نتایج جستجو برای عبارت :

کاش رهگذری بود

گاه آدم ها تنها میگذارنتو تو میمانی و یک دنیا تلاشِ تنهاییتو میمانی وسرمایی که برتن خیابان یخ بسته وصدای نا آشنای رهگذري که گل‌های بیهودگی از دست هایش میچکدرهگذري که میخندد و دندان برجگر میفشاردرهگذري که به نیمه روشن اجسام قدم میگذاردرهگذري که در بُعدِ زمان از ثانیه ها میگریزدرهگذري که از چای، ابرها میسازد برای باریدن رهگذري که ساختگیستو تویی.+همراه با رگبار پراکنده
حرف زیاد هست و گله ها و دردها و اشک ها و سوزِ دل ها و آه که در سینه نهفته اما بی هیچ کدومشون و بی هیچ مقدمه ای میدونم هرچند که رهگذري هستی و شاید به تصادف پنجره ی کلبه ی مجازآبادی من به روت باز شده اما تمنا دارم برای خوب شدن حال یک مادر دعا کن.+مادر تکه سهم زمینی فرزند آدم است از خدا.
اگر روم ز پی اش فتنه‌ها برانگیزد
ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
و گر به رهگذري یک دم از وفاداری
چو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزد
و گر کنم طلب نیم بوسه صد افسوس
ز حقه دهنش چون شکر فروریزد
من آن فریب که در نرگس تو می‌بینم
بس آب روی که با خاک ره برآمیزد
فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست
کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد
تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز
هزار بازی از این طرفه‌تر برانگیزد
بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ
که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد
همه چیز از عطرها شروع میشود، از رایحه ها. مثل عطر معشوق جامانده روی پیرهنی که او دوستش دارد مثل بوییدن پیرهنت قبل از خواب شیرین آخر شب مثل لبخند اول صبح ات که مدیون رایحه ی همان پیرهنی مثل مکدر شدن خاطرت با پر کشیدن عطرش مثل عبور رهگذري غریبه با بوی عطری آشنا مثل پرت شدن در اقیانوس خاطراتی که قرار بود برای همیشه متروکه بماند.باور کن همه چیز از عطرها شروع میشود، از رایحه ها.MRZ
آن یار کز او خانه ما جای پری بود
سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود
دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش
بیچاره ندانست که یارش سفری بود
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
منظور خردمند من آن ماه که او را
با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود
از چنگ منش اختر بدمهر به در برد
آری چه کنم دولت دور قمری بود
عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را
در مملکت حسن سر تاجوری بود
اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت
باقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بود
خو
آن یار کز او خانه ما جای پری بودسر تا قدمش چون پری از عیب بری بوددل گفت فروکش کنم این شهر به بویشبیچاره ندانست که یارش سفری بودتنها نه ز راز دل من پرده برافتادتا بود فلک شیوه او پرده دری بودمنظور خردمند من آن ماه که او رابا حسن ادب شیوه صاحب نظری بوداز چنگ منش اختر بدمهر به در بردآری چه کنم دولت دور قمری بودعذری بنه ای دل که تو درویشی و او رادر مملکت حسن سر تاجوری بوداوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفتباقی همه بی‌حاصلی و بی‌خبری بودخوش بود لب
ملتفتم که این جا دیگر مثل سابق رونقی ندارد.
ملتفتم که رهگذري اشتباهی شاید از این جا بگذرد.
اما
 بگذار
 ارزشی برای آن کلیک اشتباهش قائل شویم
اینجا را بی هیچ مسئولیت پذیری متقابلی باز میگشایم!
آخر این تکثرات شبکات مختلفه اجتماعی خسته میکند آدمی را
حال این تکدرات را باید جایی سابید
چند صباحی اینجا را بر میگزینم!
یاحق.

ادامه مطلب
خری به درختی بسته بود، رهگذري خر را باز کرد. خر وارد مزرعه همسایه شد و تر و خشک را با هم خورد.
 
زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید، تفنگ را برداشت و یک گلوله خرج خر نمود و خر را کشت.
 
صاحب خر وقتی صحنه را دید. عصبانی شد و زن صاحب مزرعه را کشت!
 
صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبرو شد، صاحب خر را از پای درآورد!
 
به رهگذر گفتند چکار کردی؟!
گفت من فقط یک خر را رها کردم!
 
➕هرگاه میخواهید ویرانی به بار آورید، خران را آزاد کنید!
تو می نویسی
برای خودت
برای دنیای کوچکی که اینجا ساختی تا اگر روزی نبودی بماند
تو می نویسی
رهگذري می آید
می خواند
بی صدا
بدون حرف
و می رود
و رهگذري دیگر
و دیگر.
یکی می فهمد
یکی حس می کند
یکی می خندد
یکی غرق می شود
و تو همچنان می نویسی.
برای خودت، برای او، برای همه.+ براستی من کیستم؟!
راوی
نویسنده
قهرمان داستان
خواننده
یک رهگذر در یک داستانی بزرگ
و شاید خالق.
نمی دانم
بازیگر.
شاید نمایشنامه ای ام که خودم نوشته ام خودم بازی کرده ام ولی هنوز به ا
در حالیکه در سال‌های اخیر اکثر شهرداری‌ها از پرداخت به‌موقع حقوق پرسنل خود عاجز هستند، شهرداری ا پروژه‌های عظیمی برای این شهر اجرا کرده است. هرکس که از این شهر عبور کند متوجه تغییرات شگفت‌آوری این شهر می‌شود.  پارک جنگلی، بام ا، فضای سبز داخل و حاشیه شهر، تمیزی و شادابی شهر، آسفالت با کیفیت و تغییرات با ذوق و سلیقه در ورودی و خروجی ا هر رهگذري را به تحسین وا‌می‌دارد. عرض خسته‌نباشید و خداقوت به مردم و مسئولان ا.
زن همسایه وقتی خر را در حال خوردن سبزیجات دید، تفنگ را برداشت و یک گلوله خرج خر نمود و خر را کشت.
صاحب خر وقتی صحنه را دید. عصبانی شد و زن صاحب مزرعه را کشت!
صاحب مزرعه وقتی با جسد خونین همسرش روبرو شد، صاحب خر را از پای درآورد!
به رهگذر گفتند چکار کردی؟!
گفت من فقط یک خر را رها کردم!
هرگاه میخواهید ویرانی به بار آورید، خران را آزاد کنید!
Add a commentمشاهده مطلب در کانال
آن یار کز او خانه ما جای پری بود

سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود


دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش

بیچاره ندانست که یارش سفری بود


تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد

تا بود فلک شیوه او پرده دری بود


منظور خردمند من آن ماه که او را

با حسن ادب شیوه صاحب نظری بود


از چنگ منش اختر بدمهر به در برد

آری چه کنم دولت دور قمری بود


عذری بنه ای دل که تو درویشی و او را

در مملکت حسن سر تاجوری بود


اوقات خوش آن بود که با دوست به سر رفت

باقی همه بی‌حاصلی و بی‌
اینجا نه ساله شد. و من. نه سال اینجا از عجیب ترین تلخ ترین و شیرین ترین لحظاتم رو ثبت کردم. اینجارو بی نهایت دوست دارم غار پرت و دوست داشتنی من نمی دونم خوبه یا بدجالبه یا نیستاما اگه برنگردم و آرشیوم رو زیر و رو نکنمیادم نمیاد حس ها رودرد ها روکرختی هارو حتی شیرینی هاروتازه وقتی یادم بیاد هم یه پوزخند می زنمخب اینم گذشت اینکه الان مهمهو فردا و دیروز دست ما نیست واقعا نیست. غار نازنین منبعد من تو می مونییک گوشه
اینکه یک وقت هایی نبودنت در یک جمعی می آید بزرگ و بزرگ و بزرگ می شود! اینکه یک وقت هایی آنقدر جای خالیت بزرگ می شود که می آید٬ قلبم را هم هل می دهد تا برای خودش جای بیشتری باز کند! اینکه هی قلبم را فشرده و فشرده تر می کند و این بار می دانم که این نبودن در قلبم نیست که فضایش را خالی کرده باشد! اینکه این بار می دانم که آنقدر در جمع گم می شوی! آنقدر نیستی! آنقدر می خوام باشی که از هر طرف همه چیز را هل می دهد این نبودن بزرگ٬ این خالی پر حجم و پر زور! این نب
الاویل می گفت همیشه هم کارهای پیچیده در میان نیست، تعریف می کرد روزهای پنج شنبه که بلوار کشاورز، یا خیابان انقلاب از چهار راه ولیعصر به سمت نرده های دانشگاه از دیگر روزها خلوت ترند، در قدم زدن های حالا تبدیل به عادت شده اش گاه کنار رهگذري مو پریشان! و نرگس ساق! ریتم گام هایش را یکسان می کرد و بدون لحظه ای عقب افتادن یا جلو زدن و بدون هیچ نگاه دوباره و گفتگویی او در سمتی و وی در سمت دیگر سعی می کرد مسافتی را با ایشان طی کند. بی خیال و قید از داوری
ارغوان یک چمدان کهنه داشت از همان ها که آبیِ رنگ و رو رفته ای دارند و زهوارشان در رفته از همانها که از مادرش به ارث رسیده بود و او هم از مادرش و مادر مادرش هم از مادرش و همینطور که سر قضیه را میگرفتی میرسیدی به حوا. 
وقتی هرم گرما نفسش را میبرید چمدان را بر میداشت و میزد به خیابان، کنار آن چنار بلند در خیابان پهلوی کنار جوی آب می نشست و پایش را فرو میکرد در آبی که از کوههای تجریش می آمد. نفسش که چاق میشد چمدان را باز میکرد و یک خاطره بر میداشت و تک
بعضی وقتا توی خیابون مترو ایستگاه اتوبوس و هزارتا جای عمومیه دیگه ممکنه با آدمای زیادی برخورد داشته باشیم. مثلا یه سوال میپرسن جواب میدیم لبخند میزنن لبخند میزنیم به یکی کمک میکنیم با کسی که کنارمون نشسته یا ایستاده همصحبت میشیم. به این آدما میگیم رهگذر. رهگذري که شاید همون اولین ملاقاتمون آخرین ملاقات باشه. ما معمولا به  رهگذرا دل نمیبندیم؛ وابستش نمیشیم و وقتیم ازش جدا میشیم غصه نمیخوریم. ولی اگه وسیع تر نگاه کنیم همه ی ما رهگذريم برای
 
 
امشب در راه برگشتن به خانه، اگر رهگذري تصادفاً تنه‌اش به تنه‌ام می‌خورد، همانجا می‌افتادم زمین. توی خودم می‌پیچیدم و تا یک هفته بلند نمی‌شدم.صبر می‌کردم باران بیاید، زیرش خیس شوم و بعد آفتاب بزند و بتابد به هیکلم تا خشک شوم. چند روز که گذشت و خوبِ خوب خشک شدم، به این فکر می‌کردم که روی پا بایستم و دوباره راه بیفتم. احتمالا نه به سمت خانه.
 
الصاقیه: اینجا را نگاه می‌کنم که همه‌اش دارم ناله می‌نویسم. می‌خواهم از چیزی بنویسم که به دیو
خواص دارویی شربت بهارنارنجبهار نارنج، شکوفه درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس، انواع نوشیدنی‌های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز، سوهان و … کاربرد بسیار دارد.بابل در اردیبهشت ماه، با رایحهٔ سحرانگیز بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می‌کند به نحوی که شهر بابل، را شهرِ بهارنارنج می‌نامند. [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید .]
به نام خدا
چهار سال پیش چنین روزایی به زعم خود یکی از خوشبخت ترین افراد روی زمین بودم. روزهایی که کاش تمام نمی شدند. تمامی آرزوهایم در آن چند روز برآورده می شدند. روزگار کاملا بر وفق مراد بود. بهترین ماه زندگی ام بود. اما حیف که زیاد طول نکشید و خیلی زودتر از آنچه تصورش را میکردم تمام شد.
اوقات خوشی که با دوست بسر شد. باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود. از بی خبری ها نگویم و از بی حاصلی ها سر به کجا بگذارم. 
خوش بود لب آب و گل و سبزه و نسرین
افسوس که آ
تازگی عاشق یک دخترکی گشته دلمعاشقِ کولی دهکولی دست فروشکه به خورجین به دوشمی فروشد لبخندمی فروشد پیوندمی دهد شاخه گلی سُرخ به هر رهگذريمی کشد دست نوازش به سر هر کودکمی دهد مهر و امیدمیخردیأس و غم و درد و فِراقوَه که بی شک دل دریایی اوچه سخن ها دارد …شامگاهان از دوردیدمش خسته و شادلب آن رود بزرگدسته ای موی سیاهشسته با آب روانبه چه عطری داردخوب می دانم منتن او ، نرمترین برگ گل تاریخ استخانه اش همچون بادگه همینجاست و نیستهمگان می دانندلب او ،
رفت و به مجمع دیوانگان مرا به آغوش خود فرا خواند و همه شب دیده از جهان نبستم . سخنان پریشانی از زبانم جاری شد و کسی نفهمید چه امراضی دارم و چه ندارم . سخنانم را بازگو میکرد و زبان در کام میگرفتند و هیچ نمیگفتند . تنها ترین سردار شدم و سپاهی برایم نماند . دوست نبود . برادری بزرگتر و به سان پدر بود  . شاید دوست بود . نمیتوان گفت دوست نبود . دوستی که همیشه و در همه حال دستگیر و در شادی ها افزون گر شادی . سر و سامان گرفت و حباب ماند ودریای خودش . دریایی ک
بهار امسال شاهد پدیده ای شگفت انگیز بود که تکرار نداشت 
اینقدر که حضور پروانه ها در کشورمان بر زمین و زمان ریخته گویا امسال باید سال پروانه نام گذاری می شد
شاید این پدیده نوعی خوشایندی ایست و یا پیام اود نشاط و شادی  ایست
که جای بسی نشاط هم هست چرا که بهار امسال بی سابقه بوده و این خود برای همه نعمت بزرگی است   
وقتی پا به دشت و صحرا می گذاریم  صدای بلبلان و رقص پروانه ها حس و حالی شوق انگیز ؛ گذشته ی اندوه همان را می شورد  و غبار گذشته چندین سا
هوا هوای بیقراری و هیجان است  و تافته ای جدابافته از همه ی کائنات وقت جولانش در روح و روان به آفتاب نشسته ای ، زخم می زند ، لحظه به لحظه ، بر لبهای خشکیده ثانیه های بیقراری .و باز هم هوا ، هوای آه هست و طپش تند قلب بی قرار نگاه!!!و در کنار رودخانه ای خروشان ، نه جسم پژمرده ی برگ ریخته ی گلدان شمعدانی ! که روح به هم ریخته اش.! مهرسکوت بر گلبرگهایش نشسته و ثانیه ها را به انتظار رنگ باختن غنچه های درونش همراهی می کند.!!!و رهگذري بی نام و نشان ، فریا
زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرریپر کن قدحی بخور بمن ده دگری
زان پیشتر ای صنم که در رهگذريخاک من و تو کوزه‌کند کوزه‌گری
خیام
* بر کوزه‌گری پریر کردم گذری،از خاک همی‌نمود هر دَم هنری؛
من دیدم اگر ندید هر بی‌بصری،خاک پدرم در کف هر کوزه‌گری.
خیام
هان کوزه‌گرا بپای اگر هشیاریتا چند کنی بر گل مردم خواری
انگشت فریدون و کف کیخسروبر چرخ نهاده ای چه می‌پنداری
خیام
در کارگه کوزه‌گری کردم رایدر پایه چرخ دیدم استاد بپای
میکرد دلی
زنی پسرش به سفر دوری رفته بود و ماه‌ها بود که از او خبری نداشت. بنابراین زن دعا می‌کرد که او سالم به خانه بازگردد. این زن هر روز به تعداد اعضاء خانواده‌اش نان می‌پخت و همیشه یک نان اضافه هم می‌پخت و پشت پنجره می‌گذاشت تا رهگذري گرسنه که از آنجا می‌گذشت نان را بردارد. هر روز مردی گو‍ژپشت از آنجا می‌گذشت و نان را بر می‌داشت و به جای آنکه از او تشکر کند می‌گفت: «کار پلیدی که بکنید با شما می‌ماند و هر کار نیکی که انجام
هرچه زشتی ست درین معرکه زیبا بشود 
اگر از خوابِ گران دیده ی ما وا بشود 
نه فقط یوسفِ مصری ، که خدا را بیند 
دیده ی کور اگر ، سهمِ زلیخا بشود 
بذرِ گل بودن و گل دادنِ تو نیست هنر 
هنر آنست ، خسی زُهره ی مینا بشود 
برکه باشی ، فقط ماه درونت پیداست
آسمان مژده به آنست که دریا بشود 
نشد از هر نَفَسی زنده تنِ مرده ی ما
تنِ ما زنده به انفاسِ مسیحا بشود 
نیست مجنون ، هرآنکس که به لیلا برسد 
هست مجنون ، اگر کشته ی لیلا بشود 
نیست هر رهگذري ، لایقِ چشمِ پُر
صدایش را میشنوم.در روزهای نیمه سردِ زمستان،گاهی من چشم‌هایم را جا میگذارم میان پَرهای نرمِ ابرها و صدایت در عوض لای بوته‌های عشق پنهان میشود و دست‌های نقره‌ای‌اش را موازی با زلف‌های لَختِ درختان بید مجنون،روی شانه‌هایم میکشد.گاهی دست‌هایم،پاهایم و حتی صدایم خش برمیدارد.از بس که زمین مرا به خود می‌کوباند و بجای نوازش،سنگ‌ریزه‌هایش را در بافتِ نرمِ بدنم فرو میبرد.من هیچ نمیکنم جز یک لبخند.معنایی عظیم میتواند پشتِ هر منحنیِ باز و ب
وبلاگ این روزها تبدیل شده به یک بیابان برهوت و خالی از سکنه. کو تا روزی، ماهی و سالی رهگذري گذرش به اینجا بیفتد. کانالی داشتم که هر روز دم دستم بود و هر چیز و ناچیزی را در آن می‌نویشتم. دلیل انتخاب کانال هم این بود. این که دم دست باشد. نخواهم زحمت تراز کردن متن و انتخاب عنوان و کلیک روی دکمه‌ی انتشار را به خودم بدهم. جز سه چهار نفر مخاطب، کسی دنبال نمی‌کرد. حس می‌کردم هی دارم برای یک نفر یا دو نفر مطلب می‌نوشتم. برایم وابستگی می‌آورد. انگار که
. راستش گاهی آنقدر چیزی خوره ذهنت می شود که می خواهی جایی
فریادش زنی، با رهگذري درد و دل کنی، تداعی کنی میل های بی کرانه ات را، پای پوشی
به تن کنی و راه بی پایانی را آغاز، مسخ شوی به سنگی، چوبی، برکه ای و یا قطره آبی
که فرو می ریزد از گوشه چَشمی. من اما می نویسم. می نویسم و مچاله می کنم و می
سپارمش به باد، یا به آبی روان و یا به تاریخ های نانوشتهِ سر به مُهر. گاهی اما
هر چه دور اش می کنم، هر چه می رانم اش، می چرخد و می چرخد و باز می گردد سر جای
نخستین
این داستانِ غم‌انگیز زندگیِ من نیست، این دقیقا نقطه‌ی عطفیست که حقیقتِ درونیِ مرا روایت می‌کند؛ رهگذري تنها با پایی پیاده، همراه با یک بارانیِ بلند بر تن، زیر بارانی سیل‌آسایی تند، بدونِ چتر، با دستانی خالی در جیب، که مسیرِ مشخصی را به سرعت می‌پیماید، بدون آنکه حتی ذره‌ای کنجکاوی کند، درون دنیایی که به اسیری دچار شده است چه انسان‌هایی زندگی می‌کنند. باران به سختی می‌بارد و شلاق‌هایش را پیوسته به حصار شیشه‌ای اتاقکی تاریک می‌کوبد،
مسئله ای که امروز با آن دست و پنجه نرم میکنم ، مسئله ی عشق یا فراغ نیست ، نمیگویم هم ای کاش آن بود و این نبود . همه ی شان به قدری درد آور است ‌ ، اما دردی که حالا بلای جان من شده ، دردی ست که از آوارگی می آید ، از بی تعاملی و بی هم زبانی . آوارگی فیزیکی آن قدر درد دارد که گاهی ترجیح میدهند خودشان را از بین ببرند .
 وقتی که من از او با آوارگی روحی حرف میزنم ، از بلاتکلیفی دوگانه و همه جانبه و او برای بار هزارم میگوید که استادی چیره دست تر از من در دامن ز
 
  چند ماه است به یک راننده فکر می کنم. به راننده ای که هر روز با آن مسیر خانه به محل کار و بالعکس را رفت و آمد می کنم. به مینی بوسی که بیش از ربع قرن است در جاده ها تاخته و با صندلی های مستهلک و اتاق نیمه پوسیده و پنجرهای پر سر و صدا  دیگر نفس اش به زحمت بالا می آید.اما در این میان تنها چیزی که بیش از همه آزار دهنده است بوق ناهنجاری است که راننده روی ماشین اش سوار کرده . مدام از خودم می پرسم این آقا چه لذتی از آزار دادن راننده ها و گاه حتی عابرین در
 ‍ عاشقم…
اهل همین کوچه ی بن بست کناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
تو کجا ؟
کوچه کجا ؟
پنجره ی باز کجا ؟
من کجا ؟
عشق کجا؟
طاقتِ آغاز کجا ؟
تو به لبخند و نگاهی ،
منِ دلداده به آهی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهی……
گُنه از کیست ؟
از آن پنجره ی باز ؟
از آن لحظه ی آغاز ؟
از آن چشمِ گنه کار ؟
از آن لحظه ی دیدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم
به کسی
به کسی کینه نگیرید!دل بی کینه قشنگ است!به همه مهر بورزیدبه خدا مهر قشنگ است!دست هر رهگذري را بفشارید به گرمیبوسه هم حس قشنگی است!بوسه بر دست پدربوسه بر گونه مادرلحظه حادثه بوسه قشنگ است!بفشارید به آغوش عزیزانپدر و مادر و فرزندبه خدا گرمی آغوش قشنگ است!نزنید سنگ به گنجشکپر گنجشک قشنگ است!پر پروانه ببوسید!پر پروانه قشنگ استنسترن را بشناسیدیاس را لمس کنید!به خدا لاله قشنگ استهمه جا مست بخندید!همه جا عشق بورزیدسینه با عشق قشنگ است!بشناسید خدا ر
کافه کسب و کار | کافه ای با طعم چوب و واژه | درختان زیبا بر فراز کافه کسب و کار | بزرگترین کافه کسب و کار کشور

کافه کسب و کار (کافه بیزینس) ، بزرگترین کافه کسب و کار کشور می باشد، چیزی که درون کافه کسب و کار بیشتر از هر چیزی دیگری خودنمایی می کند، درختان طبیعی هستند که یا از سقف کافه بیرون زده و بر فراز آن با شاخ ها و برگ های پنجه انگشتی همیشه سرسبز خودنمایی می کنند، یا هم در درون کافه، به گوشه لم داده و با چشمان سبزِ جادویی شان، به چشمان مهمانان
امیلی از خودرو پیاده شد، هنوز سرش گیج میرفت و گلویش می سوخت.شاسی کاپوت را
کشید و تلوتلو خوران به طرف آن قدم برداشت.دود سفیدی از اطراف کاپوت خارج میشد و
صدای جوشیدن آب شنیده میشد، با دستپاچگی و کلافگی بطری آب معدنی نیمه پری که به
همراه داشت را روی موتور خالی کرد و کنار ایستاد، بخار سپیدی ازموتور به هوا بلند
شد و تمام آب در یک آن ناپدید شد.امیلی خسته و ناامید چند دقیقه ای کنار خودرو به
امید عبور رهگذري ایستاد و سپس همانجا نشست و به خودرو تکیه داد
به کسی کینه نگیرید!دل بی کینه قشنگ است!به همه مهر بورزیدبه خدا مهر قشنگ است!دست هر رهگذري را بفشارید به گرمیبوسه هم حس قشنگی است!بوسه بر دست پدربوسه بر گونه مادرلحظه حادثه بوسه قشنگ است!بفشارید به آغوش عزیزانپدر و مادر و فرزندبه خدا گرمی آغوش قشنگ است!نزنید سنگ به گنجشکپر گنجشک قشنگ است!پر پروانه ببوسید!پر پروانه قشنگ استنسترن را بشناسیدیاس را لمس کنید!به خدا لاله قشنگ استهمه جا مست بخندید!همه جا عشق بورزیدسینه با عشق قشنگ است!بشناسید خدا ر
بسم الله الرحمن الرحیم
در خانه امام حتی جای سوزن انداختن هم نبود.بحث داغ داغ بود.
امام یک طرف و بقیه در طرف دیگر.
در اوج بحث ها ناگهان بانگ اذان برخاست.
_وقت نماز است سوال هایتان باشد برای بعد از نماز.
مرد مسیحی اصرار کرد:
_نرو جواب هایم را گرفته ام تنها چند سوال کوچک مانده تا ایمان بیاورم.
امام اما با همان آرامش همیشگی به محراب نماز رفت و با خدای خود مشغول راز و نیاز شد.
مرد که این عقیده استوار را دید بی درنگ ایمان آورد و از مدافعان پروپاقرص اسلام
تنها تویی در آسمان قلبم، که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارمکه هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم. با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیستاحساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را، تنها تویی در آسمان قلبمکه مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم، اوج میگیری در آسمان آبی احساسم و مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانیتنها تویی در آسمان قلبم، تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم وعاشقتر میکنی مرا با
به دنیا آمدم. پیرمردی درویش از کنارم رد شد. به صورتم نگاهی انداخت. گریه‌ام بند آمد. برایش لبخند زدم. لبخند از لبش رخت بربست. به مادرم گفت. این دختر پستی و بلندی زیادی دارد. دل پاک و بی‌آلایشی دارد. اما رنگ عشق را هیچ وقت نخواهد دید. زندگی بی‌عشق، بی‌معناست. تا در گهواره است و رنج عشق را به خودش نکشیده، ببرید و جایی سر به نیستش کنید. دردش کمتر است و زجر نمی‌کشد».
مادرم هیچی نگفت. نگاهش کردم. گرمی نگاه و امیدش، آرام آرام از گونه‌اش سرید. ریخت روی
تنها تویی در آسمان قلبم، که مثل ستاره میدرخشی در شبهای تیره و تارمکه هر سحرگاه مثل خورشید طلوع میکنی در دل قلب عاشقم. با طلوع تو ای خورشید من ، غمی دیگر در دلم نیستاحساس آرامش میکنم وقتی که تو نورانی کرده ای سرزمین قلبم را، تنها تویی در آسمان قلبمکه مثل پرنده ای پرواز میکنی در قلبم، اوج میگیری در آسمان آبی احساسم و مرا به بالاترین نقطه ی عشق میرسانیتنها تویی در آسمان قلبم، تویی که مثل باران میباری بر کویر تشنه ی قلب عاشقم وعاشقتر میکنی مرا با
مدتی که خودم رو گم کردم . 
اون آدمی که ذات من هست مدتی رفته سفر 
اون آدم می نوشت و می خوند و با دوستاهاش وقت می گذروند . 
اما مدتی نیست 
علتش هم اینکه به نظرم به خاطر شرایط سنی زندگیم دچار حاشیه شده و البته دوری از دوستان هم مزید بر علت هست. 
علت مهم تر اینکه من مدتهاست با کسی دردل نکردم. میدونید چه حالتی مدنظر من هست . همون مثل قدیمی که نیمکتی باشه و رهگذري و تو بری کنارش بشینی و زبون باز کنی و هرچی توی دلت هست بهش بگی و بعد اون محو بشه 
اون محو میش
به نام حضرت دوست که هر چه داریم از اوست
سلام
قسمت اول  ،  قسمت دوم  ،   قسمت سوم
قسمت چهارم
آوازۀ عشق مجنون باعث بدبختی و خانه نشینی لیلی شد.مردم قبیله به رییس قبیله شکایت کردند که جوانی شوریده باعث بدنامی قبیلۀ ما شده است. هر روز مثل یک سگ در حوالی قبیله پرسه می‌زند و مدام در حال غزل‌سُرایی و غزل‌خوانی است. او می‌خواند و سایرین از او می‌آموزند. باید که او را خوب گوشمالی داد تا دیگر در این اطراف دیده نشود.رییس قبیلۀ لیلی عصبانی شد و شمشیرس ر
نابینایی در روستایی زندگی می کرد. یک
شب
نابینا فانوس به دست وارد کوچه های
روستا شد.
رهگذري او را دید وگفت:
آیا فانوس را به دست گرفته ای که بتوانی در دل این
شب تاریک، با چشم نداشته بهترببینی ؟!!!
نابینا در پاسخ گفت:
نه، هم ولایتی ؛ فانوس را به دست گرفته ام تا در دل این شب تاریک، دیگران بتوانند مرا بهتر ببینند!!!!!!!!
                                                                                                                           
چه وبلاگ نوشتن کم‌رنگ شده! هنوز دلتنگ‌ روزهای وبلاگی می‌شوم. از شبکه‌های اجتماعی لذت نمی‌برم!
نوشتن در شبکه‌های اجتماعی با این همه رودربایستی که دارد! من خودم به راحتی هر که را که دلم بخواهد فالو می‌کنم و هر که را نخواهم آنفالو می‌کنم ولی بقیه اینطور نیستند!
چند وقت‌پیش که من هم بات حرف ناشناس را در پیج اینستاگرامم گذاشته بودم بودند افرادی که انتقاد می‌کردند خودشیفته هستم یا خودم را خیلی قبول دارم و . . من اهمیتی نمی‌دادم ولی متوجه بر
چشم‌هایم را می‌بندم، دنیای پشت چشم‌هایم از آنچه روبه‌رویم عینیت یافته، آرام‌تر است.از آرمان شهری که در رویاهایم ساخته بودم، ویرانه‌ای بیش نمانده.صدای نفس‌هایم را می‌شنیدم. در را باز کردم، چشم‌هایم را بستم.در رابستم، چشم‌هایم را باز کردم.کسی آنجا نبود.هیچ‌ رهگذري حتی. قدم زدم. نه مثل تمام سال‌هایی که نبودن تمام آدم‌ها را پذیرفته بودم، که شبیه تمام لحظه‌هایی که منتظر معجزه بودم، قدم زدم. اما از معجزه خبری نبود.و تنها احساس تلخ
سیده تکتم حسینی
من دلم را داده ام در این هیاهوها به تو

ای سلام گرم خورشید از فراسوها به تو
شب پناه آورده با انبوه شب بوها به تو
بغض خود را ابرها پیش تو خالی می کنند
از غم صیاد می گویند آهوها به تو
ای ضریحت عشق! از هر لذتی شیرین تر است
لحظه ای که می رسد دست النگوها به تو
چون کبوتر دست برمی داشتند از رسم کوچ
فکر می کردند اگر روزی پرستوها به تو
نسخه ی درماندگان است آب سقاخانه ات
ای که دارد بستگی تأثیر داروها به تو
نغمه ی نقاره یک سو، یک طرف هو هو
زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرریپر کن قدحی بخور بمن ده دگریزان پیشتر ای صنم که در رهگذريخاک من و تو کوزه‌کند کوزه‌گریخیام* بر کوزه‌گری پریر کردم گذری،از خاک همی‌نمود هر دَم هنری؛من دیدم اگر ندید هر بی‌بصری،خاک پدرم در کف هر کوزه‌گری.خیامهان کوزه‌گرا بپای اگر هشیاریتا چند کنی بر گل مردم خواریانگشت فریدون و کف کیخسروبر چرخ نهاده ای چه می‌پنداریخیامدر کارگه کوزه‌گری کردم رایدر پایه چرخ دیدم استاد بپایمیکرد دلیر کوزه را دسته و سراز کله پ
همه ی هستی من آیه ی تاریکی ست!
که تو را تکرار کنان
به سحرگاه شکفتن ها و رستن های ابدی خواهد برد!
من در این آیه تو را آه کشیدم آه!
من در این آیه تو را
به درخت و آب و آتش پیوند زدم!
زندگی شاید
یک خیابان دراز است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد!
زندگی شاید ریسمانی ست که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد!
زندگی شاید
ریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد
زندگی شاید
طفلی ست که از مدرسه بر می گردد!
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله رخ
ما در دو جهان غیر خدا یار نداریم
جـز یاد خدا هیـچ دگـر کار نداریم
درویش فقیریم و در این گوشه دنیا
با نیک و بد خلق جهـان کار نداریم
گر یار وفادار نداریم عجب نیست
ما یار بجز حضرت جبار نداریم
با جامه صد پاره و با خرقه پشمین
برخاک نشینیم و از آن عار نداریم
ما شاخ درختیم و پر از میوه توحید
هر رهگذري سنگ زند باک نداریم
ما صاف دلانیم و ز کَس کینه نداریم
گر شهر پر از فتنه و ما با همه یاریم
ما مست صبوحیم و ز میخانه توحید
حاجت به می و باده و خمار نداریم
بنگر
به کسی کینه نگیرید!
دل بی کینه قشنگ است!
به همه مهر بورزید
به خدا مهر قشنگ است!
دست هر رهگذري را بفشارید به گرمی
بوسه هم حس قشنگی است!
بوسه بر دست پدر
بوسه بر گونه مادر
لحظه حادثه بوسه قشنگ است!
بفشارید به آغوش عزیزان
پدر و مادر و فرزند
به خدا گرمی آغوش قشنگ است!
نزنید سنگ به گنجشک
پر گنجشک قشنگ است!
پر پروانه ببوسید!
پر پروانه قشنگ است
نسترن را بشناسید
یاس را لمس کنید!
به خدا لاله قشنگ است
همه جا مست بخندید!
همه جا عشق بورزید
سینه با عشق قشنگ است!
ب
روزی روزگاری دوبازرگان شامی یک منزلی مدینه از تشنگی داشتند تلف میشدند وقتی ملایکه ی رخ پوشیده بهشان آب رساندند یکیشان که از همه نیکو جمال تر بود به سخن در آمد که من غلام حسین بن علی هستم.بازرگان شامی به خاطر عشق ش به داشتن چیزهای ناب. رفت به نزد حسین بن علی و با هزارهزار دینار خواستار غلام او شد. و در شرم و امتناعی که توی چهره حسین دید رنجش شیرین معشوقی از عاشقش را دید اما توی  تفسیرش درماند به قدری که رهگذري کنارش کشید و گفت آن کس که خواهنده ی
#filesell_pps_div1{margin:5px auto;padding:5px;min-width:300px;max-width:500px;border:1px solid #a9a9a9 !important;background-color:#ffffff !important;color:#000000 !important;font-family:tahoma !important;font-size:13px !important;line-height:140% !important;border-radius:5px;} مقاله در مورد پرخاشگری لینک پرداخت و دانلود *پایین مطلب * فرمت فایل :Word ( قابل ویرایش و آماده پرینت )   تعداد صفحه14   بخشی از فهرست مطالب مقدمه :   تعریف خشم :   تعریف پرخاشگری :   علل خشم:   علل پرخاشگری :   یادگیری اجتماعی وپرخاشگری : تغییرات رشدی تفاو
عجیب ترین خانه های کانادا در شهر تورنتوتورنتو  پر از خیابان هاییست که در هر دو سوی آن خانه های عادی و یک شکل ساخته شده است. اما یک سری از مالکین قوانین عادی را برای ساخت خانه شکسته اند و با معماری های عجیب و غریبشان، خانه هایشان را از دیگر خانه های تورنتو متمایز ساخته اند. هر کدام از این خانه های عجیب در تورنتو یک ویژگی عجیب دارند که نظر هر رهگذري را جلب می کنند! در ادامه عجیب ترین خانه های کانادا در تورنتو را به شما معرفی می کنیم:خانه مکعب
به دلم میگویم که فراموشش کنعشق او را به کل از یاد ببرزندگی را به خودت سخت نگیردر پی عشق و کس دیگر باشاو که یک رهگذري بیش نیستعشق او پیش تو یک حادثه ای بیش نیستتو مپندار که دنیا این استچند قدم پا به فراتر بگذارآن خط و خال و لب و چشم سیاهش به کناربه دلم می گویم که ببین باز فراموشت کردبا غم و غصه هم آغوشت کردتو اگر خوب نگاهش بکنیدل او با دل تو یکرنگ نیستتو چرا غمگینی !و چرا میل به خلوت داریچند قدم پا به فراتر بگذارو از این رخوت و خلوت به درآبعد آن می
احساس میکنم سالهاست ننوشته م. اولا که جای شما خالی ۵ روز رو  در یکی از بهترین ( یا بهترین) ساحلهای اینجا سپری کردم. آبهای آبی با موجهای نرم و مهربون، ساحل گسترده و خیلی پهن با شنهای نرم و سفید. شهر ساحلی آروم و بسیار زیبا ، و هوایی که بطور غیر منتظره ای ابری و ملایم بود.  تا اونجایی که میشد ریلکس بود، ریلکس بودم. و تا اونجایی که میشد خودم رو لوس کنم خودم رو لوس کردم. خیابونها پر بود از درختهای نخل. درختهای نخل ماده دسته دسته خرما داده بودند .&nbs
تاریخچه بهترین کاغذ دیواری های آبرنگی
همواره در تاریخ بشریت امده است که انسان با طبیعت اطراف خویش انس گرفته و از آن استفاده کرده تا به بقای خود ادامه دهد.هنگامی که باستان شناسان اولین نقاشی های انسان را در غارها مشاهده کردند با کمی دقت دریافتند که در اکثر آنان بیشتر طرح هایی از طبیعت و زیبایی های ارامش بخش ان مشاهده میشود. از اولیه ترین طرح های داخل غار تا زمان های بعد و طرح ها و کنده کاری ها در قصر پادشاهان این موضوع دیده می شود.امروزه نیز ا
کتاب: عقاید یک دلقک نویسنده: هاینریش بل/ آلمانبرنده جایزه نوبلخلاصه داستاندلقکی(هانس شنیر) معشوقه‌اش(ماری) را بابت دلایل مذهبی از دست می‎‌دهد. ماری  وارد رابطه با مردی کاتولیک به نام هربرت تسوپفنر می‌شود که دارای نفوذ مذهبی و ی قابل توجهی است. هانس به همین دلیل دچار افسردگی شده و مرض‌های همیشگی‌اش، مالیخولیا و سردرد تشدید یافته و به مشروب رو آورده‌ است. زانوی هانس در اجرای ضعیفی در شهر بوخوم، مجروح می‌شود. کس
یه وقتایی فراموش کردن بعضیا مثل فراموش کردن نفس کشیدنه ، درست مثل فراموش کردن ldquo;توrdquo; .
.
اس ام اس و پیامک جدید عاشقانه و احساسی
.
با تو قدم زدن را آنقدر دوست دارم که به جای خانه برای عشقمان جاده خواهم ساخت .
.
اس ام اس و پیامک جدید عاشقانه و احساسی
.
با مداد کودکیم مى نویسم دوستت دارم چون کودکى هیچوقت دروغ نمى گوید !!!
یه وقتایی فراموش کردن بعضیا مثل فراموش کردن نفس کشیدنه ، درست مثل فراموش کردن ldquo;توrdquo; .
.
اس ام اس و پیامک جدید عاشقانه و احساس
سایبان ها در تنوع بسیار مدل و رنگ ها تولید میشوند تا با محیط سازگار شده و آن را بیشتر به یادماندنی کند. سایبان چتری بزرگ یکی از اقلام تاثیر گذار در زیبایی و شیکی دکوراسیون ، دارای انواع مختلفی است که با رنگ بندی های متفاوت همراه میباشد.سایبان چتری آفتاب گیر بسیار مناسبی است که شما در جلوی مغازه ها و حتی در حیاط ویلاها مشاهده می کنید. سایبان چتری به علت جذابیتی که از خود به محیط میدهد همیشه مدرن بوده و مورد انتخاب همه خاص پسندان قرار
بهار نارنجعرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گرم دراد و م
داشتم لپ تاپم مرتب میکردم و عکاسی گذشته رو نگا میکردم غکسای روزایی که خیلی خاکستری گذشت 95-96
ی فایل وردی بود که نوشته بودم یادم نمیاد ب ج هدفی نوشته بودم ولی با خوندش خیلی گذر زمان حس کردم :
 
امروز دقیقا دو ماه و هفت روز که نیستی ولی باز هم من دارم بهت فکر میکنم
دور را دور ازت خبر دارم هنوزم از دوستام که هم دانشکده ایت هستن خبرت میگیرم
چن روز پیش بود که خیلی بهت فکر میکردم خیلی یاد حرفات و اتفاقات سالی که باهم بودیم افتادم
دقیقا فرداش عکسی که به
از کوچه‌های خاطره‌ی من
امشب، صدای پای تو می‌آید،
آه ای عزیزِ دور!
آیا به شهر غربت من پانهاده‌ای؟



اینجا، پرندگان سحر در من
میلِ گذشتن از سرِ عالم را
بیدار می‌کنند،
اما، شبانگهان:
دیوارها اسارت پنهانیِ مرا
تکرار می‌کنند.

اینجا، مرا چگونه توانی یافت؟
من، از میان مردمِ بیگانه
کس را به غیرِ خویش نمی‌بینم
تصویر من در آینه، زندانی است
من، خیره در مقابل آن تصویر
می‌ایستم که با همه ننشینم.

اینجا، مرا در آینه خواهی دید:
آیینه‌ای شگفت که همتای
برج علاءالدوله یا برج آرامگاه علاءالدین به سیدفخرالدین
حسن علاءالدوله (سلطان علاءالدین خوارزم شاه) تعلق دارد که گفته می‌شود در منطقه نفوذ
زیادی داشته‌اند و بر این منطقه حکومت می‌کردند. این برج تاریخی در سال ۵۹۱ هجری شمسی
هتل نادری
نو تهران احداث شده است. طراحی معماری این برج ترکیبی از زمان مغول،
دورة آق قویوتلو و قره قزیونلو است. این برج با ارتفاع حدود ۱۷ متر در نزدیکی شمال
مسجد جامع ورامین قرار دارد و از دو قسمت اصلی تشکیل شده است.  قسم
، در کنار خیابان منتظر رهگذري هست تا صدقه ای به مادرش دهد تا غذا او گردد؛ هزار سخن در دل خود نهفته دارد. بت بامیان پیکر بی آزار با قامت بلند و افتخار تاریخ افغانستان بود.بت بایمان به مروم بامیان و افغانستان افتخار و قدمت هدیه می داد. این بت را طالبان جهادی تروریست، انفجار دادند. اگر ان بت تا حال پا برجا بود مصرف کل افغانستان را تامین می کرد و بامیان را کویت دیگر تبدیل می کرد. در جهان میلیون ها بت پرست زندگی می کند که بیشترین بت پرستان را ثروتمند


زادگاه من ای کهن دیار مانایی
سالهاست که در آینه تو را می خوانم
با تو و همراه تو در غربت
در لحظه های بی کسی و تنهایی
در بستر خیال و دلخوشی
در واپسین روزهای روزمرگی
در انتهای تیک تاک زمان
                       در ابتدای صبح
و خلاصه در هر روز و شب با تو زیسته ام
از تو سروده ام و با تو به ستایش نشسته ام
با تو خوانده ام و با تو به نیایش پرداخته ام
تو را که جز به غربت رفته های این دیار
مهاجرین کوچه های تو در تونمی خوانند
      از تو می گویم!
نجوایم ه
بخش دوم :www.farsnews.com/newsبرشی از
خون دلی که لعل شد»۳شاعر
عراقی که رهبر انقلاب گم‌شده خود را در اشعار او یافتند. بیان فصیح و
عامیانهدر سفر به عراق می‌کوشیدم فقط به عربی حرف بزنم، ولی گاه با مشکل
تفاوت میان زبان فصیح و عامیانه مواجه می‌شدم. ازجمله اینکه مادرم مرا فرستاد که
از بقال محله برنج بخرم. در بقالی زنی فروشنده بود. به عربی به او گفتم: شما برنج
دارید؟ (برنج به عربی فصیح: رُزّ، و در گویش محلی عراق: تِمّن گفته می‌شود) با
تعجب گفت: رُزّ چیست؟ ش
تابلوسازی چیست؟ تابلوسازی هنر ادغام خط رنگ و نورپردازی است که با ایده های خلاقانه می تواند یک اثر هنری تبلیغاتی و تاثیر گذار را پدید آورد .انتخاب یک تابلوساز حرفه ای که بتواند مطلبوب ترین کیفیت را برای سفارش دهنده به ارمغان بیاورد و خدمات پس از فروش داشته باشد مساله مهمی است که می تواند مانع از هزینه اضافی و مازاد گردد.مساله مهم دیگری که در تابلوسازی حرفه ای مطرح است کیفیت چاپ و سایز فونت ها می باشد که در برخی تابلوسازی ها به آن اهمی
طبع بهار نارنج
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گرم دراد و مقوی
خواص بهار نارنج برای پوست
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گرم
خواص بهار نارنج برای اعصاب
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گر
خواص دمنوش بهار نارنج
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گرم درا
عسل بهار نارنج در بارداری
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گرم
گل بهار نارنج در بارداری
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گرم د
عرق بهار نارنج در بارداری ضرر دارد
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که ط
طریقه مصرف عرق بهار نارنج
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گرم
خاصیت بهار نارنج در بارداری
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گ
دمنوش بهار نارنج و دارچین
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گرم
خواص دمنوش بهار نارنج و گل محمدی
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبی
مربای بهار نارنج در بارداری
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گ
مضرات بهار نارنج در بارداری
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گ
عوارض بهار نارنج در بارداری
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گ
وقتی کنارم نشست رفت روی ویبره، یعنی راستش
را بخواهید انگار از قبل روی ویبره بود که کنارم نشست.
از کجا فهمیدم!؟
از سایه ای که به شدت کنارم تکان می خورد.
اول متوجه نشدم. جمعیت، همصدا با مداح زمزمه می کردند و من محو آنها بودم. صحن مسجد
مملو از جمعیت بود و تازه به فرازهای پنجم ششم دعا رسیده بودیم. هنوز خود مداح هم حسابی
توی حس و حال دعا نرفته بود. چند دقیقه پیش شروع کرده بود و تازه داشت ریپ می زد. به
اصطلاح هنوز موتورش گرم نشده بود. حالا چرا این سایه که
بهار نارنج
عرق بهار نارنج بسیار معروف است و شربتش بسیار خوشمزه می باشد. بهتر است بدانید بهار نارنج، شکوفه ی درخت نارنج است که در عطرسازی و ساختن اسانس ها، انواع نوشیدنی های فصلی و عرقیجات و تهیه مربا، گز اصفهان، سوهان قم و … کاربرد فراوان دارد. شهر های بابل و شیراز در اردیبهشت‏ ماه، با رایحه جادویی بهار نارنج، هر رهگذري را سرمست می کند به نحوی که این دو شهر را شهر بهارنارنج می نامند. از بهارنارنج عرقی تهیه می کنند که طبیعت گرم دراد و مقوی جسم
باغ ملی شیراز و بوی عطر بهار نارنجشیراز در جنوب غربی ایران واقع شده و گنجینه ای از فرهنگ پارسی به شمار می رود، بی دلیل نیست که این شهر را شهر باغ ها و شاعران و پایتخت فرهنگی ایران می دانند. قیمت تور شیراز بسیار مناسب است و ما به شما توصیه میکنیم حتما از این شهر زیبا و جاذبه های دیدنی این شهر دیدن کنید.باغ ملی نیز یکی از جاذبه های این شهر محسوب می شود که در ادامه به آن می پردازیم. راهنمای سفر به شیرازاولین بار نام شیراز در لوح گلی ایلامی متعلق به 4
این کتاب دربارهٔ دلقکی به نام هانس شنیر است که معشوقه‌اش، ماری، او را بابت دلایل مذهبی ترک کرده و وارد رابطه با مردی کاتولیک به نام هربرت تسوپفنر شده‌است که دارای نفوذ مذهبی و ی قابل توجهی است. هانس به همین دلیل دچار افسردگی شده و مرض‌های همیشگی‌اش، مالیخولیا و سردرد تشدید یافته. از این رو برای تسکین آلام خود به مشروب رو آورده‌ است. به قول خودش دلقکی که به مشروب روی بیاورد، زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط می‌کند». فقط دو چیز این درد
در سال‌های آغازین قرن هفتم هجری ، هنگامی که چنگیزخان موفق به کسب قدرت مقتدرانه بر قبایل تُرک و مغول شد ، برای انتظام امور و کنترل بی چون و چرای این قبایل قوانین یاسا را وضع کرد . قوانینی که مسائل مذهبی در آن‌ها با شفقت و اغماض زایدالوصف همراه شده بود و همین امر ، رمز ماندگاری یاسا را برای مدت‌های مدیدی مهیا ساخت .
[.]
مفاد یاسانامه‌ی چنگیز
تشکیلات کشوری و لشکری چنگیزخان که مجسم کننده‌ی روابط واسالی (بندگی) و پیوند بین رئیس و مردان مسلح و جنگ
در سال‌های آغازین قرن هفتم هجری ، هنگامی که چنگیزخان موفق به کسب قدرت مقتدرانه بر قبایل تُرک و مغول شد ، برای انتظام امور و کنترل بی چون و چرای این قبایل قوانین یاسا را وضع کرد . قوانینی که مسائل مذهبی در آن‌ها با شفقت و اغماض زایدالوصف همراه شده بود و همین امر ، رمز ماندگاری یاسا را برای مدت‌های مدیدی مهیا ساخت .
[.]
مفاد یاسانامه‌ی چنگیز
تشکیلات کشوری و لشکری چنگیزخان که مجسم کننده‌ی روابط واسالی♧ (بندگی) و پیوند بین رئیس و مردان مسلح و ج
حکمت خداوندی
سعدی در بیان حکایتی می گوید:
موسی علیه السلام ، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت:ای موسی! دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بی طاقتی به جان آمدم. موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که از مناجات باز آمد، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو گرد آمده. گفت:این چه حالت است؟ گفتند:خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته. اکنون به قصاص فرموده اند.
وَلَوْ بَسَطَ اللّه ُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوَ فِی الاَْرْضِ؛ اگر خداوند در
با سلام خدمت همه عزیزان
در وبلاگی که تحت عنوان ابوالفضل حصارکی راه اندازی نموده ایم قصد داریم با افتخار ایده های رایگان ولی کاربردی در اختیار شما قرار دهیم .
 
۲۰ ایده کارآفرینی اینترنتی
راه
اندازی یک کسب و کار مبتنی بر ابزارهای فناوری اطلاعات و ارتباطات،
نیازمند یک برنامه عجیب و غریب مهندسی شده و بر مبنای آنالیز دقیق فرصت‌ها و
ضعف‌ها نیست. به بودجه کلان نیازی ندارد و حتماً برای مدیریت آن، نیازمند
کسب مدرک فوق لیسانس در رشته‌های کامپی
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها