیگه‌ای بودیم.
++ بغضی که قراره تا آخر عمر بمونه.
   تنهایی شبیه هیچ چیز نیست، شبیه همه چیز است شبیه هیچ چیز نیست. تنهایی شبیه دلتنگی ست، اما نه شبیه نیست. تنهایی با خودش دلتنگی هم می آورد، اما تنهایی یکی چیزی ست سوای دلتنگی. تنهایی حس عجیبی ست، گویی در نهاد انسان است، ربطی به این ندارد که میان جمع باشی، یا هیچ کس کنارت نباشد، وقتی سراغت می آید، اهمیتی ندارد کجا هستی؟ با چه کسی هستی؟ ریشه در وجود انسان دارد. تنهایی عمیق است، با هر چیزی و هر کسی و هرجایی پر نمی شود.    تنهایی گاه
حتی اگر پنجاه بار، تنهایی کوه رفته باشی؛ وقتی مدتی رو با جمع دوستان بری؛ دیگه محاله بتونی تنهایی پا توی کوه بذاری.حتی اگر صد بار، تنهایی توی پارک قدم زده باشی، وقتی چند بار دو نفری قدم زدی و ساعتها حرف زدی - حالا فرقی نمی کنه خواهر جان باشه یا دوست نازنین یار"تو" - ، دیگه محاله بتونی تنهایی برای قدم زدن بری پارک؛( خصوصا جایی مثل پردیسان که فقط و‌فقط برای تند تند قدم زدن هست.)حتی اگر بارها و بارها، تنهایی رفته باشی تیاتر/ کنسرت/ سینما اما
دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند.
 یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟
 
میمون دوم گفت: اگر بخواهیم 
همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. 
گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری. 
 
میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیتها را با منطق بیان کنی !!! در همین حال هزار پایی از کنار آنها میگذشت.
 
میمون اول با
و با آغوش باز برای سی و شش سالگی؛ سی و شش، با مجموعه‌ی دلپذیری از مقسوم علیه‌ها، در اوج انعطاف پذیری و تقارن: با واج آرایی شین در شش شش تا :) سالی پر از تجربه‌های جدید، اشک‌ها و لبخندهای تصویری، Terrible Two's، زبان جدید، زندگی جدید، دلتنگی، غرب، غربت، روزهای بی‌غروب. جشن تولد مردادی در پاییز، با سرما و باد و بوران، در جوار پتروس، زیر سایه عدالت، با کلی رقص دو نفره، با قلبی در آغوش، در تدارک کیک و شمع و تزیین، با امید فردایی غرق در صلح و دوستی :)
غروب جمعه هاوقت دعای فاطمه باشد/تمام عالم هستی برای فاطمه باشد/همیشه حضرت زهرادعاخوان فرج گشته/زپشت درب یک خانه صدای فاطمه باشد/برای احمد ومادر فراوان اشک میریزد/رضای خالق یکتی فاطمه باشد/برای داغ فرزندان وحیدرگریه هاکرده/تسلی بخش آن بانوخدای فاطمه باشد/زسوگ کربلازهرا دو چشمش زمزم وکوثر/به زوارش بگودائم شفای فاطمه باشد/ولایت محوری شرطی که زهراازهمه خواهد/برای شیعه حیدرعطای فاطمه باشد/غروب جمعه هادارد نسیم یوسف زهرا/به درگاه خداشیع
 دو میمون روی شاخه درختی نشسته بودند و به غروب خورشید نگاه میکردند. یکی از دیگری پرسید: چرا هنگام غروب رنگ آسمان تغییر میکند؟ میمون دوم گفت: اگر بخواهیم همه چیز را توضیح بدهیم، مجالی برای زندگی نمی ماند. گاهی اوقات باید بدون توضیح از واقعیتی که در اطرافت میبینی، لذت ببری.   میمون اول با ناراحتی گفت: تو فقط به دنبال لذت زندگی هستی و هیچ وقت نمی خواهی واقعیتها را با منطق بیان کنی !!! در همین حال هزار پایی از کنار آنها میگذشت 
مجموعه: اس ام اس های جالباس ام اس دلتنگی عاشقانه جدید برگردیم به زمان هاى قدیمبه ما تكنولوژى نیامده جانمبرایت نامه مینوسم!از مبدأ معلوم، به مقصدِ نا معلومعزیزِ جانم؛ سلام!كلام را كوتاه میكنم!ملالى نیست جز دلتنگى هاى هر شبو مرورِ تمامِ خاطراتى كهاى كاش از ذهنَت پاك نشده باشد!همین!دلتنگِ "تو"، "من" اس ام اس دلتنگی جدید جمعه هاشرح دلم یک غزلکوتاه است که ردیفش همه"دلتنگ توام" می آید . اس ام اس عاشقانه دلتنگ یکی شدن اصلا ر
عصر جمعه کدام است؟! آن‌که تقویم می‌گوید؟ یا غروبِ کم‌نوری که دل آدم را می‌فشارد و می‌چلاند؟
اصلن گور پدر تقویم که این روزها و خیلی روزهای پیش از این -از وقتی زخم روی زخم، آوار شد سرِ روح و جانم- برایم غروب جمعه است. به قاعده‌ای که هر لحظه هوای دعای سمات می‌وزد.
اللهم انی اسئلک.» یا این که دستم را بگیرید و بکشد تا انتقام. وانتقم لی.» و بعد هم بلغزد نام فلان بن فلان»!
اسم هم گیرم نبود، رسم که هست. وانتقم لی ممن یکیدنی و ممن یبغی علیّ و من ی
سلام
(ببخشید که متن خیلی فضاهای متناقضی داره و هیچ دلچسب نیست)
با عرض پوزش از خوانندۀ وبلاگی که وجود ندارد
جز فردی که در یک روز 43 بار وبلاگم را لود کرد
حتما خیلی دلش گرفته بوده
هه! لود و مرور این وبلاگ مثل تماشای غروب میموند
غروب من بود
"آخر . وقتی غمگین هستی دوست داری غروب آفتاب را تماشا کنی"
این حرفو در فصل ششم شازده کوچولو گفته بود
بعد از اینکه خلبان فهمید اون تو یه روز 44 بار غروبو تماشا کرده
اعداد خیلی نزدیکی هستن
خوانندۀ من 43 بار وبلاگ رو لو
آخرِ خیابانِ آخرین خیابان
آخرین خانه
آخرین دو اتاق ساده
آخرین روشنایی که از شهر به چشم میخورد
آخرین روزهای خوب و
آخرین دوستی ساده که به جا مانده بود
اولین فرار از دنیای کودکانه
اولین حرف های عاشقانه
اولین باران دوتایی
اولین شب های رویایی
اولین غروب دلگیر
اولین روزهایی که شدیم پیر.
دکور خانه ای که بهم ریخته نشد تا همیشه یادآور خاطرات روزهایی باشد که آخرین نفس های زندگیمان را میکشیدیم
و امروز
دلتنگ همان هوای صاف شدم
هوای صاف دم غروب نارنج
فرض کن یک غروب بارانی ست و تو تنها نشسته ای مثلابعدش احساس می کنی انگار، سخت #دلتنگ و خسته ای مثلادر همان لحظه ای که این احساس مثل یک #ابر بی دلیل آنجاست. .شده یک لحظه احتمال دهی که دلی را شکسته ای مثلا ؟ که دلی را شکسته ای و سپس #ابرهای ملامت آمده اند.پلک خود را هم از پشیمانی روی هم سخت بسته ای مثلامثلاهای مثل این، هر شب، دلخوشی های کوچکم شده اند. در تمام ردیف های جهان ، تو کنارم نشسته ای مثلا. . .و دلی را که این همه #تنهاست ، ژاپنی ها قشن
آفتاب ضد افسردگی است آفتاب اگر خوب و  در زمان مناسب به سر برسد باعث طراوت و نشاط بدن می شود اما افتاب می تواند بر عکس هم عمل کنه مانند افتاب سوزان و  داغ اواسط ظهر تابستان .سری که در ساعات اولیه صبح و نزدیک غروب آفتاب نخوره  اون سر خوب تغذیه نمیشه حتی باران هم به مقدار کم برای مو و سر انسان خوبه بنابراین بهتر است کلاه را در این زمان  از سر برداشت که آفتاب بهترین ویتامین د را داراست به سر و صورت بخوره تا باعث شادابی و لطافت همه بدن بشه ا
آهای، ای کشتی عشق   کنارم پهلو بگیربیا برایم از شبهای سیاه و گودی دریا بگوبیا از خفگی روزهای بی همی و فسردگی غروب ها بگوبیا و سر به شانه شکسته من بگذاربیا که برای دیدنت سالها به افق نگریستمبیا که با هر قرمزی غروب خون باریدم ای کشتی عشق و امید بیا و کنارم دمی پهلو بگیر.
باد پرده را تکون میده،صدای  یه دعا به گوشم میرسه ،نمیدونم چه دعایی اما شبیه دعای جوشنِ ِ،صدا زدن خدا  با همه صفات خوب و قشنگشِ.هر دعایی هست خیلی قشنگِ. دراز کشیدم روی فرش ،دستمُ قلاب کردم پشت سرم ،به آسمون  نیمه روشن دم غروب که با جابه جا شدن پرده بخاطر باد دیده میشه،  نگاه میکنم و به صدای دعا گوش .چشمَم خیسِ ،دلم پرُه حرفِ،لحظه شماری میکنم مثل  جمعه شب  ،با مامان برم امامزاده.یه جایی بین اون همه آدم برای خودم پیدا کنم ،فارغ
دانلود مداحی جواد مقدم کرب و بلا غروب شده بارون می باره
جلسات هفتگی 92نوحه زمینه
 
برای دانلود کلیک کنید
 
متن شعر مداحیکرب و بلا غروب شده بارون می بارهکوچه ی مان خیس است دوبارهکرب و بلا چه سِرّیه بازم جامانده اَممن چه شب هایی را با اشک به صُبح رشاندممن را شکسته است بالی بده به قلبم حالیدور ضریحت غوغا جای من امشب خالیحرم غروب کرب و بلا خوا خوب هر شبمحرم پُر از برو و بیا خواب خوب هر شبمحرم ضریخ کبوتر ها خواب خوب هر شبمبه اسم تو قسم
   همه جا هست، در کنار من است، اما نه در قلب من است، در درون من است دلتنگی. با غروب خورشید به دلم سرازیر می شود دلتنگی. با رسیدن شب قلبم پر می شود از دلتنگی. لحظه های شب بیداری، تاریکی و تنهایی به دلم چنگ می زند دلتنگی. چشم هایم بیشتر از قلبم سرشار از دلتنگیست. چشم هایم را که می بندم خوابهایم پر از دلتنگیست. نفسم دلتنگیست، هوا هوای دلتنگیست.    دلتنگم اما نه آنگونه که هر کسی می شناسد دلتنگی را، بند بند وجودم دلتنگ است. سخت دلتنگم و چه
#مسافردلتنگبه سوی بوشهرهواپیمایال های آسمان را می شکافتیادت هست می گفتم:چشم سیاه داری قربانت شوم من؟»
زیر پایم تن صبور کویر طبس در آغوش رگه هایی از نمک می درخشید:کویر در شعر های من همیشه نفس می کشد!خانه کجا داری مهمانت شوم من؟»تا تکامل مرگ غروبشب پر ستاره کویر فرصت حضور نمی یافتدر شرق دورزهره» خودش را به آغوش شب می کشیدحوالی آسمان یزدآسمان پر از دانه های  نور شداز خودم پرسیدم:دلتنگی نام کدام مشربه حیات است در آسمان؟می ترسیدم نبینی آنچه
عشق یعنی نگاه زیبایش، غم یک عصر جمعه ات باشدیا دوباره دیدن چشمش، صبح یک روز شنبه ات باشدعشق یعنی فراق و دلتنگی، ظهر یکشنبه ها به هر لحظهخانه یا اداره باشی تو ، هر کجا سهم و بهره ات باشدعشق یعنی دوشنبه ها گاهی، کافه رفتن کنار معشوقتفال آن دو چشم زیبایش، ته فنجان قهوه ات باشدعشق یعنی که ساحل دریا، در غروب سه شنبه ها با اودرکنارت به ساحل دریا،سر او روی شانه ات باشدچهارشنبه ها و درس و دانشگاه، جزوه و نوشتن و استادعشق یعنی  نوشتن نامش، نقش خودک
فکر می‌کردم ساعت سه و خرده‌ای باشد اما نه، تازه دو شده است. دلم برایش تنگ شده. دلتنگی دیگر جانی در بدن باقی نگذاشته است. فردا قرار است بیاید و با هم برویم نمایشگاه کتاب و یک چند خرده کار دیگر هم داریم.
دلتنگی عجیب است. هیچ‌وقت به طعم دلتنگی عادت نمی‌کنی. همیشه مزه‌اش برایت تازگی دارد. مثل دارویی است که ییمار جواب کرده می‌خورد. نه امیدی به خوب شدن دارد نه به طعم دارو عادت می‌کند. خیال می‌کنی که خب این همه تکنولوژی، زنگی، پیامی، چیزی شبیه این
دوباره تنگ می گردد،به دریا می زنم دل راکدامین موج می شوید من مجنون عاقل را؟کدامین باد می رقصد درون سینه ی مستم.که از خود بی خبر هر دم ،نمی دانم کجا هستم؟من و حال و هوای تو عجب غوغای مفلوکی.عجب!من با خیال تو چنین تنهای متروکی.به تو دل را نمی بستم اگر؛دنیا چه حالی بود؟درونم از غم و دوری همیشه پوچ و خالی بود!اگر دلتنگی از من دور می شد شاه می گشتمقرین صد ستاره ،همنشین ماه می گشتم!اگر دلتنگی از من دور می شد نور می گشتممرا کوچک نمی دیدی زنی مغرور می
دلتنگی نجف،دلتنگی کربلا،دلتنگی بین الحرمین،دلتنگی کاظمین وسامرا ودلتنگی. شبایی که دلارو غم میگیرهدل تنگم واسه حرم میگیرهمیزنه پردوباره سمت نجفمیره ایوون طلا و دم میگیرهشبایی که دلم بهونه گیرهتوی بین الحرمینه گیرهواسه یک یا حسین ویا اباالفضده ماتم می خواد بمیرهمیگه آقام آقام آقام آقامیه نظر  تا بازم  بیام  آقامتوی بهشتم اگر که خونه کنمسوی کربلاست که پر میگیرمدانلود نغمه آقام
هلال
ماه شوال غروب روز سه‌شنبه با چشم غیر مسلح رؤیت می‌شود
رابط
ستاد استهلال کشور در خراسان رضوی:
طبق
محاسبات و تحلیل‌های نجومی، هلال ماه شوال غروب روز سه‌شنبه با چشم غیر مسلح رؤیت
می‌شود.
مقارنه
ساعت ۱۴:۳۱ روز دوشنبه ۱۳ خرداد اتفاق می‌افتد و درصد روشنایی ۲ درصد است.
هلال
ماه پس از غروب خورشید روز سه‌شنبه حدود یک ساعت در آسمان به افق مشهد مکث دارد.
Razavieduu
اکثرا زخم های روحی خوب نمیشن ، فقط بسته به عمق شون ، یا بخاطر تکراری بودن کمرنگ میشن یا سری ها شون هم با تغییر شرایط کم اهمیت یا فراموش میشن ! 
امان از زخم های کمرنگی که گاهی با یه خواب یا یه آهنگ و خاطره سر باز میکنن و میشن دلتنگی ! 
و دلتنگی یکی از درد هایی که آدم های این دور و بر هنوز براش مسکنی پیدا نکردن !
دیروز توی کلاس یوگا احساس خوشبختی کردم. من در حرکت خوشبخت ویریکشاسانا شماره ی یک، بودم و همه چیز عالی بود. درست مثل این بود که کنار یک ساحل گرمسیری باشی، خورشید در حال غروب کردن باشد و تو همه ی مومات ظاهری یک یوگینی را داشته باشی. بعد باد خنکی بوزد و روح آدم را از اعماقش خنک کند. آن جا من چنین حسی داشتم. نه در یک ساحل گرمسیری به وقت غروب بلکه روی مت خودم در یک سالن عمومی که حتی مخصوص یوگا نیست. در حالی که دیوار هایش برخلاف کلاس یوگای استاندارد
امروز نزدیک غروب آفتاب در جاده دستگرد مستقر و پس از غروب خورشید در ساعت 16:56 در جست و جوی هلال، و ساعت 17:16 دقیقه هلال زیبای ربیع الثانی رویت و عکاسی نمودم.ان شاالله بتونم در این زمینه نیز فعالیت های خوبی انجام بدم.در این شرایط حساس زندگیم خیلی از فعالیت هایم روی زمین مونده و باید با عزم جدی جهت تلاش در همه فعالیت های مورد نظرم که باعث ارتقا اموراتم میشه قدم بردارمدر زمینه "نوجوانان" کار بسیار حساس و تعدد امور زیاد هست که باید بصورت جدی و جمع
دانلود آهنگ جدید بابک جهانبخش سکوت متن آهنگ دلتنگی بابک جهانبخش دانلود آهنگ دلتنگی بابک جهانبخش دانلود آهنگ بابک جهانبخش آخریه روزی پای تو آهنگ دلتنگی محسن چاوشی دانلود آهنگ دلتنگی علیرضا افکاری بابک جهانبخش غمگینم آهنگ دوری و دلتنگیدانلود آهنگ جدید
باز صبح به ما رسید
تا ساعتی دیگر از ما هم جلو می زند و ما مجبوریم با ظهر سر کنیم
البته ظهر هم همیشه مرا قال می گذارد دقیقا مثل برادرش غروب
و من مجبورم با شب سر کنم
اینگونه نمی شود
باید تندتر باشم
آنقدر سریع که دوباره به صبح برسم.
پ ن : سپیده زد مگر تو خندیدی؟
علیرضا قربانی خوب است و من دوستش دارم روزگار غریبیستدلت را می بویند مبادا شعله ای در آن نهان باشدآن که بر در می کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده استنور را در پستوی خانه نهان باید کرد.وای خدا این شعر شاملو را دارم میشنوم. آن هم با صدای قربانی. باورم نمیشود این آهنگ را خوانده باشد. علیرضا قربانی را خیلی دوست دارم. از بین خوانندگان سنتی این بهترین است. به نظرم صدایش چکیده همه صداهای خوبیست که می شناسم. چکیده ده خواننده پاپ. نمی دانم. من صدای ایش
امروز نشسته‌ام پای لپ‌تاپ و دارم طرز پخت بوقلمون را برای مامان پیدا می‌کنم چون تا به حال گوشت بوقلمون درست نکرده است و ما هم نخورده‌ایم جایی و بلد هم نیستیم. فرکانس رادیو را گذاشته‌ام روی رادیو فرهنگ و به برنامه‌ی بزرگداشت هوشنگ ابتهاج گوش می‌دهم و حسین قوامی به گونه‌ای رشک‌برانگیز می‌خواند "تو ای پری کجایی؟ که رخ نمی‌نمایی."، همزمان دارم هزینه‌ی اولیه برای قدم گذاشتن در کاری که بهش علاقه دارم را برآورد می‌کنم و مثل همیشه توی سرم ه
سالهاست که " فراق" بر تنم تازیانه می زند .

آرام جانم.
من.
این روزها.
دور از تو.
با خیالت زندگی می کنم.
در خیالم تو را به آغوش می کشم.
زمانی که دلم می گیرد .
با تو.
با خود تو.
درد و دل می کنم.
شکوه می کنم از هر آنچه مرا آزرده.
سرم را روی شانه های خیالی ات می گذارم و بلند بلند می گریم.
 و اینگونه میان آغوش خیالی ات ، آرام می گیرم
تمام خیابان ها و کافه های شهر را، دست در دستان خیالی تو ، پرسه می زنم.
روی صندلی های ایستگاه اتوبوس می نشینم و  به
رفته بود تا دم در و برگشته بود. انگار که می‌دانست یا حس کرده بود که اگر برود خرید، نمی‌تواند دست‌پر برگردد. نشست پشت در. نگاه به ساعت روی دیوار هال کرد. تا افطار چیزی نمانده بود. بلند شد تا در را باز کند. صدای زنگ بلند شد. کسی پشت در بود. در را باز کرد. همسایه چند خانه آن‌طرفشان بود. یک‌کاسه آش نذری داد دستش. در را بست. باز نشست روی زمین. نگاه به ساعت کرد. بلند شد. سفره را پهن کرد. کاسه‌ی آش را گذاشت وسط سفره. خانه داشت تاریک می‌شد. برق به تکرار هرر
❊ دلگیری متصل شده به این غروب ها کی میخواد تموم شه.؟البته فکر می کنم روز به روز بیشتر خواهد شد.روز به روز بیشتر و بیشتر ، تا وقتی که آدم رو از پا در بیاره.❊عکس مربوط هست به دو تا برگ روی چمنای کنار گلستان.برگ ریزون کم کمک داره میرسه.هوای مشهد به نسبت دو هفته ی قبل کاملا تغییر کرده و قشنگ میشه پاییز رو حس کرد.❊ هر سال ، اول بهار ، با خودم میگم خوب ، خوب شد که پاییز و زمستون تموم شد.و باز ته دلم خالی میشه و با خودم میگم چهار روز دیگه پاییز میر
داشتم یه ترانه ی اصیل و قدیمی گوش می دادم که رسیدم به اصطلاحی که یه روز غروبِ غمگین که یادم نیست غمگینیش از چی بود مادربزرگِ غمبرک زده ام لا به لای حرفاش گفت و از کل کلمه هاش همون چهار کلمه موند گوشه ی گوشم! یه غروبِ احتمالا تابستونی که توی حیاط نشسته بودیم و به خورشیدی که هی سردتر می شد و هی رنگش تند و تیز خیره بودیم که هنوز بوی حیاط مادربزرگه مونده گوشه ی بینی ام. یه بوی تیز خوش آیند. مثل نون محلی هایی که می پخت. اونوقت ها مادربزرگه دستش نشکسته
.
نمی‌دانم آبی به زبان تو چه کلمه‌ای است اما احساس می‌کنم که اسم من در زندگی قبلی‌ام همین کلمه بوده.
زمان زیادی از هیچ اتفاقی نگذشته. مدت‌هاست که زمان میلی به گذشتن ندارد. ماه‌ها و سال‌ها عبور می‌کنند بی این که زمانی بگذرد. حالا بی‌دلیل دلم دریاچه‌ای از نیلوفر آبی می‌خواهد. شبیه همان طرحی که با سختی زیاد روی شیشه کشیدم، تو که می‌دانی دست من همیشه مقداری می‌لرزد، اما بعد حس کردم که این خود من هست که از سر انگشتانم روی شیشه نقش بسته. بدون ه
پشت شیشه برف میبارد پشت شیشه برف میبارد در سکوت سینه ام دستی دانه‌ی اندوه میکارد مو سپید آخر شدی ای برف تا سرانجامم چنین دیدی در دلم باریدی ای افسوسبر سر گورم نباریدی چون نهالی سست میلرزد روحم از سرمای تنهایی میخزد در ظلمت قلبم وحشت دنیای تنهایی دیگرم گرمی نمی بخشی عشق ای خورشید یخ بسته سینه ام صحرای نومیدیست خسته ام ‚ از عشق هم خسته غنچه شوق تو هم خشکید شعر ای شیطان افسونکار عاقبت زین خواب درد آلود جان من بیدار شد بیدار بعد از او بر هر چه رو
روزهاى قشنگى نیست. یعنى بهتر بگویم؛ این روزها قشنگ نیستم.احساس مى کنم مشغول مسخره ترین کار زمینم.صبح تا غروب توى رستوران آیپد به دست قدم مى زنم و تا جایى که مى توانم از مسئولیتم که حرف زدن و گرم گرفتن با مردم است فرار مى کنم.مک دونالد باعث شد من با لایه ى عجیبى از جامعه ى این شهر آشنا شوم. البته "پوزیشن"م باعثش شد.همین که باید با مردم قاطى شوم و کمکشان کنم از فضاى رستوران لذت ببرند و از آن طرف به مدیران کمک کنم بفهمند توى لابى چه خبر است.نتیج
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها